آشنایی با انواع سیستم های اطلاعاتی
از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
تاريخچه سيستم هاي اطلاعات مديريت[ویرایش]

تا پيش از 1950 ميلادي، سازمان به عنوان تصميم گيرنده يا پردازنده اطلاعات در نظر گرفته نمي شد و اين ايده كه سازمانها اطلاعات را پردازش مي كنند، ايده اي نسبتا جديد است. پيش از آن، تئوريهاي رهبري به بحث درباره مهارت هاي تصميم گيري يا مهارت هاي ارتباطي نمي پرداختند و اقتصادانان ، بنگاهها را داراي اطلاعات كامل و قابليت هاي تحليلي نامحدود مي دانستند. ديدگاه پردازش اطلاعات به سازمان در حدود سال 1950 آغاز شد. برخي از نظريه پردازان مديريت، مديران را بعنوان تصميم گيرندگاني با قابليت محدود توصيف كردند. تعدادي از روانشناسان اجتماعي به مطالعه حل مساله توسط گروههاي كوچك پرداختند و تلويحاَ با گروهها بعنوان پردازشگر اطلاعات برخورد كردند . تعدادي از اقتصادانان شروع به صحبت درباره محدوديت هاي ممكن در نظريه هاي اقتصادي نمودند. مارچ و سايمون در كتاب سازمانها در سال 1958، سازمان ها را بعنوان پردازشگران اطلاعات توصيف كردند.

در سال 1963 سيرت و مارچ در كتاب تئوري رفتاري سازمان، سازمانها را بعنوان سيستم هايي كه ياد مي گيرند به تصوير كشيده و برخي از فرايندهاي تصميم گيري سازماني را به تفصيل بيان كردند.
در دهه 1970 ميلادي، بسياري از مطالعات درباره سازمانها بعنوان سيستم هاي تصميم گيري و پردازش اطلاعات به انجام رسيدند. ناظران به مشاهده سازماني بعنوان سيستم هاي فعاليت قابل انعطاف و همچنين ساختار هاي باثبات پرداختند و تمركز به تدريج از فعاليت هاي فيزيكي به سمت فعاليت هاي ذهني و فكري سوق يافت.
بدين ترتيب مديران بعنوان افرادي مطرح شدند كه بيشتر كار آنها را تصميم گيري و حل مساله تشكيل مي داد. سايمون و همكاران، توانائيها و مهارت هايي را كه كيفيت تصميم ها و راه حل مسائل را تعيين مي كردند، نه تنها در مغز و انديشه انسانها بلكه در ابزار و ماشينهايي كه امروزه بنام رايانه شناخته مي شوند نيز مي دانستند. تلاش هاي اوليه براي كاربرد رايانه ها در سازمانها بر داده ها تمركز داشتند. سپس اين تمركز بسمت اطلاعات و پشتيباني تصميم سوق يافت و امروزه بيشترين توجه به كاربرد هاي رايانه ها در ارتباطات و مشاوره معطوف است. استفاده از رايانه ها و توسعه سيستمهاي اطلاعاتي جامع و يكپارچه مانند هر سرمايه گذاري بزرگ ديگري در سازمانها بايد توجيه شده باشد.
در دوره پردازش الكترونيكي داده، هزينه استفاده از رايانه ها براساس كاهش هزينه هاي نيروي انساني توجيه مي شوند. هرچند رايانه ها آنچنان كه برنامه ريزي شده بود نتوانستند هزينه هاي نيروي انساني را كاهش دهند اما موفقيت هاي قابل توجهي در انجام بهتر كارها را موجب شدند كه باعث دستيابي به كارايي بالاتر و سرمايه گذاري كمتر مي شد.
اما توجيه كاربرد رايانه ها با پديد آمدن سيستمهاي اطلاعات محور به دشواري گرائيد. چرا كه سنجش و تعيين ارزش اطلاعات امري مشكل است. بنابراين با وجود اينكه مديران توجيهه اقتصادي اقدامات خود را ترجيح مي دهنداما هميشه امكان چنين اقدامي وجود ندارد. چراكه هزينه ها را مي توان نسبتا دقيق تر برآورد كرد. اما برآورد منافع بدين صورت امكانپذير نيست. به ويژه در مورد سيستم هايي كه توليد اطلاعات مي كنند، برآورد منافع با مشکلاتي مواجه است. چراكه با مشكل تعيين ارزش براي اطلاعات مواجه هستيم.
سيستمهاي پشتيبان تصميم يكي از سيستمهاي اطلاعات محور است كه مديران را در حل مسائل و گرفتن تصميم هاي ساخت يافته ياري مي كند. اين سيستمها، رايانه را بنحوي با فرايند تصميم گيري تركيب مي كنند كه جزئي از آن مي شود و بنابراين به مديران اجازه مي دهند كه بجاي اينكه تنها دريافت كننده ساده اطلاعات باشند از ان استفاده كنند. هزينه توسعه چنين سيستمهاي كوچكي بسيار ناچيز است و بنابراين توجيه آنها موضوع مهمي نيست. اما هزينه يك سيستم متوسط و بزرگ مي تواند بسيار بالا باشد. بنابراين به اين سيستمها بايد بعنوان بديلي در سرمايه گذاري نگاه كرد. كه نه تنها بايد نتيجه مطلوبي در بر داشته باشند بلكه بايد نسبت به گزينه هاي ديگر سرمايه گذاري نيز مزيتي داشته باشد.
بنابراين در سيستمهاي پشتيبان تصميم لازم است توجيه كافي براي سرمايه گذاري وجود داشته باشد چراكه از لحاظ آماري مي توان با افزايش اطلاعات، تصميم بهتري گرفت. اما از ديدگاه مديريتي، سوال بعدي اينست كه هزينه هاي كسب اطلاعات بيشتر، چقدر است و نتايج بالقوه كسب آن چه هستند. با اين وجود، توجيه اين سيستمها پيش از توسعه و ارزيابي نتايج حاصل از توسعه و كابرد آنها از جنبه هايي با دشواري روبروست. از جمله اين دشواري ها مي توان به كيفي بودن بيشتر منافع حاصل از سيستمهاي پشتيبان تصميم كه اهميت فزاينده اي نيز يافته اند و مشكلات موجود در تعيين ارزش اقتصادي براي اطلاعات بعنوان خروجي اصلي اين سيستمها اشاره كرد.

انواع سيستمهاي اطلاعاتي[ویرایش]

سيستم هاي اطلاعات براساس وظايف مديريت و پيچيدگي آنها به ترتيب داراي سطوح مختلف هستند:

  • سيستم پردازش داده DP

به سيستم هاي کامپيوتري گفته مي شود که داده هاي خام را مي گيرند و براساس نياز سازمان آنها را پردازش مي کنند. اين پردازش عمدتا حول محور عمليات عادي سازمان است. نام ديگر اين سيستم ها، سيستم پردازش مراوده اي ( TPS ) است .

سيستم پردازش عمليات, عمليات روزمره سازمان را پشتيباني مي کند. در اکثر سازمانها، بخشهاي مختلف براي خود DP مجزايي ايجاد مي کنند. به دلايل اينکه واحد هاي مختلف در هنگام تهيه DP با هم همکاري ندارند، سيستم هاي مختلف با هم ناسازگاري دارند. نداشتن ديدگاه نظام مند و سيستمي باعث بروز مسايل زير مي شود:
  • افزوني داده ها
  • وابستگي برنامه و داده
  • عدم انعطاف پذيري
  • امنيت پائين
  • نبود اشتراک داده ها و فابليت دسترسي داده ها

با توجه به مجموعه عوامل بالا، تلفيق اطلاعات چند سيستم پردازش داده و گرفتن گزارش مشترک از آنها کاري بسيار دشوار است و به اين حالت اصطلاحاً جزاير اتوماسيون مي گويند. در ايگونه سيستمها:

  • ارتباط فيزيکي بين سيستمها وجود ندارد؛
  • ساختار داده ها از هم متفاوت است؛
  • ديدگاه نظام مند و سيستمي وجود ندارد؛

بنابراين نمي توان بطور مشترک از داده ها استفاده کرد. براي حل اين مشکل استفاده از پايگاه داده يکپارچه پيشنهاد شده است.

  • سيستم اطلاعات مديريت ( MIS )

سيستم اطلاعات مديريت سيستمي منسجم براي تهيه اطلاعات به منظور حمايت از برنامه ريزي و كنترل عملكرد سازمان است. سيستم اطلاعات مديريت داده ها را از منابع خارجي و داخلي فراهم و به مديران و تصميم گيران ارائه مي كند. اين سيستم با افراد، شيوه ها، تجهيزات، مدلها و داده ها در ارتباط است. به عبارت ديگر سيستم اطلاعات مديريت از طريق ارائه گزارشات خاص مديريتي به حمايت مديريت مياني مي پردازد.

به بيان ساده تر مي توان گفت: سيستم اطلاعات مديريت با توليد گزارش هاي خلاصه و ساختاري و با مبناي منظم و تكراري كار مديريت را تسهيل مي كند.
خروجي MIS به طور مستمر تهيه مي شود و بيشتر براي كنترل فعاليت ها مورد استفاده قرار مي گيرد.
ديويس نيز سيستم اطلاعات مديريت را يك سيستم مديريت كاربر – ماشين مي داند كه اطلاعات را بمنظور پشتيباني عمليات، مديريت و عملكرد تصميم گيري در يك سازمان ايجاد مي كند. سيستم اطلاعات مديريت از سخت افزار و نرم افزارهاي كامپيوتر، روش هاي دستي، مدلهاي تحليل، برنامه ريزي و تصميم گيري و يك پايگاه داده استفاده مي كند. سيستم اطلاعات مديريت انواع گزارشها را در اختيار مديران قرار مي دهد. مانند گزارشها برنامه اي، گزارشات درخواستي، گزارشات خاص و گزارشات تفصيلي.
  • سيستم پشتيباني تصميم ( DSS )

در اوايل سال 1970 ، اسكات مورتون براي نخستين بار مفاهيم اصلي سيستم هاي پشتيباني تصميم را بيان كرد. او سيستم پشتيباني تصميم را سيستم مبتني بر كامپيوتر بصورت محاوره اي كه با استفاده از داده ها و مدل ها، مسائل ساخت نيافته را حل مي كند، تعريف كرد.

سيستم حمايت از تصميم، منابع انساني را با قابليت هاي كامپيوتري تركيب مي كند تا كيفيت تصميم گيري را بهبود بخشد. اين سيستم براي مديران مياني كه تصميم گيرنده و با مسايل نيمه ساخت يافته مواجه اند ارائه شده است.
سيستم پشتيبان تصميم اغلب به شكل اصطلاحي جامع بكار مي رود و بيان كننده سيستمي كامپيوتري در سازمان است. سيستم هاي پشتيباني تصميم غالباً براي حل مسائل خاص كه موردي هستند و تكراري و روزمره نيستند بكار مي رود. برعكس سيستم هاي MIS كه براي نيازهاي منظم و تكراري بكار مي روند.
  • سيستم هاي خبره ( ES )

هنگاميكه سازمان با مسائل پيچيده اي روبرو مي شود و يا بايد تصميمي اتخاذ كند، اغلب از مشاوره و راهنمايي افراد خبره استفاده مي كند.

سيستم خبره مي تواند بسته نرم افزاري باشد كه براي تصميم گيري و حل مشكل مورد استفاده قرار مي گيرد و حتي در بعضي از زمينه ها و تخصصها بهتر از افراد خبره عمل مي كند. نظريه پنهان در پس همان فن آوري هوش مصنوعي است. خبرگي و تخصص از فرد متخصص به كامپيوتر منتقل مي شود. اين دانش در كامپيوتر ذخيره مي شود و هنگام نياز كاربر از آن استفاده مي كند. سيستم خبره مي تواند به خوبي استنباط كند و به نتيجه ويژه اي برسد.
بنابراين همانند يك مشاور، افراد غير متخصص را راهنمايي مي كند و در صورت نياز منطق استنتاج و راهنمايي را نيز شرح مي دهد. هم اكنون در هزاران سازمان از اين سيستم بهره برداري مي شود و اغلب با تكنولوژيهاي اطلاعاتي ديگر به شكل يكپارچه در آمده است.

نيازمنديهاي اطلاعاتي[ویرایش]

نيازمنديهاي اطلاعاتي صحيح و كامل، راه گشاي طراحي سيستم هاي اطلاعاتي سازمان است. براي ايجاد سيستمهاي اطلاعاتي بزرگ از بانك اطلاعاتي استفاده مي كنند و به برنامه ريزي دقيق و تلاش مشترك بين كاربران و متخصصان سيستم اطلاعاتي نياز است. تعيين نياز اطلاعاتي بخش اساسي از اين فعاليت هاي مشترك را تشكيل مي دهد. كاربران منابع اساسي اين نيازمنديها هستند اما تعيين و تعريف اين نيازمنديها براي آنها مشكل است. متخصصان بي تجربه فكر مي كنند كه كاربران بايد به صراحت نيازمنديهاي اطلاعاتي راتعريف كنند تا آنها بتوانند روي طراحي و اجراي سيستم كار كنند. متخصصان مجرب مي دانند كه استخراج صحيح و كامل نياز ها يكي از مهمترين وظايف محول شده به آنهاست. سيستم اطلاعاتي بايد نياز هاي سازمان را پيدا كند. سيستم هاي كاربردي بايد نيازهاي كاربران خود رابيابند. بنابراين راهبرد ها، هدفها و شيوه ها و رفتار افرادي كه درون سازمان بصورت فردي يا گروهي كار مي كنند تعيين كننده نياز به سيستم اطلاعاتي است.

بدست آوردن مجموعه صحيح و كامل نياز ها كاري دشوار است. چهار دليل عمده اين دشواري عبارتند از:
  • فشار موجود روي افرادي كه پردازش كننده اطلاعات و حل كننده مساله اند.
  • تنوع و پيچيدگي نيازمنديهاي اطلاعاتي.
  • الگوهاي پيچيده تعادل بين كاربران و تحليلگران در هنگام تعريف نيازها.
  • عدم تمايل بعضي كاربران براي تعيين نيازمنديها.

تعيين اطلاعات مورد نياز سازمان، عامل كليدي در توسعه طرح جامع سيستم اطلاعات است. فرايند تعيين اطلاعات مورد نياز، مجموعه كاملي از نيازهاي سطح بالا را در برمي گيرد، سازماندهي و مستند مي كند كه به اين كار اصطلاحاَ تحليل پروژه مي گويند .

راهبردهايي براي تعيين نيازمنديهاي اطلاعاتي[ویرایش]

راهبرد، رويكردي براي رسيدن به هدف هاست. چهار راهبرد براي تعيين اطلاعات مورد نياز وجود دارند كه عبارتند از:

  • راهبرد پرسش

در اين راهبرد، تحليلگر نيازهاي اطلاعاتي را تنها با پرسش از افراد درمورد نيازمنديهاي اطلاعاتي آنها در سيستم مورد استفاده به دست مي آورد.

ثبات كاربران در پاسخهاي تنظيم شده، احتمالاً ما را به نتايج دلخواه مي رساند. اين شرايط در سيستمهاي پايداري وجود دارد كه ساختار تعريفي مناسبي دارند يا سيستم هايي كه ساختار آنها توسط قانون، قواعد يا ساير قدرت هاي خارجي تعريف شده است.
  • راهبرد اخذ اطلاعات از سيستمهاي اطلاعاتي موجود

از سيستمهاي اطلاعاتي موجود كه پيشينه عملي دارند، مي توان براي گرفتن نيازمنديهاي سيستم اطلاعات پيشنهادي استفاده كر . البته اين امر به شرطي ميسر است كه از آنها در تعيين نيازهاي يك سيستم در سازماني مشابه با سيستم كاربردي از همان نوع استفاده كنند.

انواع سيستمهاي اطلاعاتي موجود كه براي اخذ نيازمنديهاي سيستم هاي آتي مفيدند شامل:
  • سيستم موجود كه سيستم جديد جايگزين آن خواهد شد.
  • سيستم موجود در سازمان ديگر اما مشابه با اين سازمان.
  • بسته نرم افزاري يا سيستم هاي اختصاصي.
  • توضيحات موجود در كتابها، راهنما ها، مطالعات صنعتي و غيره.

كاربران و تحليلگران، آشكارا سيستم موجود را بعنوان سيستمي براي تثبيت و تطبيق نيازمنديها انتخاب مي كنند. اين راهبرد بيان كننده رويكرد تحليل نيز مي باشد. زيرا وروديها و خروجي هاي سيستم موجود تحليل مي شوند.

  • راهبرد ارائه راه حل از مشخصه هاي سيستم مورد استفاده

منطقي ترين و كاملترين روش براي بدست آوردن اطلاعات مورد نياز، تحليل مشخصات سيستم مورد استفاده مي باشد. در اين رويكرد با ايجاد ساختاري تحليلي براي مرز مساله كاربر يا تحليل گر مي توان بر انحرافها فايق آمد. تحليل زماني مفيد است كه يا سيستم مورد استفاده در حال تغيير باشد يا سيستم اطلاعات پيشنهادي متفاوت از الگو هاي موجود باشد. بنابراين ملاحظه مي شود كه تثبيت و تطبيق روي سيستم اطلاعات موجود در مورد تعيين نيازهاي اطلاعاتي، باعث مي شود كه نتوان مجموعه كامل و صحيح از نيازها را بوجود آورد.

  • راهبرد كشف از طريق آزمايش سيستم اطلاعات نوظهور

قبل از طراحي سيستم جديد از روشهاي قديمي تعيين نيازهاي اطلاعاتي براي بدست آوردن مجموعه كامل و صحيح نيازها استفاده مي شد. در بيشتر موارد، كاربران قادر به تنظيم نيازمنديهاي اطلاعات نبودند، زيرا مدلي نداشتند تا براساس آن نياز ها را اعلام كنند. براي آنها تجسم سيستمهاي جديد و بيان نيازها بسيار مشكل بود. از اين رو آنها نياز داشتند كه با سيتم واقعي روبرو شوند. بنابراين روش ديگر تعيين نيازها تعريف مجموعه اي ابتدايي از نيازهاست تا براساس آن سيستم اطلاعاتي جديدي ايجاد شود. اين سيستم طوري طراحي مي شود كه به آساني تغيير كند. پس از راه اندازي سيستم، کاربران نيازهاي جديد را از طريق كار كردن با آن كشف مي كنند و خواستار اضافه كردن آنها به سيستم مي شوند. اين رويكرد نمونه سازي يا توسعه اكتشافي خوانده مي شود.

ابزار و تکنيک هاي ساخت سيستم[ویرایش]

در اين بخش به بررسي ابزار ها و متدولوژي هاي مي پردازيم که بطور وسيعي در تجزيه و طراحي سيستمها مورد استفاده قرار مي گيرند. از جمله اين ابزار ها مي توان به نمودار جريان داده و تجزيه و تحليل ساخت يافته و نمودار ارتباط موجوديت ها اشاره کرد. اين روشها کمک مي کنند که مشکلات سيستم و راه حل آنها مورد بررسي و راه کار لازم مشخص گردد.

ابزارها و وسايلي که سازنده سيستم انتخاب مي کند به بزرگي مساله بستگي دارد. براي هر مساله يا لازم است از امکانات به صورت ترکيبي استفاده شود و يا ابزار جديد با امکانات گرافيکي و تحليلي که براي مساله مناسب باشد ايجاد شود. هر وسيله اي که انتخاب مي شود، بايد شرايط زير را داشته باشد:
  • فهم آن براي تحليلگر و کاربر آسان باشد.
  • چنانچه نياز ها تغيير کردند يا طراحي احتياج به تغيير داشت ، اصلاح آن آسان باشد.
  • براي انتقال اطلاعات از نمايش گرافيکي استفاده شود.
  • جزئيات غير ضروري و زائد را حذف کند.
  • واضح باشد، قابليت اطمينان نرم افزار بالا باشد و موجب ساده سازي ميشود.
  • سيستم را به سطوح خلاصه و جزئي تقسيم کند.

تجزيه و تحليل ساخت يافته[ویرایش]

تجزيه و تحليل ساخت يافته، روشي متداول است که براي تعريف ورودي ها، فرايندها و خروجيها به کار مي رود و سيستمها را به زير سيستمها مي شکند. اين روش مدل گرافيکي منطقي از جريان اطلاعات ارائه مي کند و سيستم را به ماژولهايي که قابل کنترل اند، تقسيم بندي مي کند. در اين روش ساخت يافته:

  • سيستم به صورت بالا به پائين در نظر گرفته مي شود. بالاترين سطح، خلاصه ترين بخش و پائين ترين سطح تفصيلي ترين قسمت است.
  • واسطه هاي بين ماژولها را تعيين مي کند.
  • بصورت دقيق فرايندها و تبديل هايي را که در هر ماژول رخ مي دهد مشخص مي کند .
  • در اين روش براي شروع طراحي نرم افزار ساخت يافته، عمل تجزيه و تحليل سيستمها، تعيين نيازمنديها و طراحي سرويس دهي صورت مي گيرد.
  • نمودار جريان داده ( DFD )

تجزيه و تحليل ساخت يافته از گرافيک بالايي برخوردار است و عمدتا به جاي متن هاي توصيفي، برنمودار ها متکي است. ابتدايي ترين ابزار آن نمودار جريان داده است که نمايش گرافيکي را از فرايندها، اجزاء و واسطه ها نشان مي دهد. نمودار جريان داده چگونگي جريان داده درون سيستم و از درون سيستم و فرايندهاي تبديل داده را نشان مي دهند. اين نمودار ها محل ذخيره داده را نشان مي دهند.

همچنين تحليلگران سيستم از اين ابزار بمنظور مدلسازي، تحليل و طراحي نيازهاي سيستم ها استفاده مي نمايند. نمودار جريان داده به مدلسازي سيستم از نظر منابع و مقاصد داده(عناصر خارجي)، داده هاي ورودي وخروجي(جريان داده)، عملياتي که داده را به خروجي تبديل مي نمايد (فرايند) و داده هايي که در سيستم نگهداري مي شوند (ذخيره داده) مي پردازد. اين نمودار به دو صورت جريان داده فيزيکي و منطقي تهيه مي شود.
نمودار جريان داده فيزيکي، ويژگيهاي فيزيکي سيستم را به همان صورت که هست نشان مي دهد. اين امر شامل افراد و گروههايي که کار را انجام مي دهند، نحوه انجام کار، ابزار ها و فرايند هايي است که انجام مي شود. اين نمودار به دليل مدلسازي منطق فيزيکي سيستم، به راحتي از سوي کاربران قابل درک است.
نمودار جريان داده منطقي فرايند هايي را که بايستي انجام شود، مدلسازي مي کند ولي هيچ نشانه اي از اين که چگونه فرايند انجام و يا از سوي چه کسي و با چه ابزاري صورت مي پذيرد، در آن نيست.
نمودار جريان داده با استفاده از چهار نماد اساسي ساخته مي شوند اين نماد ها بدين قرارند:
  • الف ) نماد جريان داده: پيکاني است که جهت جريان داده را نشان مي دهد.

ب ) نماد فرايند: مربعي با گوشه هاي مدور است که فرايند تغيير شکل داده را نشان مي دهد. گاهي نيز از دايره بعنوان اين نماد استفاده مي شود.

  • ج ) نماد ذخيره داده: چهار ضلعي بازي است که نشان دهنده محل ذخيره داده است.
  • د) نماد عنصر خارجي: مستطيل يا مربعي است که نشان دهنده منابع يا مقاصد داده هاست.
اين نمودار، جابجايي داده ها را بين فرايندها، عناصر خارجي ومکانهاي ذخيره داده را نشان مي دهد.
نام و محتواي هر جريان داده بالاي پيکان نوشته مي شود. در نمودار جريان داده، مستندات، گزارش ها، داده هاي فايلهاي کامپيوتري قرار دارند. اين عناصر را مي توان به عنوان ورودي ها و خروجيها نيز در نظر گرفت. فرايند ها تبديل جريان داده هاي ورودي را به داده هاي خروجي به تصوير مي کشند. ذخيره داده، شامل فايلها يا بانک هاي کامپيوتري، کد هاي فايل، پوشه ها و فيش هاست. نام محل ذخيره داده در درون نماد آن نوشته مي شود. عنصر خارجي به فرستنده و گيرنده اطلاعات است و آنچه براي سازمان خارجي محسوب مي شود شامل مشتريان، تهيه کنندگان يا آژانسهاي دولتي است. عناصر خارجي بيرون از مرز يا حوزه سيستم قرار دارند.
  • نمودار ارتباط موجوديت ها ( ERD )

ايجاد نمودار ارتباط موجوديت ها (ERD ) يکي از مهمترين بخشهاي چرخه حيات يک نرم افزار است. که در برخي از آن بعنوان مهمترين بخش نام مي برند.

  • موجوديت

مجموعه اي از چيزهايي است که مربوط يه بانک اطلاعاتي سيستم مورد نظر مي باشد و يا به تعبير ديگر هر آنچه را که مي خواهيد در سيستم راجع به آن اطلاعات جمع آوري و نگهداري نمائيد راشامل مي شود . در مدل فيزيکي موجوديت ها تبديل به Table مي شود.

  • خصلت

يکي از مشخصه هاي توصيفي و يا مقداري موجوديت مي باشد. در مدل فيزيکي يک خصلت به يک ستون و يا فيلد تبديل مي شود.

  • کليد اصلي

خصلت يا ترکيبي از خصلت ها در يک موجوديت است که تضمين کننده يکتا بودن هر رخداد از موجوديت مي باشد. خصلت يا خصلت هاي کليد اصلي نمي تواند فاقد ارزش باشند و معمولاً کمتر تغيير مي کنند.

معمولاً سعي مي شود جهت انتخاب کليد اصلي از خصلت هايي استفاده شود که کارايي بيشتري داشته و بهترين معرف موجوديت باشند.
در صورتيکه نتوان در يک موجوديت, خصلت يا خصلت هايي را براي کليد اصلي شدن يافت آنگاه کليد دستي را براي اين کار ايجاد مي کنيم که به آن کليد( Artificial ) مي گويند.
  • ارتباط

ارتباط، ارتباط منطقي بين دو موجوديت است. يک ارتباط در واقع نشان دهنده قوانين کاري حاکم بر پروژه و اطلاعات آن است. دو نوع ارتباط مي تواند بين موجوديت ها وجود داشته باشد:

  • ارتباط يک به چند

در اين نوع ارتباط، هر رخداد از موجوديت والد با چندين رخداد در موجوديت فرزند ارتباط دارد و بعنوان مثال چندين کارمند مي توانند در يک دپارتمان شاغل باشند.

  • ارتباط چند به چند

در اين نوع ارتباط چند رخداد از موجوديت با چند رخداد از موجوديت ديگر ارتباط دارند. بعنوان مثال اگر يک کارمند بتواند در چند دپارتمان مشغول به کار مي باشد. آنگاه ارتباط بين موجوديت کارمند يک ارتباط چند به چند است.

منابع[ویرایش]

  • علي پناهي, علي، سيستم اطلاعات مديريت – نظريه ها مفاهيم و کاربرد ها ، انتشارات مير چاپ اول 1380
  • رفيعي، امير رضا، طراحي و استقرار سيستم اطلاعات مديريت و نقش بررسي تاثير آن بر کارايي سيستم توليد، پايان نامه، دانشگاه آزاد اسلامي نجف آباد، 1382.
  • زاهدي ، شمس السادات، تجزيه و تحليل سيستم ها، چاپ پنجم، تهران انتشارات دانشگاه علامه طباطبائي، 1379

برندسازی شخصی

بازاریابی

برندسازي شخصي براي درون‌گراها

Dorie Clark
مترجمين: مهدي احمدي ندوشن-عليرضا احمدي ندوشن
منبع: HBR
تازه سخنراني در يك شركت پيشرو در تكنولوژي را تمام كرده بودم که فردی نزدیک آمد و گفت:
 «من ایده‌های شما را در مورد برند شخصی دوست داشتم ومي توانم ببينم كه چقدر عملكرد خوبي دارند، اما بيشتر این ویژگی‌ها براي من کارآمد نيستند، چون من انساني درونگرا هستم، آيا كار ديگري هست كه بتوانم انجام بدهم؟ اما مساله‌اي كه او نمي‌دانست اين بود كه خود من نیز همانند نيمي از مردم (تخمينی) انسانی درونگرا هستم. 

اين تصور نادرست كه تمام افراد درونگرا، خجالتی هستند و برعکس، کاملا رواج دارد، در حالی که آنها دو پدیده بسیار متفاوت هستند. نویسنده و کارشناس درونگرایی «سوزان كين» کمرویی را «ترس از قضاوت منفی» تعريف كرده و در مقابل از نظر او درونگرایی «ترجيح دادن محیط آرام، با حداقل هيجان است.»
 من واقعا سخنرانی در جمعیت را دوست دارم (در آن روز، 180 نفر در اتاق حضور داشتند و 325 نفر هم به‌صورت آنلاين سخنراني را دنبال مي‌كردند)؛ اما به‌طور مسلم، من به‌طور تجربي آموخته‌ام كه براي يادگيري نياز به محيطي آرام دارم.
برگزار‌کنندگان کنفرانس و شرکت‌کنندگان اغلب از شما مي‌خواهند تا آنها را برای صرف شام يا برای بعد از آن همراهی كنيد. به‌طور عقلانی، آن یک بازي برنده-برنده است: آنها به‌خاطر ارتباط مستقيم با شما مزايايي به دست مي‌آورند و شما هم قادر به ايجاد ارتباطات هيجان‌انگيز تجاري هستيد و همچنين مي‌توانيد مطالبي را ياد بگيريد كه صحبت‌هاي شما را تخصصي تر كند. به‌خاطر وجود اين دلايل خوب، من اغلب به اين درخواست‌ها پاسخ مثبت مي‌دهم، اما در ضمن به محدوديت‌هاي خود هم توجه مي‌كنم: من دائما در سفرم، يا ممكن است در آن روز برنامه شلوغي داشته يا نياز به خواب داشته باشم، در اين مواقع بهتر است كه پيشنهاد را رد كنم. مانند یک ماشین که نیاز به تعويض روغن دوره‌اي دارد، من هم بايد در محيطي آرام وتنها به بازسازي خود بپردازم.
این مساله صحيح است که بسیاری از بهترین راه‌هاي ايجاد برند شخصي، اختصاصا براي برون گراها تعريف شده است. مانند داشتن موقعيت رهبري در فعاليت‌هاي حرفه اي، ستاره جلسات، يا سخنگوي اجتماعي بودن. (تمامي اين موارد منتهي به گسترش ارتباطات اجتماعي مي‌شود.)
با گذشت زمان، من یاد گرفته‌ام «چه كاري را چه زمانی انجام دهم» و زمان خود را مدیریت کنم، اما برای بسیاری از افراد درونگرا، ايجاد اين تعادل امري دشوار است. یک مدیر اجرایی در یک شرکت مشاوره بزرگ يك بار از من پرسید که چگونه او می‌تواند در معاملاتش با دیگران خود واقعيش باشد، با توجه به اينكه هنگام حضور در اجتماع ناراحت و معذب بود. او نگران بود كه در ارتباط با ديگران مجبور شود لبخند مصنوعي بزند و چهره‌اي غيراجتماعي داشته باشد؛ اما من هنوز معتقدم كه ما مي‌توانيم خود واقعي‌مان باشيم، ارتباط ايجاد كنيم و تصوير شخصي خود را توسعه دهيم، در حالي كه بر خلاف طبيعت ذاتي مان (درونگرا بودن) حركت نكرده باشيم.
رسانه‌های اجتماعی در واقع براي درونگراها - كه محيط آرام را ترجيح مي‌دهند- خود يك مزيت است. با استفاده از یک وبلاگ شما مي‌توانيد از زمان خود به خوبي استفاده كنيد، افكار خود رابيان كنيد و در تعامل واقعي با سايرين قرار بگيريد. در حالی که برونگراها در مهماني‌ها مشغول تجارت كردن هستند، شما مي‌توانيد يك برند شخصي جهاني براساس قدرت افكارتان بسازيد. 
در مرحله بعد، با کمی برنامه و تلاش، شما می‌توانید به فردي كه ارتباط برقرار مي‌كند، تبديل شويد. یکی از دوستان من قبلا در یک بیمارستان تحقیقاتی بزرگ كار مي‌كرد که داراي بخش‌ها و كارمندان بسيار زيادي بود. او فردی درونگرا بود؛ اما به خود یک تعهد ساده داده بود: هر هفته، از يكي از همکارانش دعوت مي‌كرد تا با هم ناهار بخورند و حتي اگر به‌طور طبيعي موقعيت پیشنهاد دعوت به ناهار به‌وجود نمي‌آمد، در مورد تعهدش با آنها صحبت مي‌كرد و اغلب آنها نیز مشتاق براي پيوستن به او بودند. به این ترتیب بعد از گذشت چند ماه او شبكه‌اي قدرتمند از دوستان در داخل اداره داشت. 
درونگرایان همچنين از نشانه‌هاي زيركانه براي ايجاد برندسازي شخصي استفاده مي‌كنند. همان‌طور كه روبرت كالديني هنگامي كه با او براي كتابم «نوسازي خود» مصاحبه مي‌كردم، به من گفت: قراردادن تقديرنامه‌ها يا جوايز دريافت شده بر ديوارهاي اتاق كار مي‌تواند مهارت‌هاي شما را بهتر به ديگران نشان دهد. (كالويني تاثير زياد اين توصيه را در بيمارستان آريزونا مشاهده كرد. مقبوليت افراد بلافاصله پس ازنصب جوايز و تقديرنامه‌ها 32 درصد بالا رفت.)
در نهایت، از اوقات فراغت بهترين استفاده را ببريد. شما به‌عنوان يك درونگرا به زماني براي تفكر نياز داريد؛ بنابراين همان طوري كه برون‌گراها بعد از كار با همكارانشان صحبت مي‌كنند، شما هم مي‌توانيد با مطالعه مجلات تخصصي حوزه مورد علاقه خود يا تفكر خلاقانه در مورد شركت و دوره كاريتان، فردي مولد و خلاق باشيد. (درونگراها اغلب هنگام تفكر شخصي بهترين خود را تصور مي‌کنند، همان طوري كه پروفسورفرانسسكا جينو از دانشگاه‌ هاروارد تفكر شخصي را به‌جاي حضور در جلسات طوفان مغزي كاري توصيه مي‌كند.)
در تصور عوام، برند شخصی اغلب با نمايش پرقدرت و فعاليت زياد گره خورده است؛ اما گاهی اوقات راه‌هاي بهتري هم براي معرفي خود وشهرت تان وجود دارد. واكنش نشان دهيد و متفكر باشيد در مورد اينكه چگونه می‌خواهيد دیده شويد. پس از آن براساس آنچه تصور کرده‌اید و روابط بين فرديتان زندگی کنيد. اين امر یک راه قدرتمند برای اطمینان از اين است كه شما به‌عنوان رهبر همان‌طوري كه هستيد، دیده مي‌شويد.

مطالعه موردي بعدي توسعه حاشيه رقابتي در خطوط هوايي سنگاپور هست، كه به نظر جالب مي رسه،

در اين عنوان كه در واقع به بيشتر به بحث مزيت رقابتي مي پردازه در مورد مسائل مهمي چون رقابت و مفهوم مهم ديگري يعني توسعه حاشيه اين مفهوم صحبت مي شود:

بدون شك اهميت بحث رقابت بر هيچ كس ديگر پوشيده نيست، هر  روشي كه بتواند به موسسات كسب و كار در توسعه و تقويت قدرت رقابتي كمك كند بسيار حائز اهميت است، 

با كمي تأمل در مورد عنوان اين مقاله مي توان پيش فرض هاي زير را ارائه داد:

با توجه به اهميت سرعت (نداشتن تأخير) و امنيت در پروازهاي هوايي، افزايش حاشيه رقابتي اين شركت بايستي در اين دو حوزه قرار گرفته باشد و البته به علاوه قيمت كه در اين نوع نقل و انتقال نسبت به ديگر روشهاي حمل و نقل گران تر است

بدون شك مشتري مداري و هاسپيتاليتي هم از درجاتي از اهميت برخوردارند كه با توجه به اهميت بالاتر نكات ياد شده ديگر لازم به ذكر اين موارد نيست، البته در صورت مساوي بودن شرايط بالا در بين رقبا اين عامل از اهميت چشمگيري برخوردار خواهد شد.

حال با توجه به نكات ياد شده يك شركت هوايي چطور مي تواند اين حاشيه رقابتي را ايجاد كند؟

چطور مي توان قيمت ها را پايين آورد ،‌ امنيت را پيشتر كرد و تأخير ها را كاهش داد؟

بدون شك بهبود تمام موارد تكنيكي فوق نيازمند افزايش هزينه ها و بعد كاهش حاشيه سود است كه اين نمي تواند راه حل خطوط هوايي ياد شده باشد بنابراين بايستي عاملي غير از عوامل ياد شده باشد!

به عنوان مثال همان بهبود طرز رفتار كاركنان با مشتريان و خدمات دهي در قسمت بار و يا بليط يا حتي كمك جهت رزرو هتل، خدمات رساني جهت فرزندان مشتريان،‌ اطلاع رساني جهت فروش فصلي بليط.  


 همانطور كه بيان شد علت اصلي موفقيت اين شركت هواپيمايي در ارائه خدمات منحصر به فرد به مشتريان خود است 

از صندلي و امكانات رفاهي از قبيل تلفن و تلوزيون گرفته تا انواع غذاها و نوشيدني ها اين شركت توانسته است لوكس ترين و بهترين امكانات رفاهي را براي مشتريان خود ارائه دهد.

براي اينكه به سراغ اين مطالعه موردي برويم لازم هست كه در ادامه چند موضوع توضيح داده شود:

اول از همه برند پرومايز هست: برند پرومايز در واقع به معني مزايا و تجربياتي است كه كمپين هاي رقابتي سعي مي كنند به يك محصول در ذهن مصرف كنندگان كنوني و آينده آن ارتباط بدهند.

عنوان اين مقاله اين است كه چطور برند پرومايز تغييراتي را در يك سازمان بين المللي ايجاد مي كند.

چند سؤال از اين عنوان در ذهن ايجاد مي شود.

اول اينكه چرا بايد برند پرومايز تغييراتي را در يك سازمان بين المللي ايجاد كند و اينكه آيا اين تغييرات مثبت هستند يا بار منفي اي را با خود به همراه دارند؟

و اينكه چرا سازمان بين المللي را وي‍ژه و خاص و به قولي هايلايت كرده اند؟

آيا اين تغييرات تنها در سازمان بين المللي است يا اينكه چون مورد سازمان بين المللي بوده است به همين علت اين عنوان انتخاب شده است؟

از جهتي مي توان گفت كه منظور از اين تغييرات تغييراتي است كه سازمان جهت ايجاد برند پرومايز بايستي داشته باشد؟

يعني ما در اينجا پديده ايجاد برند پرومايز را در يك سازمان بين المللي بررسي خواهيم كرد؟

خوب در اين صورت مي توان حدس هايي زد 

جهت ايجاد برند پرومايز در يك سازمان بين المللي چه تغييراتي لازم هست كه انجام شود؟

1-  تغيير در بالاترين سطح هرم سازماني يعني مأموريت و منشور سازماني

2- تغيير در سطح مياني سازماني يعني روشهاي اجرايي و استراتژي ها

3- تغيير در فرهنگ سازماني

4- تغيير در بازار هدف و سگمنتيشن

اين تغييرات از چه نوع تغييراتي مي توانند باشند:

حالا مقاله را بررسي مي كنيم 

در اين مقاله اشاره شد كه فيليپس براي كمپين تبليغاتي خودش از شعار "sense and simplicity" استفاده كرده كه البته اين خود از طريق تحقيقات بازاريابي به عنوان بهترين شعار كشف شده است.

سپس با ايجاد تغييرات اساسي از توليد گرفته تا تبليغات تلوزيوني سعي در ترويج اين شعار تبليغاتي داشته است.

محصولات را به گونه اي طراحي مي كردند كه نيازهاي مشتري را كه در طي تحقيقات بازاريابي كشف شده بود ارضا كند از جمله اين نيازها اين بود كه مشتري مايل بود براي يك تكنولوژي بسيار پيشرفته پول پرداخت كند كه بتواند به سادگي با آن كار كند و به او حس خوبي ببخشد

فيليپس سعي كرد كه اين شعار تبليغاتي را در تمامي سطوح سازماني خود وارد سازد و همگي را از آن آگاه و به آن متعهد كند. و بدين ترتيب توانست به هدف خودش دست پيدا كند. بنابراين طبق حدسياتي كه زده شد اين تغييرات در تمام سطوح سازماني ايجاد شد و نه يك سطح خاص و بسيار اساسي بود.

براي اينكه به سراغ اين مطالعه موردي برويم لازم هست كه در ادامه چند موضوع توضيح داده شود:

اول از همه برند پرومايز هست: برند پرومايز در واقع به معني مزايا و تجربياتي است كه كمپين هاي رقابتي سعي مي كنند به يك محصول در ذهن مصرف كنندگان كنوني و آينده آن ارتباط بدهند.

عنوان اين مقاله اين است كه چطور برند پرومايز تغييراتي را در يك سازمان بين المللي ايجاد مي كند.

چند سؤال از اين عنوان در ذهن ايجاد مي شود.

اول اينكه چرا بايد برند پرومايز تغييراتي را در يك سازمان بين المللي ايجاد كند و اينكه آيا اين تغييرات مثبت هستند يا بار منفي اي را با خود به همراه دارند؟

و اينكه چرا سازمان بين المللي را وي‍ژه و خاص و به قولي هايلايت كرده اند؟

آيا اين تغييرات تنها در سازمان بين المللي است يا اينكه چون مورد سازمان بين المللي بوده است به همين علت اين عنوان انتخاب شده است؟

از جهتي مي توان گفت كه منظور از اين تغييرات تغييراتي است كه سازمان جهت ايجاد برند پرومايز بايستي داشته باشد؟

يعني ما در اينجا پديده ايجاد برند پرومايز را در يك سازمان بين المللي بررسي خواهيم كرد؟

خوب در اين صورت مي توان حدس هايي زد 

جهت ايجاد برند پرومايز در يك سازمان بين المللي چه تغييراتي لازم هست كه انجام شود؟

1-  تغيير در بالاترين سطح هرم سازماني يعني مأموريت و منشور سازماني

2- تغيير در سطح مياني سازماني يعني روشهاي اجرايي و استراتژي ها

3- تغيير در فرهنگ سازماني

4- تغيير در بازار هدف و سگمنتيشن

اين تغييرات از چه نوع تغييراتي مي توانند باشند:

حالا مقاله را بررسي مي كنيم 

در اين مقاله اشاره شد كه فيليپس براي كمپين تبليغاتي خودش از شعار "sense and simplicity" استفاده كرده كه البته اين خود از طريق تحقيقات بازاريابي به عنوان بهترين شعار كشف شده است.

سپس با ايجاد تغييرات اساسي از توليد گرفته تا تبليغات تلوزيوني سعي در ترويج اين شعار تبليغاتي داشته است.

محصولات را به گونه اي طراحي مي كردند كه نيازهاي مشتري را كه در طي تحقيقات بازاريابي كشف شده بود ارضا كند از جمله اين نيازها اين بود كه مشتري مايل بود براي يك تكنولوژي بسيار پيشرفته پول پرداخت كند كه بتواند به سادگي با آن كار كند و به او حس خوبي ببخشد.

طبق گفته مقاله فيليپس اين شعار را در سه حوزه بيشتر وارد كرد يكي در حوزه تصوير محصول بود كه با ذهن مصرف كننده كار داشت،‌ ديگري در حوزه خود محصول و خدمت بود و در نهايت در حوزه ارتباطات بود كه با اين سه ابزار سعي در انتقال اين شعار به عنوان برند پرومايز به ذهن مشتري كرده بود.

فيليپس سعي كرد كه اين شعار تبليغاتي را در تمامي سطوح سازماني خود وارد سازد و همگي را از آن آگاه و به آن متعهد كند. و بدين ترتيب توانست به هدف خودش دست پيدا كند. بنابراين طبق حدسياتي كه زده شد اين تغييرات در تمام سطوح سازماني ايجاد شد و نه يك سطح خاص و بسيار اساسي بود.

http://businesscasestudies.co.uk/philips/how-a-brand-promise-drives-change-in-a-multinational-organisation/introduction.html#axzz2FaZZxuyJ

چگونه صاحب مهارت‌های جدید شویم


مترجم: رویا مرسلی
منبع: HBR
همه ما دوست داریم در هر کاری بهتر شویم و در نهایت، پیشرفت فردی برای پیشرفت در کار لازم و ضروری است. اما زمانی که دانستید مایل هستید در چه کاری بهتر شوید - مثلا این کار می‌تواند بهتر صحبت کردن در جمع باشد یا تجزیه و تحلیل اطلاعات- در این صورت از کجا آغاز خواهید کرد؟

واضح است که یادگیری تکنیک با توجه به نوع مهارت و ظرفیت یادگیری فرد متفاوت است، اما قوانینی وجود دارد که می‌توانید از آنها بهره‌مند شويد.

افراد خبره چه می‌گویند
صاحب مهارت‌های جدید شدن در محیط کسب و کار امروز امری اختیاری نیست.‌ هایدی‌گرنت‌هالورسون به‌عنوان روانشناس انگیزشی و نویسنده مقالات ‌هاروارد بیزنس می‌گوید: «در این جهان پرشتاب و رقابتی، توانایی یادگیری مهارت‌های جدید یکی از رموز موفقیت است، اما تنها باهوش بودن کافی نیست بلکه باید همواره باهوش‌تر شوید.» جوزف واینتراب، استاد مدیریت و رفتار سازمانی در کالج بابسون نیز در موافقت با این موضوع می‌گوید: «ما باید همواره به دنبال فرصت‌هایی برای توسعه خود باشیم، به گونه‌ای که از راحتی و سکونی که اکنون در آن هستیم خبری نباشد. توسعه پایدار برای حرکت رو به جلو ضروری است.» در این قسمت از اصولی نام می‌بریم که در تلاش ما برای توسعه فردی موثر خواهد بود:

آمادگی خود را امتحان کنید
وقتی روی یک مهارت یا ویژگی جدید کار می‌کنید باید ابتدا دو موضوع را از خود بپرسید. اول، آیا هدف شما قابل‌دستیابی است؟ واینتراب توضیح می‌دهد «برای آنچه می‌توانید یاد بگیرید محدودیت‌های معینی وجود دارد. به‌عنوان مثال، شاید بخواهید جراح مغز شوید، اما هماهنگی لازم بین چشم و دست شما وجود نداشته باشد.» دوم اینکه چقدر زمان و انرژی می‌توانید برای پروژه بگذارید؟
توسعه فردی مستلزم کار سخت است. ‌هالورسون نیز در تایید این موضوع می‌گوید «بسیاری از افراد به طور شرطی بر این باور هستند که اگر لازم باشد روی موضوعی سخت کار کنند، این به آن معناست که توانایی لازم را ندارند. این طرز فکر، بی‌معنی است.» باید بدانید یادگیری یک مهارت جدید نیاز به تعهد بسیار زیادی دارد. تا زمانی که هدف قابل دستیابی نداشته باشید و آماده کار سخت نباشید، پیشرفت نخواهید کرد.

مطمئن شوید که دریافت مهارت جدید لازم است
واینتراب پیشنهاد می‌کند که حتما مطمئن شوید مهارت جدیدی که کسب می‌کنید با موفقیت شغلی یا سازمان شما یا هر دو در ارتباط است. شاید بخواهید یاد بگیرید چگونه در مقابل جمع زیادی از مخاطبان صحبت کنید، اما آیا ريیس شما برای این مهارت ارزشی قائل است؟ اگر مهارتی که مي‌آموزيد برای کارتان ضروری نباشد یا برای آینده شغلی تان فایده ای نداشته باشد، بعید است که بتوانید از مهارتی که مي‌آموزيد، درآمدی کسب کنید یا از سوی ريیس خود حمایت شوید. تحصیل یک مهارت جدید یک سرمایه‌گذاری است و شما باید بدانید نتیجه آن چه خواهد بود.

بدانید بهترین شیوه برای یادگیری شما چگونه است
برخی افراد با نگاه کردن به تصاویر یا خواندن مطالب، بهترین یادگیری را دارند. برخی نیز ترجیح می‌دهند از روی نمودار یا گوش کردن به توضیحاتی که برای آنها ارائه می‌شوند یاد بگیرند. با این وجود، برخی نیز با تمرین، مطالب را فرا می‌گیرند. ‌هالورسون می‌گوید شما با توجه به تجربه یادگیری گذشته خود دقیقا می‌دانید چگونه مطالب را به بهترین شکل فرا می‌گیرید. او می‌گوید «به تجربه یادگیری گذشته خود بازگردید و ببینید کدام تجربه‌ها خوب و کدام نامطلوب بوده‌اند. تجربیات خوب و موثری که داشته‌اید، چه وجه اشتراکی با هم داشته‌اند؟ تجربیات بد چطور؟ تشخیص این نقاط اشتراک می‌تواند به شما کمک کند تا بدانید بهترین روش یادگیری در مورد شما کدام است.»

کمک مناسب دریافت کنید
دریافت حمایت از دیگران می‌تواند تاثیر بسیار زیادی در یادگیری داشته باشد. فرد معتمدی را پیدا کنید که مهارتی را که در پی کسب آن هستید داشته باشد. در ضمن متوجه نظر ريیستان که قرار است مهارت شما را ارزیابی کند نیز باشید. واینتراب پیشنهاد می‌کند از خودتان بپرسید «در سازمانی که در آن هستم، چه کسی به جز ريیسم تغییرات من را می‌فهمد و به من فیدبک صادقانه می‌دهد؟» سپس به سراغ آن فرد بروید و عبارتی مانند این را بگویید: «شما مدت‌ها است این مهارت را دارید در حالی که شاید من در این کار چندان مجرب نباشم، اما تمام تلاش خود را می‌کنم تا در این زمینه بهتر شوم و می‌خواهم مدتی را با شما بگذرانم، از شما یاد بگیرم و از شما فیدبک دریافت کنم.» اگر نتوانستید در خود شرکت یک راهنما برای خود پیدا کنید، به دنبال افراد مجرب در آن صنعت یا شبکه ارتباطی خود بگردید. ‌هالورسون می‌گوید: «در نهایت، شما باید بهترین معلم را برای خود پیدا کنید. اگر فردی در سازمانتان هست که هم آمادگی و هم اراده کمک به شما را دارد، در این صورت بهترین حالت برای شما فراهم است. در غیر این صورت، در خارج از سازمان به دنبال کمک بگردید.»

از کارهای کوچک شروع کنید
توسعه فردی کار آسانی نیست. واینتراب می‌گوید «نمی‌توانید در همه کارها بی‌نقص شوید. اگر چنین چیزی را می‌خواهید، هرگز به آن دست نخواهید یافت.» به جای آن در یک زمان، بر کسب بیش از یک یا دو مهارت تمرکز نکنید و این مهارت‌ها را در قالب اهداف قابل‌مدیریت برای خود مشخص کنید و آن را تمرین كنيد. به‌عنوان مثال، اگر می‌خواهید پرتکاپوتر باشید، باید سعی کنید در جلسات، بیشتر حرف بزنید و خودتان را وادار کنید که حتما در طول پنج دقیقه اول جلسه صحبت کنید.
طی یادگیری، آموزه‌های خود را منعکس کنید
برای آنکه از تجربه به عمل بروید، باید آنچه یاد می‌گیرید را منعکس کنید. در غیر این صورت مهارت جدید ماندگار نخواهد 
بود.‌ 
هالورسون و واینتراب هر دو پیشنهاد می‌کنند با دیگران صحبت کنید. ‌هالورسون می‌گوید: «همیشه اهداف خود را با افرادی که می‌توانند شما را از لحاظ اطلاعاتی یا احساسی حمایت کنند در میان بگذارید. 
حتی اگر آن شخص پاسخ مناسبی برای شما نداشته باشد، باز هم می‌تواند به شما کمک کند و درباره اینکه چقدر پیشرفت کرده‌اید به شما فیدبک صادقانه‌ای بدهد.» صحبت کردن درباره میزان پیشرفتتان می‌تواند به شما در دریافت فیدبک ارزشمند کمک کند، شما را مسوولیت‌پذیر نگه دارد و تغییر ایجاد کند.

برای خود چالش ایجاد کنید تا آموزه‌های خود را به دیگران آموزش دهید
یکی از سریع‌ترین راه‌های یادگیری یک مطلب جدید و تمرین آن، آموزش انجام آن به دیگران است. باید آنچه یاد می‌گیرید را با تیم خود، مدیرتان و همچنین همکاران خود به اشتراک بگذارید. 
باید خودتان را مجبور کنید که حتما زمانی را به آموزش دیگران اختصاص دهید. در این صورت یادگیری خودتان نیز متمرکز‌تر و عملی‌تر خواهد بود.

صبور باشید
ما اغلب تصور می‌کنیم که باید یک مهارت جدید را به سرعت فراگیریم. در حالی‌که این گونه نیست و واقعیت این است که کسب مهارت جدید زمان می‌برد. واینتراب می‌گوید: «کسب یک مهارت جدید، یک شبه اتفاق نمی‌افتد. این فرآیند، اغلب شش ماه یا بیشتر زمان می‌برد.» و بیشتر از این طول می‌کشد تا این مهارت جدید توسط دیگران مشاهده و مورد تقدیر قرار گیرد. او می‌گوید: «افرادی که در اطراف شما هستند، فقط 10 درصد از 100 درصد تغییری را که ایجاد کرده اید می‌بینند.»
اصولی که باید به خاطر داشت:
* مهارتی را انتخاب کنید که سازمان و ريیس‌تان برای آن ارزش قائل باشند.
* مهارت جدید را به وظایف کوچک‌تر و قابل مدیریت تقسیم کنید.
* آنچه تاکنون یاد گرفته‌اید و آنچه باید یاد بگیرید را منعکس کنید و با افراد معتمد درمیان بگذارید.
* سعی نکنید در یادگیری تنها به خود متکی باشید، از راهنمایی و فیدبک دیگران نیز استفاده کنید.
* برای دریافت کمک فقط روی ريیس‌تان حساب نکنید، شاید بتوانید از افراد دیگر که حتی مسوول هم نیستند بخواهید شما را مورد ارزیابی قرار دهند.
* فکر نکنید کسب مهارت یک شبه اتفاق می‌افتد، این کار حداقل شش ماه زمان می‌برد.


موردکاوی شماره 1 
با روش آزمون و خطا ياد بگيريد
جیمی پتکانیکس وقتی اولین شغل خود را بعد از فارغ‌التحصیلی آغاز کرد، یک کاربر آماتور نرم افزار اکسل بود. برای شرکت استخدام‌کننده؛ یعنی جی پی مورگان، داشتن مهارت در تجزیه و تحلیل اطلاعات ضروری نبود. با این وجود، شرکت بعد از چند ماه از او خواست یک مدل اکسل تهیه کند که شاخص موفقیت بخش مربوط به استخدام را پیگیری و گزارش دهد. جیمی می‌گوید: «به نظر من دانستن اکسل برای کسی که در بخش استخدام کار می‌کند مهارت مهمی نیست. تمرکز من بر استخدام افراد بود و معیار سنجش من نیز بايد همین باشد.» اما او به تحلیل اطلاعات علاقه شخصی داشت (به همین خاطر انتخاب کرد که در بخش استخدام یک بانک کار کند)، او در عین حال می‌خواست خودش را به‌عنوان یک کارمند جدید در سازمان اثبات کند. او هر آنچه می‌توانست خودش یاد بگیرد را فرا گرفت. او با کمک راهنمای گوگل و فیلم‌های آموزشی یوتیوب تاحدی با این نرم افزار آشنا شد، اما هنوز کافی نبود. او می‌گوید: «هرگاه گرفتار می‌شدم، از بانکداران سوال می‌کردم. آنها هر روز مدل‌های جدید ایجاد می‌کنند. به همین خاطر، به سراغ آنهایی که مهارت مناسب را داشتند می‌رفتم.» بعد از دو هفته، جیمی توانست مدل خودش را ایجاد کند. او می‌گوید: «برای بار اول، کار ایده‌آلی انجام ندادم. در فرمول‌بندی‌ها اشتباه وجود داشت که افراد به سرعت متوجه آن می‌شدند.» اما او به اصلاح مدل خود ادامه داد و به خاطر موفقیت‌هایی که کسب کرده بود، بقیه همکاران نیز پروژه‌های مشابهی را به او می‌دادند. او می‌گوید: «وقتی همکاران متوجه می‌شدند که من می‌توانم داده‌ها را به سرعت با هم ارتباط دهم، تقاضاهای زیادی از طرف آنها دریافت می‌کردم.» البته جیمی می‌دانست که این روش آزمون و خطا روش مناسبی برای ادامه کار نیست، اما با توجه به فوریت کارهایی که به او ارائه می‌شد، لازم بود مهارت خود را ارتقا دهد. وقتی او تقریبا سه سال بعد از آن شغل خود را ترک کرد، مهارت او در اکسل و تجزیه و تحلیل داده‌ها نقطه قوت او در دریافت شغل بعدی اش بود.

موردکاوی شماره 2 
تجربه با روش‌های مختلف
سافیا سید که ناظر مالی در یک شرکت برون سپاری جهانی است، متوجه شد که هرگاه توسعه سیستم‌های مالی یا آی‌تی را پیشنهاد می‌کند، با مقاومت مواجه می‌شود. ایده‌های او همیشه چندین بار مورد بازنگری قرار می‌گرفت و زیر سوال می‌رفت. او به این نتیجه رسید که شیوه ارتباطی او به نوعی بازدارنده است و نیاز به تغییر دارد. او می‌گوید: «چندین بار به من فیدبک داده شد که من بیش از حد لجوج و خودسر هستم.»
سافیا شروع به مطالعه درباره چگونگی رفتار موثر با افراد کرد ودر یک دوره آموزشی در این ارتباط شرکت کرد. او از طریق این آموزش‌ها کم کم شیوه ارتباط موثر با دیگران و نحوه ارائه مناسب نظرات خود را فرا گرفت. اتفاقا طی همین زمان، ريیس شرکت سافیا شروع به مصاحبه با کارمندان اصلی خود کرد تا بفهمد آنها چه چیز را در شغل خود دوست دارند یا دوست ندارند. این امر یک فرصت استثنایی برای سافیا بود. او به ريیس‌اش گفت که دلش می‌خواهد ایده‌هایش موثرتر واقع شوند و ريیس او پیشنهاد کرد به جای آنکه بر چرایی مسائل متمرکز شود، بر چگونگی تحقق آن تمرکز کند و ضمنا تحقیق کند که چگونه می‌تواند نسبت به عملی شدن این مساله مطمئن شود.
سافیا تازه متوجه شد که تاکنون به اشتباه فکر می‌کرد همکارانش می‌فهمیدند مشکل چیست و چگونه می‌توان آن را حل کرد. او بر آنچه باید انجام می‌داد تمرکز کرد. حال که او درک بهتری از موضوع داشت می‌توانست روش متفاوتی را دنبال کند: او به بازنگری فرآیند کار خود پرداخت و مسائل را ریشه یابی کرد. این امر به مخاطبانش کمک کرد تا درک کنند در کجا باید تغییر ایجاد کنند و خود او دقیقا در این فرآیند چه کمکی می‌تواند به آنها بکند. سافیا اکنون متوجه شد چه تغییر بزرگی در پاسخ از طرف همکارانش به وجود آمده است: آنها اکنون بهتر به صحبت‌های سافیا توجه می‌کنند و بیشتر میل دارند برای اجرای نظرات او با وی همکاری کنند

نكات مديريتي
6 رويكرد درباره نحوه انتقاد از کارمندان 

ترجمه: مهدی سریرچی
منبع:Inc 
حتی اگر یک مدیر اجرایی با تجربه باشید گاهی متوجه می‌شوید که خیلی سخت است که به دیگران بگویید در کجا‌ها نیاز به اصلاح دارند. به سادگی می‌توان از عملکرد مناسب تمجید کرد، هر کسی دوست داردکه دیگران از کارش تعریف کنند. اما وقتی به نظر می‌رسد که دیگر لازم است با جدیت با کارمند خود برخورد کنید، چه رویکردی را در نظر می‌گیرید؟

در اینجاروش‌های موثر برای انتقاد را مرور می‌کنیم:
1. بیان انتقاد به شکل بازخورد 
واژه «انتقاد» در حالت عادی دارای بار منفی است. در مقایسه با آن واژه «بازخورد» قرار دارد، که مشارکت دو طرفه را بیان می‌کند و به نوعی نشان می‌دهد که هر دو نفر در حال یادگیری و رشد هستند. بررسی بازخوردها و پیگیری این روند فرصتی برای رشد دوجانبه است.
زیرا هم با دریافت بازخورد و هم با بازخورد دادن، فرآیند یادگیری بهتر انجام می‌شود. بنابراين وقتی که مفهوم انتقاد را به بازخورد تبدیل می‌کنید هم شما هم کارمندتان احساس راحتی و پذیرش بیشتری خواهید داشت. 
2. بیان انتقادات به صورت مداوم 
بسیاری از مدیران انتقادهایشان را تا زمان دریافت گزارش عملکرد سالانه به تاخیر می‌اندازند، که به این ترتیب دیگر انتقاد‌ها به امری ناکارآمد تبدیل می‌شوند، زیرا به این صورت کارمندان در مدتی کوتاه با حجم وسیعی از دریافتی‌ها روبه‌رو می‌شوند و دیگر زمان کافی برای تمرکز و پیگیری عملکردشان را ندارند. به یاد داشته باشید: گزارش‌های عملکرد با دستمزد ارتباط دارد و انتقاد (یا بازخورد) با توسعه و پیشرفت کارمندان. 
بنابراین شما به عنوان یک مدیر مستلزم هستید برای انتقاد از رفتار کارمندتان، خود را در موقعیت او قرار دهید. قدردانی کردن از زحمات کارمندان قبل از بیان انتقادات می‌تواند به آن کارمند برای قرار گرفتن در شرایط بهتر کمک کند. 
3. تقسیم کردن انتقادات به بخش‌های کوچک 
اگر مشکلات را انباشته کنید و منتظر «زمان مناسب» بشوید تا آنها را بیان کنید، احتمال اینکه کارمندانتان در آن مشکلات غرق شوند و روحیه خود را ازدست بدهند، بالا می‌رود. بهترین حالت آن است که انتقاد در زمان واقعی خود یا بلافاصله بعد از رویداد بیان شود.
صبر نکنید تا مشکلات کهنه شوند. بهترین زمان انتقاد کردن هنگامی است که کسی پیشرفت مثبتی داشته است، اما احساس مي‌كنيد كه باز هم جای بهبود و پیشرفت دارد. 
قانون طلایی: توازنی برقرار کنید که در برابر هر انتقاد هفت تمجید صادقانه بیان شود. 
4. انتقاد کردن با پرسیدن سوال. 
هدف شما ترغیب کارمندان برای انجام کارها به شیوه‌ای که شما انجام می‌دهید نیست (یا نباید باشد). در عوض هدفتان باید کاوش عمیق‌تر و یافتن ریشه‌های مشکلات به‌خصوص باشد. 
سوالات مانند اینکه: «چرا از این روش برای رسیدن به این موقعیت استفاده کردی؟» «چگونه می‌توانیم بهتر عمل کنیم ؟» و «فکر می‌کنی چه چیزی می‌توانست باعث بهبود شود؟»را بپرسید. چنین سوالاتی کارمندان را به سمتی هدایت می‌کند که راه حل‌ها و بینش‌های خودشان را کشف کنند.
5. شنیدن، آگاه شدن و آموختن
پس از بروز يك مشكل شاید فکر کنید که کاملا فهمیده‌اید چه پیش آمده و چرا اين اتفاق رخ داده است، اما ممکن است در اشتباه باشید. وقتی به صحبت‌های یک کارمند گوش می‌کنید و از چیزی که می‌گوید آگاهی پیدا می‌کنید، دنیا را از چشم‌انداز یک کارمند درک می‌کنید. این امر به مرور، آگاهی شما را از مشوق‌ها و خواسته‌های کارمندان بالا می‌برد. همچنین به مرور به شما کمک می‌کند تا بهتر بتوانید به آنها کمک کنید تا رفتارهایشان را تغییر دهند. 
6. اشاره شما به رفتارها باشد نه افراد 
هرگز جملاتی مانند «شما غیرقابل اتکا هستید! در این هفته سه بار تاخیر داشتید!» را به زبان نیاورید. به جای آن به رفتارهایی که مشکل ساز هستند اشاره کنید. مثلا بگویید: «شما معمولا وقت شناس هستید، اما این هفته سه‌بار تاخیر داشتید. چه اتفاقی افتاده است؟» به طریق مشابه هنگامی که می‌خواهید رفتاری تغییر پیدا کند آن را به اشخاص نسبت 
ندهید. 
پرسیدن: «چه کاری می‌توانید انجام دهید تا قابل اتکاتر بشوید» یک پایان ناخوشایند را به همراه خواهد داشت .به جای آن گفتن جمله‌ای مانند: «چه کاری می‌توانید انجام دهیدتا مطمئن شوید که همیشه به موقع سرکار می‌رسید؟» کارآیی بیشتری خواهد داشت.

مهارت‌هاي مديريتي
وقتی تهدید بهتر از خشم است

مترجم:عاطفه عبادی
مذاکره‌کنندگان با تهدیدات ماهرانه و کنترل شده، امتیازات بیشتری کسب می‌کنند تا با کلمات خشم آمیز.

نظرات متفاوتي در مورد ابراز خشم در مذاکرات وجود دارد: بعضی می‌گویند، باید احساسات واقعی خود را پشت یک چهره بی‌احساس و بی تفاوت پنهان کنید، بعضی دیگر توصیه می‌کنند حتی اگر عصبانی نیستید، با عصبانیت رفتار کنید، مانند آنچه اغلب وکلا انجام می‌دهند. با این حال یافته‌های جدید محققان در زمینه مذاکرات نشان می‌دهد که هر دوی این نصیحت ها بیش از حد ساده انگارانه هستند و تاکتیک موثرتری را برای مذاکرات دشوار پیشنهاد می‌کنند که (همان)تهدیدات به موقع و آشکار است.
«مارگوت نیل» استاد حل اختلاف موسسه جان جی‌مک کوی که این تحقیق را به کمک مروان سیناسور، استاد رفتار سازمانی و همکاران دیگر انجام داده است، می‌گوید: نتایج به ما نشان می‌دهد که در واداشتن افراد به تسلیم شدن و واگذاری امتیازات،خشم به اندازه یک تهدید ساده موثر نیست.
تحقیقات ما نشانگر این بود که تهدید به ترک مذاکره، شیوه قدرتمندی برای واداشتن طرف دیگر به تسلیم شدن در برابر خواسته‌های شما است. نیل و سیناسور از تحقیقات پیشین خود دریافتند که این تهدیدها در اواخر مذاکره بهتر عمل می‌کنند تا در اوایل آن، هنگامی که به احتمال زیاد همتای شما فکر می‌کند شما فقط برای خودنمایی این کار را انجام می‌دهید.
نیل می‌گوید: مساله این است که وقتی عصبانی هستیم،تهدید هم می‌کنیم.پس آیا این خشم است که موثر واقع می‌شود یا تهدید؟ این پرسشی است که او و همکاران پژوهشگرش در مجموعه مطالعات اخیرشان که به تازگی در مجله روانشناسی کاربردی به چاپ رسیده است، به دنبال پاسخ آن بودند.
در اولین قسمت این مطالعات، محققان افراد را در آزمایشگاهی قرار دادند و آنها را درگیر یک مذاکره نمادین (مجازی) کردند که درآن با اظهارات خشمگینانه یا خنثی همتایانشان مواجه می‌شدند و از آنهاخواستند تا آستانه تهدیدآمیز شدن اظهارات طرف مقابل را ارزیابی کنند. اولین سرنخی که از این تحقیق برای پژوهشگران به دست آمد این بود که خشم مردم را وادار می‌کند که امتیازات بیشتری را واگذار کنند و تسلیم شوند؛ چرا که افراد در خشم یک تهدید ضمنی می‌بینند.
این سر نخ ممکن است به منزله تایید و حمایت از خشم به عنوان یکی از ابزار مذاکره در نظر گرفته شود،اما این طور نیست.خشم منجر به ایجاد چیزی می‌شود که نیل آن را «خسارت جانبی و ضمنی» می‌نامد، یعنی مجال دادن به خشم تا جایی که احتمال اینکه افراد بخواهند در آینده نیز با شما دادوستد کنند را کاهش دهد؛ بنابراین اگر می‌توانید تنها با تهدیدات به همین نتایج برسید، خیلی بهتر است. زیرا محققان باور دارند در مقایسه با ابراز خشم، با تهدید امتیازات بیشتری می‌توان کسب کرد. به‌رغم اینها اگر خشم یک تهدید ضمنی است، پس آیا تهدید مستقیم قوی‌تر نخواهد بود؟ در واقع این همان چیزی است که در مطالعه بعدی به آن رسیدند. محققان شرکت‌کنندگان را برای مذاکره به آزمایشگاه آوردند و با یک کنترل هوشمندانه، هر فرد را به اتاقی جداگانه فرستادند، طوری که بتوانند از طریق کامپیوتر‌های شبکه‌بندی شده مرتبط -که هر دو نقش فروشنده و خریدار را ایفا می‌کردند- با هم مذاکره کنند. 
در واقع برای کنترل و زیر نظر گرفتن شرایط،آنها هر شرکت‌کننده را در نقش فروشنده قرار می‌دادند، در حالی که خریدار در انتهای دیگر، یک کامپیوتر بود که به منظور ارائه و بیان اظهارات ضبط شده‌ای که حاکی از خشم یا تهدید بودند، برنامه‌ریزی شده بود. 
پس از اینکه شرکت‌کنندگان در 6 دوره از پیشنهادها و پیشنهادهای متقابل با خریدار کامپیوتری چانه زدند، محققان تعداد امتیازات- از 16 امتیاز ممکن که کامپیوتر قادر بود از هر یک از شرایط کسب کند- را محاسبه کردند. نتایج کاملا روشن بود. وقتی کامپیوتر اظهارات ضبط شده خشمگینانه را بیان کرد، توانست به طور متوسط کمی بیشتر از 14 امتیاز کسب کند. از طرفی دیگر در شرایط تهدید طرف مذاکره، وقتی تهدیدها در اواخر مذاکره مطرح شدند، میانگین تعداد امتیازات به دست آمده بیشتر و در حدود 5/15 بود. الگوی مشابهی از هر دو نوع آزمایش انجام شد، با این تفاوت که خشم یا تهدید در دوره‌های ابتدایی (جلوتر) مذاکرات بروز یافت و ثابت کرد که هر دو نوع از اظهارات زمانی که در اواخر مذاکره ارائه می‌شوند، مفیدترو موثرترند.
با آنکه مذاکره‌کنندگانی که طرف مذاکره‌شان را تهدید می‌کردند، آنان را مجبور به واگذاری امتیازات بیشتری کردند، اما نسبت به همتایانشان که به خشم متوسل می‌شدند سوءنیت کمتری ایجاد کردند. در مطالعه و بررسی همزمان دو گروه، شرکت‌کنندگان، مذاکره‌کنندگانی که از تهدید استفاده می‌کنند را دوست‌داشتنی‌تر از همتایان خشمگین‌شان ارزیابی کردند.
پس به چه علت تهدیدات از طغیان یا خشم مفیدترند؟ تحقیق نشان داد که پاسخ این سوال، درک و تشخیص وقار وتعادل طرف مذاکره است، یعنی اینکه دارای اعتماد به نفس و مسلط بر احساسات شان به نظر برسند. به این دلیل که شرکت کنندگان در این آزمایش‌ها بر این باور بودند که با افراد واقعی مذاکره می‌کنند، درجات متفاوتی از کنترل احساسی و هیجانی برای آنها قائل بودند و به طور متوسط مذاکره کنندگان تهدید کننده را متعادل‌تر از همتایان عصبانی شان یافتند. این مساله نهایتا اهمیت پیدا می‌کند؛ چرا که وقار و ثبات مذاکره کنندگان بر استنباط و استنتاج همتایان شان تاثیر بسزایی دارد.نیل توضیح می‌دهد: افراد وقتی عصبانی هستند، ممکن است چیزهایی بگویند که نمی خواهند، به همین دلیل ممکن است طرف مقابل گمان کند که شما آنها را بدون فکر و فقط از روی عصبانیت می‌گویید؛ بنابراین افراد کمتر احتمال می‌دهند که یک مذاکره کننده عصبانی تهدید ضمنی نهفته در خشم‌اش را عملی کند. از سوی دیگر یک تهدید ماهرانه، آگاهانه‌تر ودر نتیجه قابل قبول‌تر به نظر می‌رسد. فردی که تهدید می‌کند هم معقول‌تر و موجه‌تر به نظر می‌آید و کسی نیست که فقط کج خلقی می‌کند. 

راز بقاء طولاني مدت برند تجاري كلاسيك

مطالعه موردي كه قصد دارم اينجا بيارم در مورد برند شكلات كيت كت هست. همانطور كه مي دونيد حتما

اين برند انگليسي از سال 1937 به بازار شده و هنوز كه هنوزه جزو شكلات هاي بسيار مطرح و دوست داشتني هست، مصرف 44 عدد در هر ثانيه در انگليس ركوردي هست كه به اين راحتي نمي شه از اون گذشت. 

حالا سوالي كه اينجاست اينه كه راز موفقيت اين برند تجاري چي مي تونه باشه و اينكه بعد از اين همه سال تونسته علاوه بر حفظ مشتريان قديمي نسل جديد رو هم جذب خودش بكنه. 

آيا شناخت صحيح از ذائقه مشتري راز موفقيت اين برند تجاري هست؟

آيا تبليغات وسيع؟

آيا پروموشن ها و جوايز؟

دسترسي به توزيع مناسب؟

قيمت مناسب؟

مسلماً همه عوامل فوق به نحوي در اين امر دخيل بوده اند اما مسئله اين است كه تركيب اين عوامل به چه صورت بوده و شناخت اين كه هر كدام از عوامل بايستي از چه درجه و مقداري برخوردار بوده خود حتما توسط برنامه اي خاص و طرحي مشخص بدست آمده است كه تا به حال اين برند تجاري را سر پا نگه داشته است. 


در اين مطالعه در ابتدا پرداخته مي شه به اهميت برند و برند سازي و اين كه تصويري كه از محصول يا خدمات يك شركت در ذهن مشتري وجود داره يكي از مهمترين چيزهايي است كه هر شركت بايستي هميشه اون رو مد نظر داشته باشه و نسبت به تغييراتش حساس باشه

بعد از اون به بررسي چرخه عمر محصول مي پردازه و اين واقعيت رو عيان مي كنه كه هر محصولي در طي سيكل طبيعي خودش مرحله اي داره به نام نزول كه شركت ها بايد بتونند با كارهايي كه انجام مي دهند مانع از رسيدن محصول به اين قسمت شوند و بايستي كاري كه كنند كه محصول به اين مرحله وارد نشود.

آنچه در اين مطالعه به اون پرداخته مي شه در واقع همينه حفظ كيت كت در مرحله رشد و بلوغ با استفاده از آميخته بازاريابي هست. 

در اينجا قبل از اينكه به آميخته بازاريابي اين محصول اشاره اي بشه،‌بيان مي شه كه براي داشتن يك آميخته بازاريابي بايستي مراحلي طي بشه اول اينكه آميخته بازاريابي يك شركت بايستي با استفاده از استراتژي بازاريابي شركت تدوين بشه و اين استراتژي بازاريابي هم بايستي در جهت استراتژي هاي شركت باشه كه البته استراتژي هاي شركت هم بايستي در جهت اهداف شركت پايه ريزي شده باشه.

نكته مهم اين مطالعه موردي دقيقا همين بود كه يك آميخته بازاريابي خوب بايستي بر اساس استراتژي بازاريابي شركت باشه و يك استراتژي بازاريابي موجوديت پيدا نمي كنه مگر اينكه همراستا با استراتژي ها و اهداف كلي شركت تدوين شده باشه.

بعد از اون به بررسي آميخته بازاريابي كيت كت پرداخته مي شه:م

1- كيت كت در بسته بندي داراي مزاياي خاصي است اول اينكه به خاطر نوع خاص قالب ها شكلات قابل شكستن به قسمت هاي مساوي به صورت بسيار راحت است كه اين مورد توجه بسياري از افراد قرار دارد

2- دوم اينكه به خاطر استفاده از فويل و نوار در اطراف شكلات بسيار مورد علاقه است

3- بخاطر نوع پروموشني كه بكار گرفته شد بسيار مورد قبول واقع شد(ماجراي همبرگر ها و كيت كت هاي رايگان در بسته بندي هاي بزرگ)

4- بخاطر تبليغات زيبايي كه دارد بسيار دوست داشتني است(هر بريك با يك كيت كت9

5- بخاطر توزيع راحت و سهولت دسترسي در همه جا بسيار دوست داشتني است


نكات جالب اين مطالعه

the information provided by the marketing department will be central to any corporate strategy formulation. This will include sales and market share, analysis of the competition, sales and profit forecasts for the future and analysis of changing consumer attitudes.

No matter how effective the promotion and packaging, a firm will find it very difficult to market a product which fails to satisfy a consumer need.

Altering the actual product is potentially a very hazardous act for an established brand name as it risks altering the consumer perceptions of quality built up over decades
.

Special editions are used primarily as promotional tools. Market research has shown that consumers prefer special editions to be available for limited periods only and that consumers are likely to purchase the original Kit Kat at the same time or shortly after. (They are, therefore, a good way of injecting new life into the Kit Kat product life cycle).


چرخه محصول آل-برن

Building a brand in order to sustain its life cycle
A Kellogg's case study
داستان از اين قرار هست كه شركت كلوگ قصد داره چرخه حيات يكي از محصولات خودش رو كه در واقع  همون پك رژيمي خودمون هست رو و وارد فاز نزولي خودش شده رو دوباره حيات ببخشه،

براي اين كار اقدامات زير رو انجام مي ده
1- ابتدا اين محصول رژيمي و محصولات رژيمي ديگه اي رو كه داره همه رو مي بره در زير پرچم يك برند جديد و با اين كارش به محصول يك قالب جديد مي بخشه
2- بعد شروع مي كنه به بررسي بازار، كه البته اين خودش شامل دو مرحله كيفي و كمي هست
در مرحله كيفي از تعداد كمي از افراد كمك مي گيره و در واقع به بررسي نظر افراد در مورد بسته بندي،‌نام گذاري و جنبه هاي مختلف محصول در لواي نام برند جديد مي پردازه، در اين بررسي در واقع تمام نقشه هاي پروموشن شركت به صورت غير مستقيم آزموده مي شه
3- سپس به بررسي كمي پرداخته مي شه كه در اين بررسي با استفاده از پرسشنامه و كمك افراد بيشتري به بررسي آنچه در بررسي كيفي به اون رسيده مي پردازه 
طبق بررسي بازار متوجه مي شه كه مصرف كنندگان به دو مسأله اهميت زيادي مي دهند يكي طعم هست كه شركت با استفاده از تأكيد بر نوع طعم بر روي بسته بندي از اون استفاده مي كنه و دوم خاصيت سلامت بخشي اين محصولات هست كه اين نكته نيز با استفاده از آوردن جزئيات محصول بر پشت بسته بندي و تأكيد بر اون براي مشتري مشخص مي شه
در اين تحقيقات شركت متوجه نگراني هاي مشتري هم مي شه و مي قهمه اينكه همه اين محصولات رو در قالب يك برند به بازار معرفي كنه براي مشتري گيج كننده است چون مشتري بيشتر محصول را بر اساس اسم قديمي اون مي شناسه و الان در زمينه اينكه اين همون محصول هست دچار ترديد مي شه بنابراين شركت با استفاده از درج اسامي محصولات با قالب فونت و رنگ مشابه با آنچه گذشته درج مي شده بر روي محصولات به مشتري در انتخاب خودش كمك مي كنه
جمله اي كه بيشتر در اين بررسي جلب نظر مي كنه اينه كه:
If a business wants to make a product's total sales grow, it must carefully consider how best to extend its life cycle.

مديريت دانش چرا باید دانش سازمانی را مدیریت کنیم؟


محسن کرمی
قرن بیست‌و‌یکم در کنار تمام پیامدهایی که برای بشر امروزی در بر داشته است، سازمان‌‌ها و شرکت‌ها را نیز بی نصیب نگذاشته و آنها را به شدت تحت تأثیر قرار داده است. امروزه شاهد تغییرات سریع در فناوری‌ها و شدت پیچیدگی محیط سازمان‌ها هستیم.

در چنین وضعی سازمان‌ها به منظور حفظ حیات خود ناچارند به صورت مداوم تغییر کنند تا از غافله رقبا عقب نمانند. اما این تغییر لزوما باید مبتنی بر جمع‌آوری داده‌ها و اطلاعات مناسب از محیط و تبدیل آن به دانش باشد.
طی دو دهه اخیر افزایش حجم اطلاعات در سازمان‌ها و لزوم استفاده موثر از آنها در تصمیم‌های سازمانی، باعث ظهور پدیده‌ای به نام مدیریت دانش شده است. چهار عامل عمده را در ظهور مدیریت دانش موثر دانسته‌اند:
1) گذر از عصر سلطه سرمایه‌های مادی به سلطه سرمایه‌های فکری؛
2) افزایش خارق‌العاده حجم اطلاعات، ذخیره الکترونیکی آن و افزایش دسترسی به اطلاعات؛
3) تغییر هرم سنی جمعیت و خطر از دست دادن دانش سازمانی به واسطه بازنشستگی کارکنان؛
4) تخصصی‌تر شدن فعالیت‌ها. فعالیت‌های مدیریت دانش ابتدا در بخش‌های سیستم‌های اطلاعاتی سازمان‌ها متمرکز بود، اما با مد نظر قرار گرفتن مهارت و خبرگی کارکنان، کم‌کم توجه به سوی واحدهایی دیگر معطوف شد.
در اقتصاد امروز، رقابت بسیار شدیدی بین سازمان‌ها وجود دارد. تمرکز این رقابت از منابع محسوس و فیزیکی به منابع دانشی و غیرمحسوس تغییر کرده است. همچنین سیاست‌های سیستم‌های اطلاعات نیز از مدیریت اطلاعات به مدیریت دانش تغییر کرده است. باید دانست که کسب‌و‌کارهایی که ضمن دستیابی به دانش لازم، آن‌را در تمام عملیات، فرآیندها و خدمات خود گسترش می‌دهند، قادر خواهند بود گوی توسعه و پیشرفت را از سایرین بربایند.
سازمان دانشی به توانایی‏هایی دست می‌یابد که قادر است از نیروی‌ اندک، قدرتی عظیم بسازد. مدیریت دانش تلاش نوین قرن موسوم به عصر دانش، برای حفظ، هدایت و افزایش هدفمند سرمایه‌های دانشی سازمان‌ها است و به این اشاره دارد که سرمایه‌گذاری در علم بهترین و بیشترین سود را به بار می‌آورد.
دانش تنها منبع مطمئن برای ایجاد مزیت رقابتی پایدار است و سازمان‏ها هر روز بیشتر به اهمیت دانش به عنوان سرمایه فکری پی می‏برند. دانش همیشه برای همه مردم و سازمان‌ها ارزشمند بوده است. اغلب سازمان‌ها درک کرده‌اند که موفقیت آنها نه به دلیل دارایی‌های فیزیکی‌شان بلکه به خاطر تجارب و مهارت‌های کارکنان آنها می‌باشد. سازمان‌ها متوجه شده‌اند که دانش آنها در مورد نحوه انجام دادن امور و ارائه خدمات به عنوان یک دارایی مهم قلمداد می‌شود که باید همانند سایر دارایی‌های ارزشمند سازمان، این دارایی (دانش) را نیز مدیریت كرد.
امروزه به موازات درك سازمان‌ها از اين نكته كه رقابت‌پذيري بر پايه مديريت موثر دانش استوار است، اين علم درحال تبديل شدن به فعاليت لاينفك كسب‌و‌كار سازمان‌ها مي‌باشد. یكي از دغدغه‌هاي اصلي درخصوص مديريت دانش، چگونگي اجراي آن است. بسياري از شركت‌ها و سازمان‌هايي كه درحال تلاش براي آغاز مديريت دانش هستند درخصوص تعيين بهترين رويكرد به منظور پذيرش آن از اطمينان كافي برخوردار نيستند. ‌بررسي‌های انجام شده مشخص مي‌كند كه برخورداري از رويكردي تركيبي كه دربرگيرنده عوامل اجتماعي و تكنولوژيك باشد، ايده‌آل است. بنابراین آگاهي سازمان‌ها ازعوامل اصلي مديريت دانش كه پذيرش و اجراي آن‌را با موفقيت همراه مي‌سازد، موجب هموار شدن مسير پيش روي آنان خواهد شد.

تعریف دانش
دانش ترکیب سازمان یافته‌ای از داده‌ها است که از طریق قوانین، فرآیندها و عملکرد‌ها حاصل شده است. دانش را معنا یا مفهومی می‌داند که از فکر پدید آمده است و بدون آن اطلاعات یا داده تلقی می‌شود و تنها از طریق این مفهوم است که اطلاعات حیات یافته و به دانش تبدیل می‌شود. اطلاعات به دانش تبدیل نمی‌شود مگر اینکه به کار گرفته شود، به عبارت دیگر با کاربرد اطلاعات است که دانش به معنای واقعی حاصل می‌شود.
دانش و اطلاعات اغلب به صورت مترادف به کار می‌روند، اما بین این دو تفاوت وجود دارد. دانش معمولا متضمن یک حامل است، درحالی که اطلاعات به صورت مستقل و خودکفا می‌باشد. جدا کردن دانش دشوارتر از اطلاعات است، بنابراین بسته‌بندی و انتقال آن دشوار است، دانش بیشتر نیاز به یکسان‌سازی دارد، دانش چیزی است که ما بیش از آنکه دارنده آن باشیم، آن را هضم می‌کنیم. اهمیت مردم به عنوان تولیدکننده و حامل دانش، باعث می‌شود سازمان‌ها دریابند که دانش، بیشتر به مردم حامل آن تکیه دارد تا پایگاه اطلاعاتی اگر داشتن اطلاعات متضمن کاربرد آن نمی‌باشد، پس چالش مهم، یافتن موثرترین ابزار‌ها برای تسهیل کاربرد آن خواهد بود. صرف دریافت اطلاعات لزوما به معنی درک معنای آن و اثرگذاری بر نگرش و رفتار فرد نیست.

جریان دانش
فلمينگ داشته‌هاي ذهني بشر را با توجه به ميزان درك و ارتباط زمينه‌اي به سطوح مختلف تقسيم مي كند: داده، اطلاعات، دانش، خرد. بنابراین يكي از مباني اصلي مباحث مرتبط با مديريت دانش، درك مفهوم چهار جزء داده، اطلاعات، دانش، خرد و تعامل بين آنها است. به منظور درك و تعريف دانش، از جريان دانش مي‌توان كمك گرفت.
جريان دانش مجموعه فرآيندها و فعاليت‌هايي است كه از طريق آن داده، اطلاعات، دانش و خرد از يك حالت به حالت ديگر تبديل مي‌شود. به این ترتيب لازمه بحث درباره دانش این است که ابتدا راجع به داده صحبت کنیم.
راسل اكوف، نظريه‌پرداز سيستم‌ها و استاد تحول سازماني، محتواي ذهن انسان را به پنج طبقه تقسيم كرده است: 1) داده‌ها، 2) اطلاعات، 3) دانش، 4) درك، 5 ) خرد.
به نظر اكوف سه طبقه اول به گذشته مربوط مي‌شود. اين چهار طبقه به دانسته‌هاي گذشته و حال مي‌پردازد. تنها طبقه پنجم يعني خرد است كه به آينده مي‌پردازد، زيرا شامل چشم‌انداز و طراحي است. مردم با خرد، آينده را مي‌آفرينند نه اين كه فقط گذشته و حال را درك كنند، اما كسب خرد، آسان نيست. بايد از اين مراحل گذشت تا به خرد رسيد. بعد درك، فهم «چرايي» است، احتمالي و از جنس درون‌يابي است، شناختي و تحليلي است، فرآيندي است كه اخذ دانش و توليد دانش جديد با استفاده از دانش‌هاي قبلي را انجام مي‌دهد. تفاوت بين درك و دانش، تفاوت ميان يادگيري و حفظ كردن است. افرادي كه به سطح درك رسيده‌اند مي‌توانند اقدامات مفيدي انجام دهند، زيرا مي‌توانند دانش جديد يا لااقل اطلاعات جديد را از آنچه قبلا دانسته و درك شده است به دست آورند، به اين معني كه صاحب درك مي‌تواند بر اساس اطلاعات، دانش و درك موجود، اقلام جديد آنها را توليد كند؛ براي مثال، سيستم‌هاي هوش مصنوعي داراي دركند، زيرا مي‌توانند دانش جديد را از اطلاعات و دانش ذخيره شده قبلي توليد كنند.
جاشاپارا يكي از متخصصين بين‌المللي در زمينه مديريت دانش سطح ديگري به صدر اين سلسله مراتب مي‌افزايد: حقيقت. در واقع، او خرد و حقيقت را درجاتي مساله‌ساز و جنجال برانگيز مي‌داند. از نظر او، خرد و حقيقت، درجات بالاتر از دانش در سلسله مراتبند. اين درجات حتي از مفهوم دانش هم انتزاعي‌تر است.

تعریف مدیریت دانش
دانش بشری هر 33 سال دو برابر می‌شود، در حالی که ظرفیت فکری انسان‌ها هر 5/1 تا 3 میلیون سال دو برابر می‌شود. سازمان‌ها نیز از انباشتگی دانش بی بهره نبوده‌اند، به طوری که افزایش حجم اطلاعات در سازمان‌ها و لزوم استفاده از آن در تصمیم‌های سازمانی طی دو دهه اخیر باعث ظهور پدیده‌ای به نام مدیریت دانش شده است. این امر، ضرورت برنامه‌ریزی، سازماندهی، رهبری و پایش دانش سازمانی، همچنین مدیریت فرآیند دسترسی به دانش درست به گونه‌ای که کارآیی و اثربخشی داشته باشد را نشان می‌دهد.
بنابراين مديريت دانش تلاش نوين قرن موسوم به عصر دانايي، براي حفظ، هدايت و افزايش هدفمند سرمايه‌هاي دانشي سازمان‌ها است و به اين اشاره دارد كه سرمايه‌گذاري در علم بهترين و بيشترين سود را به بار مي‌آورد. مديريت دانش فرآيندي است كه به سازمان‌ها ياري مي‌دهد تا اطلاعات مهم را بيابند، گزينش، سازماندهي و منتشر كنند. مديريت دانش تخصصي است كه براي فعاليت‌هايي چون حل مشكلات آموختن پويا، برنامه‌ريزي راهبردي و تصميم‌گيري ضروري است. مدیریت دانش در چند سال اخیر پیشرفت قابل توجهی داشته است و در برنامه‌های دانشگاهی و اقتصادی بسیاری از کشورها نقش کلیدی ایفا کرده است.
مدیریت دانش همچنين به سازمان‌ها کمک می‌کند تا اطلاعات و مهارت‌های مهم را که به عنوان حافظه سازمانی محسوب می‌شود و به طور معمول به صورت سازماندهی نشده وجود دارند، شناسایی، انتخاب، سازماندهی و منتشر نمایند. مدیریت دانش بر شناسایی دانش و ارائه آن تاکید می‌ورزد، به روشی که بتواند به صورت رسمی به اشتراک گذارده شود و در نتیجه دوباره مورد استفاده قرار گیرد.
به‌طور كلي مي‌توان گفت: مدیریت دانش فرآیند ایجاد، تایید، ارائه، توزیع و کاربرد دانش می‌باشد. این پنج عامل در حوزه مدیریت دانش در یک سازمان، زمینه آموزش، بازخورد و آموزش مجدد را فراهم می‌آورد که به طور معمول برای پدید آوردن، نگهداری و احیای قابلیت‌های سازمان مورد استفاده قرار می‌گیرد.
تعاریف زیادی در این زمینه توسط دانشمندان مختلف ارائه شده است که به برخی از آنان اشاره می‌شود:
لوپز بیان مي‌كند دانش و قابليت‌هاي سازماني اشكالي از دارايي‌هاي استراتژيك هستند كه اهداف بلندمدت سازمان را از حيث رقابتي و اقتضائات محيطي ارتقا داده و در محيط‌هاي پويا كاربرد استراتژيك دارند. تبديل دانش ذهني (ضمني) به دانش ثبت شده رسمي (صريح)، يكي از اهداف كليدي مديريت دانش است كه باعث كاهش ريسك از دست رفتن دانش با ارزش سازمان به واسطه افت كاركنان و كاهش خطر از دست دادن حافظه سازمان به هنگام تعديل نيروي انساني مي‌شود.
باکویتز و ویلیامز مدیریت دانش را فرآیندی تعریف می‌نمایند که از طریق آن سازمان با استفاده از دارایی‌های فکری و مبتنی بر دانش خود به تولید ارزش و ثروت می‌پردازد.
11. بيهاكت نيز مديريت دانش را فرآيند ايجاد، خلق، نشر، توزيع و كاربرد دانش مي‌داند. هدف مدیریت دانش مهار و به‌كارگيري دانش و اطلاعات و ايجاد دسترسي بي‌كم و كاست آن براي همه كاركنان است. به این منظور كه كارشان را بهتر انجام دهند. 

مهارت‌هاي مديريتي چه موقع از شرکت خود بیرون بیایید تا در حرفه خود پیشرفت کنید؟


مترجم: میثاق شمشیری
اگر به استخدام‌های اخیر توجه کنید، متوجه می‌شوید که تعداد افرادی که شرکت خود را برای کار در دیگر شرکت‌ها ترک می‌کنند، افزایش یافته است.

کارگران به دلیل بحران اقتصادی و برای حفظ موقعیت خود، برای سالیان زیادی در یک کار می‌ماندند. ولی هم‌اکنون ما شاهد رشد ترک‌کار، به خصوص در سطوح مدیریتی هستیم. این موضوع باعث ایجاد سوالی در ذهن می‌شود. واکنش ما در مقابل موقعیت‌های شغلی جدید چه خواهد بود و وقتی این اتفاق می‌افتد ما چگونه می‌توانیم خود را برای موفقیت آماده کنیم؟
هر کدام از ما افرادی را می‌شناسیم که با یک حرکت و تغییر محل کار خود به موفقیتی بزرگ دست یافتند. معمولا افرادی که پس از تغییر شرکت درخششی نداشته و موفق نشده‌اند، کمتر دیده می‌شوند، اما اين اعداد و ارقام گمراه‌کننده‌اند. حجم اطلاعات زیادی که من دیده‌ام حاکی از آن است که 40 تا 50 درصد از افراد در سطوح متوسط به بالای مدیریتی پس از یک سال از استخدام خود در شرکت جدید با شکست روبه‌رو شدند.
این نشان می‌دهد، شانس شما برای موفقیت در پست مدیریتی جدید در یک شرکت جدید، 50 درصد خواهد بود. پس برای رسیدن به موفقیت و هدف جدیدتان چه کار باید بکنید؟ نخست، در نظر داشته باشید که چرا می‌خواهید این تغییر را انجام دهید. اگر به این دلیل است که شما مانند همکارتان پیشرفت نمی‌کنید، به سرعت به دنبال تغییر شرکت نباشید. در عوض با بررسی «بازخورد واقعی که از کار شما مشاهده می‌شود»، شروع کنید: شما در نظر کسانی که تصمیمات اساسی در شرکت می‌گیرند چگونه تصویر می‌شوید. چه مهارت‌ها و تخصص‌هایی را از خود نشان می‌دهید؟ چه چیزی برای پیشرفت نیاز دارید؟ چه مانعی برای پیشرفت شما وجود دارد؟
معمولا مدیران باهوش اغلب از سرعت پایین پیشرفت خود ناامید شده، ولی با امضای قرارداد با یک شرکت جدید، دوباره گرفتار همان مشکلات و موانعی می‌شوند که در شرکت قبلی با آن مواجه بودند.
برای مثال، فرانک یک مدیر مالی بسیار ماهر بود که به دلیل دانش فنی و آینده نگری که داشت به سرعت در حرفه خود پیشرفت کرده بود، اما در سال‌های گذشته، رشد کاری وی در آن شرکت متوقف شده بود و بسیاری از ترفیع‌های خود را هم از دست داده بود. مدیر اجرایی وی، مشوق او بود و به او پیشنهاد کرد همان‌جا بماند و به این دلیل کار خود را ترک نکند و به او پیشنهاد کرد تا مهارت‌های ارتباطی خودش را تقویت کند. این نصیحت فرانک را متحول کرد و موجب خودباوری او در گفتار، نوشتار و مراوده با همکارانش شد و او را همیشه در خط مقدم روابط قرار ‌داد. او با تحقیق در زمینه ارتباطات به همان فرانکی که ‌باید باشد تبدیل شد. مهارت‌های ارتباطی او خوب شده بود، چیزی که در او غیر قابل تغییر بود.
اما متاسفانه بعد از مدتی، شوق بسیار او برای پیشرفت، وی را مجاب به استفاده از ارتباطات جدید خود برای یافتن شغل جدید کرد،اما نهایتا شغل جدید خود را تنها پس از نه ماه رها کرد. دلیل اصلی این اتفاق این بود که او از لحاظ فرهنگی مناسب آن حرفه نبود. فرانک به شرکتی سازمان‌یافته پیوسته بود که به همکاری و تصمیم‌گیری جمعی ارزش می‌نهاد و کاملا با خصوصیات و محیط کار قبلی او متفاوت بود. همکاران جدید وی، او را به عنوان فردی متکبر توصیف می‌کردند، که حاضر نبود اصول و قواعد شرکت را بیاموزد.
معمولا در دست گرفتن کنترل مشکلاتی مانند مشکلات فرانک، در شرکتی که در آن مشغول به کار هستید و با فعالیت اقتصادی و افراد مشغول در آن، آشنا هستید راحت‌تر از سازمانی است که افراد در آن نسبت به شما بخشند‌گی کمتری از خود نشان می‌دهند. هنگامی که وارد شرکت جدیدی می‌شوید، چالش‌هایی که در تلاش برای ارتباط با محیط موردنیاز است را دست کم نگیرید، چراکه شما با فشار بسیار زیادی برای یادگیری راهکار‌های یک شغل، گسترش روابط جدید و نتیجه‌گرفتن‌های سریع مواجه خواهید شد.
این به معنی آن است که در مواقع خاصی شما باید با دید جامع‌تری در رابطه با بازار کار فکر کنید تا پیشرفت سریع‌تری در حرفه‌ خود کسب نمایید. در هر یک از موارد زیر احتمالا انتخاب ادامه مسیر انتخاب بهتری خواهد بود: 1. شما بارها شرایطی را پشت سر گذاشته‌اید که در کاوش اخبار و اتفاقات حقیقی مورد نیاز برای یک مهارت که برای پیشرفت به آن احتیاج داشتید، نا موفق بوده‌اید. 2. توسط یک مدیر که مدت طولانی بر سر کار است، در موقعیت کنونی خود محبوس شده‌اید و هنوز در پیشرفت به سوی بخش جدیدی از سازمان موفق نشده‌اید.
در این حالت شرکت ممکن است به طور ضمنی از ادامه‌ همکاری شما در موقعیت کنونی تجدیدنظر کند. اگر مشارکت در بازار کار به عنوان بازگشت‌های اقتصادی مورد توجه شما است، اکنون زمانی مناسب برای برداشتن گام‌های موثر و تغییر دهنده است. در اغلب موارد مدیران همه‌ توجه خود را متمرکز شرکت خود می‌کنند و در نتیجه ارتباط خود را از بازار خارج و منابع اطلاعاتی قطع می‌نمایند. اگر در چنین موقعیتی قرار دارید، شروع به فعالیت در گروه‌های حرفه‌ای یا سازمان‌های اجتماعی کنید که منجر به گسترش بازه‌ ارتباطات شما می‌گردند. در فرصت‌های شغلی جدید، اعضای تیم‌هایی که شما در آن عضوید، می‌توانند بیش از باز کردن چشم و گوشتان، شما را در تشخیص متناسب بودن یک شغل یاری کنند؛ در چه محیطی پیشرفت می‌کنید؟ آیا شرکت روبه‌رشدی را ترجیح می‌دهید که برای پیشرفت، از ایجاد انگیزه‌های بالای رقابت در کارکنان استفاده می‌کند یا محیطی برنامه‌ریزی شده، که ارزش‌های آن در اجرای امور طرح‌ریزی‌شده است و از ابتکارات جدید بهره می‌گیرد؟
به یاد داشته باشید که تکمیل تحقیقات در مورد کار جدید در حدود چهار تا شش ماه به طول می‌انجامد ولی شرکت جدید به شما تنها به اندازه‌ تعطیلات آخر هفته زمان می‌دهد که در مورد پیشنهاد شغلی جدید تصمیم بگیرید. اگر زمان آزمایش بازار کار جدید را دارید، از انزوای خود خارج شوید، یک شبکه‌ ارتباطی که متصل کننده شما به افراد آشنا به شرکت جدید است بسازید تا شما را یاری کنند که دریابید آیا جزو 50درصد از افراد استخدامی جدید و موفق خواهید بود.

اصول و فنون مذاكره

آشناييمذاكره مهم ترين و رايج ترين وسيله برقراري ارتباط بين انسان هاست. اولين تجربه انسان براي مذاكره در خانواده آغاز مي شود و به جامعه جهاني ختم مي شود. انسان ها با هم مذاكره مي كنند تا با ديگران براي رسيدن به نيازهاي خود و به عبارت ديگر، منافع مشروع خود، به توافق برسند. با ورود سازمان ها، از قبيل شركت ها، بانك ها، مؤسسات دولتي، شهرداري ها و ... مذاكرات انسان ها جدي تر و سرنوشت سازتر شده است.آشنايي و نهايتاً سلطه به فنون مذاكره انسان ها را به اين توانايي مجهز مي كند كه در جريان ارتباطات با ديگران، در هر سطحي، به توافقي معقول، منطقي، منصفانه، قابل دوام و سريع دست يابند.

مردم عمدتاً دو راه براي مذاكره مي شناسند:1. مذاكره ملايم: مذاكره كننده ملايم خواستار آن است كه از برخوردهاي شخصي اجتناب كند و از اين روي به سادگي امتياز مي دهد. توافق حاصله اغلب با احساسي از مورد سؤاستفاده قرار گرفتن همراه است.2. مذاكره سخت: مذاكره كننده سرسخت هر موقعيت را به چشم جدالي ميبيند كه هركس در آن بر مواضع خود پافشاري بيشتري كند برنده خواهد بود. چنين توافقي ديرپانخواهد بود.اما راه سومي هم وجود دارد و آن مذاكره اصولي است. اين كتاب به ارائه رو ش هاي مذاكرهاصولي مي پردازد. در اين نوع مذاكره تمركزبر منافع است نه بر مواض ع. اشخاص از موضوع جداهستند و رعايت انصاف و بهره مندي هر دو طرف از توافقي منطقي و ديرپا را تضمين مي كند.

گفتار اول: مسأله: روش مذاكره مبتني بر مواضعهر روش مذاكره را با سه معيار مي توان ارزيابي كرد:اين روش مي بايست منتهي به يك توافق معقول بشود. 􀀹بايد مؤثر و كارا باشد. 􀀹بايد به بهبود روابط طرفين كمك كند. 􀀹موضع گيري پار هاي از هدف هاي يك مذاكره را تحصيل مي كند. ولي نه همه آنها ر ا. به طر فديگر نشان مي دهد كه چه مي خواهند اما اين را در شرايط تحت فشار انجام مي دهد و به دوستيختم نمي شود.پافشاري روي مواضع به يك توافق غير معقول منتهي مي شودهنگامي كه مذاكره كنندگان بر مواضع خود چانه ميزنند، خود را در تاروپود اين مواضع محبوسمي كنند و بيشتر به آن متعهد مي شوند. در اين جا ديگر حصول توافق مطرح نيست، بلكه هدف دفاعاز حرمت است و كوتاه نيامدن از آنچه اعلام شده . در اين حالت ميزان دقتي كه بايد صرفبرآوردن علايق مهم طرفين بشود كاهش مي يابد. نتيجه، اغلب رسيدن به توافقي است كه موردرضايت هيچ يك از طرفين نيست.پافشاري روي مواضع كارايي ندارداين روش وقت گير است و از آنجا كه اغلب با يك موضع افراطي آغاز ميشود، طرفين دقيقاً ازخواسته هاي هم اطلاع نم ييابند. امتيازات جزئي، فقط به قصد ادامه مذاكره داده مي شود و اتخاذتصميمات بي شماري لازم مي شود. تصميم ها نيز نه تنها بر اثر فشار اخذ مي شود كه ممكن است منجر به امتياز خواهي بيشتر شود.

 در كنار همه اين ها، تهديد به ترك مذاكره و امكان عدم حصول توافقنيز بسيار رايج است.پافشاري روي مواضع ادامه روابط جاري بين طرفين را به خطر مي اندازدچانه زدن روي مواضع به صورت كشمكش بين خواسته هاي طرفين در مي آيد. هريك از طرفيناز طريق اعمال فشار سعي مي كند ديگري را وادار به تغيير مواضع و تسليم شدن به نظريات خودكند. حاصل، جز رنجش و عصبانيت نيست چرا كه يكي در م ييابد كه ملاحظات حقه اش ناديدهگرفته مي شود.وقتي بيش از دو طرف در مذاكرات درگيرند، چانه زدن روي مواضع بدتر از بد مي شود.حقيقت اين است كه اغلب بيش از دو نفر در مذاكره اي شركت دارند. علاوه بر اين ممكن استهر يك از شركت كنندگان نماينده سازمان يا گروهي باشند . در اين حالت پافشاري بر مواضع امكان حصول توافق منطقي را به صفر مي رساند. در اين حالت مشخص نيست به چه كسي بايد امتيازبدهيم و چه كسي در ازاي آن به ما امتياز خواهد داد. بدتر اينكه وقتي با رنج و ناراحتي روي موضعمشتركي توافق مي شود، تغيير و دور شدن از آن مشكل تر مي شود.خوش خويي كارساز نيسترفتار آرام ودلنشين، توام با امتياز دادن ها و اعتماد به طرف مقابل، گرچه موجب تسريع دررسيدن به توافق مي شود و در محيط هاي خانوادگي و دوستانه كاربرد دارد، اغلب منجر به توافقيمعقول نمي شود. چرا كه اساس حفظ روابط و حريم هاست.مهم تر اينكه در مذاكره با يك طرف سرسخت ، همواره ناچار از امتياز دادن هس ت يم و اينخوش خويي موجب عقب نشيني او نخواهد شد و كفه ترازو همواره به سوي طرف سرسخت سنگينيخواهد كرد.

راه كار ديگري هم وجود داردبازي مذاكره در دوسطح متفاوت انجام مي شود. در سطح اول موضوع مورد مذاكره اهميت داردودر سطح دوم، بر روش برخورد با ماهيت موضوع مذاكره تمركز مي شود. اين سطح دوم، از آنجا كهناخودآگاه انجام مي شود، اغلب از نظر دور مي ماند. در انتخاب بين روش ملايم و روش سخت پاسخاست. بايد بازي را عوض كنيم و از روش مذاكره اصولي بهره بگيريم. اين روش مبتني « هيچ كدام »بر چهار نكته اساسي است:اشخاص: اشخاص را از مسأله جدا كنيد. 􀀹منافع: بر منافع تمركزكنيد نه مواضع. 􀀹حق انتخاب ها: پيش از اينكه تصميم بگيريد چه كار كنيد، مجموعه متنوعي از طرق 􀀹ممكن و را هحل هاي احتمالي ايجاد كنيد.معيارها: اصرار داشته باشيد كه روند مذاكره بر اساس نوعي استاندارد عيني قرار گيرد.

گفتار دوم: راه حل مسأله: روش مذاكره مبتني بر اصول قسمت اول: اشخاص را از مسأله جدا كنيدهمه مي دانيم كه مذاكره براي حل و فصل اختلافات يا رسيدن به توافق، بدون ايجاد سؤتفاهم،عصبانيت يا ناراحتي و بي آن كه سبب كدورت و دل آزردگي شود، چه كار سخت و دشواري است. امابراي رسيدن به نتيجه مطلوب چه بايد كرد؟مذاكره كنندگان در درجه اول انسانندواقعيت اين است كه در هنگام مذاكرات، ما با نمايندگان انتزاعي سازمان ها سروكار نداريم،بلكه آنان نيز مانند ما انسانند، با تمام احساسات، ارزش هاي عميق، سوابق، ديدگاه هاي گوناگون وغيرقابل پيش بيني بودنشان. اين خصيصه هاي انساني با درنظر گرفتن ميل قلبي انسان ها به محبوببودن مي تواند كمك حال روند مذاكره باشد.

از طرفي از آنجا كه انسانها دنيا را از زاويه ديد خود م ي نگرند بروز سؤتفاه م ها م ي تواندپيش داوري هايشان را تقويت كند و مذاكرات را به يك دور باطل بكشان د . در طول مذاكره، بايددائماً از خود بپرسيد » :آيا توجه كافي به مسأله انسا نها داشته ام «؟ هر مذاكره كننده اي دونوع منافع دارد: منافع ماهوي و روابط انسانيهر مذاكره كننده، علاوه بر اين كه مي خواهد در موضوع مورد مذاكره به توافق برسد، مايل استروابط كاري و انساني خوبي با طرف مقابل برقرار كند تا در آينده نيز بتواند روابط خود را با او ادامهدهد. در حقيقت در مورد بسياري از مشتريان دائمي، شركاي بازرگاني، اعضاي خانواده، همكارانصنفي، مقامات دولتي يا مل تهاي خارجي، تداوم رابطه مهم تر از نتيجه هر مذاكره ويژه است.

روابط انساني معمولاً با مسأله منافع ماهوي پيوند م يخورددر هر دو سوي بحث، ما به اين سمت تمايل پيدا م يكنيم كه انسا نها و مسأله را يكي ببيني م .جملاتي كه قصدشان فقط بيان يك مسأله است ممكن است به حمل ه اي عليه كسي كه مستقيماًدرگير با آن مسأله است تعبير شود. ديگر اينكه افراد اين تعبيرهاي بي پايه را، در مورد قصد و هدفگوينده در مورد خود، حقيقت مي پندارند. به ندرت آگاهيم كه تفسيرهاي ديگرهم مي تواند به همانميزان حقيقت داشته باشد.چانه زدن روي مواضع، روابط انساني و منافع ماهوي را در تقابل و تعارض قرار مي دهدچنان چه هر يك از طرفين بناي مذاكره را بر چانه زني استوار كنند، هر يك موضع ديگري را بهعنوان اين كه چگونه مي خواهد مذاكره پايان يابد مي نگرند.

 در اين حالت براي هر دو طرف روشنمي شود كه ديگري براي روابط انساني ارزش كمي قائل است. در اين روش روابط انس اني به ناچارفداي رسيدن به توافق رضايت بخش مي گردد و يا بالعكس. البته ممكن است فدا كردن ماهيتموضوع مورد مذاكره هم موجب تحكيم روابط انساني نگردد.روابط انساني را از منافع ماهوي جدا كنيد و با مسائل انساني برخورد مستقيم بكنيداگر طرفين مذاكره احساس تعهد بكنند و قادر به جدا كردن مسأله ماهيت از مسأله انسا ن هاباشند، برخورد با اين دو مسأله ضرورتاً متعارض نخواهد بود. مسائل انساني را نبايد از طريق امتيازدادن حل كرد. بهره گيري از فنون روان شناختي و توجه به سه عنصر اصلي ادراك، احساس و ارتباط كليد حل اين مشكل است.ادراكدر هنگام مذاكره، اختلاف بين دو طرف را مي توان در فاصله و اختلاف بين تفكرات آنها تعريفكرد. اين اختلاف در واقعيت عيني ريشه ندارد. هراندازه كه جستجو براي واقعيت ها مي تواند مفيدباشد، ولي در نهايت واقعيتي را كه هر يك از طرفين مي پندارد، در واقع مسأله ف ي مابين در يكمذاكره را تشكيل مي دهد و همان پندارها و اعتقادات است كه در نهايت راه را براي يافتن يكراه حل مي گشايند.

1. خود را جاي آنها قرار دهيد: ممكن است دو طرف نسبت به مسأله اي واحد ديدگاهي متفاوت داشته باشند. 

در مذاكرات خود را به جاي طرف مقابل بگذاريد و سعي كنيد مسائل را ازديدگاه آنها هم ببينيد. براي نفوذ داشتن روي ديگران بايد از طريق تلقين و انتقال فكر، ميزانقدرت ديدگاه هاي آنان را دريابيد. اين درك به اين معنا نيست كه عقايد آنها را قبول داشتهباشيد. ولي به شما كمك مي كند كه منطقه اختلاف را تنگ تر كنيد و منافع خود را كه روشن ترشده پيش ببريد.

2. مقاصد آنها را، از نگراني هاي خود استنباط نكنيد: مردم گرايش دارند كه فرض كنند آنچه ازآن مي ترسند، همان است كه طرف مقابلشان قصد انجام آن را دارد. به راحتي مي شود گرفتارسؤظن و بدترين تفسير از مقاصد ديگران شد، اما اين برداشت بروز ايد ه هاي تازه را درراستاي رسيدن به توافق سركوب مي كند.

3. آنان را به خاطر مسائل خودتان ملامت نكنيد:اين وسوسه وجود دارد كه طرف مقابل را مسوؤلمسائل خودمان بدانيم، ولي اين حالت آنان را به موضع گيري و مقاومت م يكشاند . مي توانيممسأله را با ايشان در ميان بگذاريم و از آنان بخواهيم تا راه حل ارائه دهند.

4. ديدگاه هاي يكديگر را مورد بحث قرار دهيد:ديدگاه ها را با صراحت و بدون سرزنش مطرحكنيد. در اين حالت آنان ديدگاه هاي شما را جدي مي گيرند و شما نيز نظرات آنان را جديتلقي مي كنيد.

5. به دنبال فرصت هايي باشيد كه در تناقض با ادراك هاي آنان عمل كنيد: بهترين راه براي تغييردادن نظرات طرف مقابل فرستادن پيامي براي آنان است كه انتظار آن را ندارند.

6. مشاركت آنان را در فرايند مذاكره جلب نماييد: چنانچه مي خواهيد طرف مقابل، نتيجه اي راكه با آن موافق نيست بپذيرد، او را در جريان نحوه رسيده به آن نتيجه قرار دهيد. با شركت ندادن ديگران در روند تحقيقات و مستندسازي هاي خود، همواره سؤظني را در ايشان باقيمي گذاريد، حتي اگر شرايط تفاهم نامه مطلوب و مناسب باشد.

7. پيشنهادات خود را در انطباق با ارزش ها و حفظ آبرو و حيثيت شخصي آنان ارائه دهيد: اغلب اوقات افراد عليرغم قابل قبول بودن شرايط تفاهم نامه، بر مواضع خود پافشاري مي كنند زيرا ازتسليم شدن ناراضي هستند. شرايط بايد به نحوي ارائه شود كه افراد طرف مقابل خود را دچارحس وادادن و تسليم نبينند.

احساس در يك مذاكره جدي، احساسات مي تواند نقشي پررنگ تر از گفتار داشته باشد. انسان ها ممكن است به جنگيدن تمايل بيشتري داشته باشند تا رسيدن به توافق. احساسات يك طرف، ممكن است باعث تحريك احساسات طرف ديگر شود و مذاكره را به بن بست بكشاند.

1. ابتدا احساس هاي طرف مقابل و خودتان را بشناسيد و درك كنيد: نشانه هاي احساسي، نظيرخشم، بي قراري، ترس و نگراني را در خود و طرف مقابل شناسايي كنيد و علت آن را بيابيد .فراموش نكنيد كه طرف مقابل شما، هرچند به عنوان نماينده سازماني باشد، همچون خود شماانساني است با مجموعه اي از علايق و نگراني ها.

2. احساس هاي خود را صريحاً بيان و آشكاركنيد و وجود آنها را طبيعي و مشروع به شمار آوريد: باافراد طرف مقابل در مورد احساسات آنها و خودتان صريحاً صحبت كنيد. با اين كار علاوه برتأكيد بر جدي بودن قضيه، مذاكرات را به سوي فعال بودن سوق مي دهيد . با رها شدن اززيربار احساسات بيان نشده، آمادگي بيشتري براي كار كردن روي مسأله پيدا مي كنيد.

3. به طرف مقابل اجازه دهيد ناراحتي ها، هيجانات و خشم خود را بيرون بريزد : يكي از را ه هاي مؤثر براي برخورد با خشم و نااميدي ديگران اين است كه به آنها كمك كنيم اين ناراحتي هارا بيرون بريزند. با اين كار بدون اينكه موافقتي با سخنان ايشان نشان داده باشيد، به آنهافرصت داده ايد كه خود را مذاكره كنند ه اي سرسخت بدانند و در مذاكرات آزادي عمل بيشتري از سوي رؤساي خود دريافت كنند.

4. نسبت به برافروختگي هاي احساساتي واكنش نشان ندهيد : بيرون ريختن احساسات وناراحتي ها چنانچه منجر به عكس العمل هاي احساساتي طرف ديگر شود، مي تواند جريان مذاكره را همراه با ريسك كند.

5. از حركات سمبوليك بهره بگيريد: ارسال يك يادداشت همدردي، عذرخواهي، صرف غذ ا باهمديگر و چنين اعمالي باعث نزديكي بيشتراحساسات طرفين و كمك به رسيدن به توافقي معقول است.

ارتباط مذاكره عبارت است از جريان مداوم رفت وبرگشت ارتباطات، به منظور رسيدن به يك تصميم مشترك. برقراري ارتباط كار ساده اي نيست و بين افرادي كه شناخت كمي از هم دارند و چه بساكه يكديگر را دشمن نيز بدانند مشكل تر مي شود. در راه برقراري ارتباط سازنده سه مانع عمده وجود دارد.اول اينكه ممكن است دوطرف با يكديگرسخن نگويند وتلاششان بر مجاب كردن افراد ثالث به حقانيت خود باشد. 

ديگر اينكه ممكن است عليرغم سخن گفتن باهم، چنان مشغول مسائل طرف خود باشند كه به سخنان طرف مقابل توجه نكنند و خواسته هاي او را درنيابند. و سوم اينكه ممكن است دچار سؤتعبير شوند و از كلمات همديگر برداشت نادرست كنند.براي رفع اين مشكلات سه گانه چه بايد بكنيم؟

1. فعالانه به سخنان طرف مقابل گوش دهيد و آنچه را گفته مي شود درك كنيد : گاهي سخن آنان را براي گرفتن توضيح بيشتر قطع كنيد و به اين وسيله نشان دهيد كه به حر ف هايشان توجه داريد. در ميان سخنان آنان پاسخ خود را آماده نكنيد، بلكه ابتدا سعي كنيد كه كاملاًآنچه را مي گويند دريابيد و آنگاه دوباره آن را برايشان بيان كنيد.

2. طوري سخن بگوييد كه ديگران شما را بفهمند: مذاكره جدل يا محاكمه نيست. هر دو طرف ازموقعيتي برابر برخوردارند و تنها با سخن گفتن با يكديگر است كه ميتوانند به يك تصميم مشترك برسند. شايد لازم باشد وسايل محرمانه براي سخن گفتن با ديگري برگزينيد تا ازفشارهاي خارجي فارغ شويد.

3. درباره خودتان صحبت كنيد نه درباره آنان: با سخن گفتن از وضعيت موجود براي خودتان آنهارا از موضع گيري و مقاومت دور مي كنيد، در عين اينكه همان پيام را به آنها رسانده ايد.

4. براي منظور و هدفي صحبت كنيد: گاهي ارتباط بيش از اندازه است و سخنان گفته شده درخدمت منظور اصلي مذاكره نيست. در زمان حاكميت تشنج و تنش، بهتر است برخي مطالب ناگفته بماند.پيش گيري بهترين نتيجه را داردفنون گفته شده در بالا، هنگام مواجهه با مسأله كاربرد خوبي دارند. اما بهتر است پيش از ايجادمسأله با ايجاد روابط خوب شخصي و سازماني و جدا كردن اشخاص از ماهيت مسأله فضاي مناسبي برقرار كنيم.

1. روابط كاري برقرار كنيد: كاركردن با يك فرد آشنا بسيار راحتتر است . لذا پيش از شروع مذاكره سعي كنيد افراد درگير را بشناسيد و از علائق و خواسته هايشان آگاه شويد . پس ازپايان جلسه هم فوراً محيط را ترك نكنيد و در پي ايجاد علائق مشترك باشيد.

2. با مسأله رودررو شويد نه اشخاص: يك راه مؤثر براي طرفين اين است كه خود را همكاراني براي كسب يك نتيجه مشترك و داراي مزايايي براي طرفين ببينند نه رقبا . مي توانيد اين موضوع را صريحاً با آنها درميان بگذاريد و به آنها نشان دهيد كه خود را با آنها داراي منافع وجايگاه مشترك مي بينيد.

قسمت دوم: روي منافع تمركز كنيد، نه روي مواضع براي يافتن راه حل عاقلانه، بين منافع دو طرف را سازش دهيد، نه بين مواضع آنان:با نگريستن به خواسته هاي افراد، و نه راه مورد نظرآنان براي رسيدن به آن خواسته ، مي توان راهي پيدا كرد كه طرفين به خواسته خود برسند. مسأله طرفين به شكل تضاد مواضع آنان جلوه مي كند و لذا فكر آنان به سمت حل اين تضاد كشيده مي شود. 

چنين گفتگويي محكوم به شكست است.منافع معرف مسأله هستند: مسأله اساسي در يك مذاكره تضاد بين نيازها و اميال طرفين است .اين ها همان منافع هستند. به دو دليل سازش بين منافع بهتر از سازش بين مواضع جواب مي دهد: اول اينكه در مورد هر يك از منافع، مواضع متعددي هستند كه خواسته را برآورده مي كنند ديگر اينكه پشت مواضع متضاد، منافع بيشماري نهفته است كه فقط بخشي از آنها با هم معارضند.چگونه منافع را مشخص و تعيين مي كنيد؟درك منافع ديگران به همان اندازه درك و مشخص كردن منافع خودمان اهميت دارد. و حصول اين درك بسيار سخت تر از اذعان داشتن به لزوم آن است.

 يك روش مطلوب اين است كه خود رابه جاي طرف مقابل گذاشته و در برابر مواضع آنها از خود بپرسيم از اتخاذ اين موضع چه نتيجه اي راانتظار دارند. حتي مي توان از خود ايشان پرسيد كه هدفشان چيست.آنگاه بايد از خود و حتي از آنان، بپرسيم كه چرا نظر ما را قبول ندارند بدانيم كه چه منافعي سد راه آنان براي اتخاذ تصميمي است كه از نظر ما راه حل مناسبي است.

 براي تغيير نظر ديگران ،ابتدا بايد نظر فعلي آنان را خوب دريابيم. در كل اين جريان نبايد فراموش كنيم كه با يك انتخاب بشري طرفيم و نبايد انتظار داشته باشيم كه همه نتيجه گيري ها دقيق و سنجيده باشد.مذاكره كنندگان، چه خود ذينفع باشند و چه نماينده سازماني باشند، داراي منافع ومحدوديت هاي متعددي هستند كه بايد همه آنها را به تفكيك درنظر گرفت. نمي توانيم تمام كساني را كه روبه روي ما نشسته اند داراي منافع يكسان بدانيم و تصوركنيم منافع و خواسته هاي آنان همانيست كه ما خود داريم. درك منافع يك مذاكره كننده، يعني درك انواع گوناگوني از منافع متعدد كه بايد درنظر گرفته شود.

نيازهاي اساسي انسان، قدرتمندترين منافع و خواسته ها هستند. امنيت، رفاه اقتصادي، احساس تعلق خاطر، استقلال و ادامه حيات، نيازهايي هستند كه اغلب در مذاكرات ازنظر پنهان مي مانند. اماحتي در مذاكراتي كه براي رسيدن به توافقي بر سر يك رقم مالي است، نبايد اين منافع اساسي را ازنظر دور داشت. اگر بتوان اين نيازها را برآورده ساخت، نه تنها حصول توافق آسان مي شود، امكان رعايت آن از طرف مقابل را هم افزايش مي دهيم.تهيه فهرستي از منافع ديگرا ، ن سه فايده دارد.

 اول اينكه منافع مزبور را به خاطر خواهيم داشت.دوم اينكه كيفيت ارزيابي خود را از اطلاعات جديد بهبود مي بخشيم و آخر اينكه افكار جديدي برايتحقق آن منافع در ذهن خود ايجاد مي كنيم.صحبت كردن در مورد منافع و خواسته هاهدف مذاكره، تأمين خواست ههاي طرفين اس . ت اگر اين خواسته ها روشن نباشد، نمي توان به طورسازنده در مورد منافع مذاكره كرد. اگر مي خواهيد طرف مقابل منافع شما را درنظر بگيرد، اين منافعرا براي آنان به طور صريح و روشن تشريح كنيد. تمام جزييات را قاطعانه بيان كنيد تا سخنان شمااعتبار بيشتري به خود بگيرد. در عين حال نشان دهيد كه منافع طرف مقابل را هم جدي م يگيري د ونظرات ايشان را جويا و پذيرا شويد.

 از آنها نيز بخواهيد تا خود را در جايگاه شما فرض كنند و آنگاهواكنش نشان دهند. منافع ديگران هم بخشي از مسأله است و بايد به آن بها دهي د . به آنها نشاندهيد كه منافع مشتركي خواهيد داشت و در هرحال مسأله آنها، مسأله شما نيز هس . تچنانچه مي خواهيد ديگران به سخنان شما گوش داده و نتايج مورد نظر شما را مورد تجزيه وتحليل قرار دهند، ابتدا مسأله را بيان كنيد و سپس نتيج هگيري و خواسته خود را مطرح كني د و نهبالعكس! در غير اينصورت، در زماني كه شما دلايل خود را مطرح مي كنيد، آنها در پي يافتن جوابهستند و به سخنان شما گوش نمي دهند.

تلاش كنيد كه ذهن خود را از آنچه كه در گذشته، به طورمعمول اتفاق افتاده و تغييري همنكرده است فارغ كنيد و به اتخاذ تصميمي براي آينده بيانديشي . د مي توان بين گذشته و آينده يكيرا انتخاب كرد. ولي صحبت در مورد آنچه مي خواهيم اتفاق بيفتد نتيجه بهتري خواهد داشت تاتوجيه عملكرد نامطلوب گذشته.با ذهن باز و پذيراي نظر ديگران، پشت ميز مذاكره بنشينيد. آماده باشيد كه در صورت موافقتطرف مقابل با نظر شما، چگونه همراهي او را در ادامه مذاكره بخواهيد.

 در عين قاطعيت، انعطا فپذيرباشيد و شقوق مختلفي را كه براي رسيدن به توافق، امكان دارد درنظر داشته باشيد.به همان اندازه كه بر منافع خود پافشاري مي كنيد وسرسختي نشان مي دهيد، با افراد ملايمباشيد. به آنها نشان دهيد كه احترامشان را حفظ مي كنيد و برايشان ارزش زيادي قائليد. اين تضاد،باعث ايجاد تضاد ادراكي در آنان شده و خود را از مسأله جدا خواهند كرد.بدين ترتيب آنان نيزخود را موظف به يافتن راه حل مي بينند. مذاكره موفقيت آميز اياب مي كند كه هم سخت باشيد وهم پذيراي نظر ديگران.

قسمت سوم: براي تأمين منافع متقابل، حق انتخاب هاي متنوعي بيانديشيدگاهي مذاكرات در يك بعد واحد جريان دارد. مانند وسعت يك سرزمين مورد اختلاف يا قيمتيك خودرو. در اين حالت به نظر مي رسد كه يكي از طرفين مي برد و ديگري مي بازد. زماني ديگر بامسأله اي مواجهيم كه در آن حق انتخاب بين چند راه داريم و هركدام از آنها براي طرفين معايب ومزايايي دارد. مهارت و توان انديشيدن و يافتن حق انتخاب هاي متنوع يكي از مفيدترين__توانمندي هايي است كه يك مذاكره كننده مي تواند داشته باشد . با غفلت از اين نكته، اغلب درنهايت به توافقي مي رسيم كه مي توانستيم به چيزي به مراتب بهتر از آن، كه منافعمان را در سطحيبالاتر برآورده كند، در زمان مناسبي كه از دست داده ايم، دست يابيم.چهار مانع در راه انديشيدن به انتخاب هاي متنوع وجود دار د . 

اولين مانع پي شداوري است .پيش داوري از تخيل و ابداع راه هاي تازه جلوگيري مي كند و آمادگي را براي تاختن به انديشه هايتازه ايجاد مي كند. تحت فشارهاي رواني ناشي از مذاكره، جنبه انتقادي در انسان تقويت م ي شود،خاصه اگر طرف مقابل هم از ابراز خلاقيت اجتناب كند. نگراني از افشاي اطلاعات محرمانه هم درهمين راستا موجب عدم ارائه پيشنهادات تازه خواهد شد.

مانع دوم جستجو براي يافتن را هحل واحد است. افراد درگير در مذاكره م يانديشند كه يافتنراه هاي متنوع وظيفه آنان نيست وتنها بايد شكاف بين مواضعشان را تنگ تر كنند. اين نتيج ه گيريزودرس ناشي از اين تفكر است كه از آنجا كه نهايتاً تصميم واحدي اخذ خواهد شد، پس تفكر درخصوص را ههاي متنوع اتلاف وقت است.تصوير برنده- بازنده از يك مذاكره كه ناشي از ثابت پنداشتن اندازه كيك است، سومين مانعاست. مي پنداريم كه چرا بايد متحمل زحمت انديشيدن ايده هاي نو باشيم وقتي كه را ه حل هابديهي اند و سود يكي به بهاي زيان ديگري به دست مي آيد.

و آخرين مانع اين است كه بپنداريم حل مسأله آنها، مشكل خودشان اس . ت علاقه صرف هر يكاز طرفين به تأمين منافع فوري و آني خود، موجب ايجاد اين پندار است كه ما خود به اندازه كافيمشكل داريم، پس آنها خود بايد به فكر راه هايي براي خود باشند. اين مسأله ريشه در اين دارد كهپذيرش مشروعيت نظر ديگران اغلب با يك اكراه رواني همراه است.دستورالعمل درماندر وهله اول بايد آفرينش را هح لها را از تصمي مگيري در خصوص آنها جدا كر . د با تشكيلجلساتي ميان دوستان، ابتدا بدون درنظر گرفتن معايب، صرفاً به بيان و ثبت ايد هها بپردازي . د براياين جلسات بايد هدفي تعيين شود. 

افرادي محدود در جلسه شركت داده شوند تا هم تعداد كافيبراي تبادل نظر موجود باشند و هم مشاركت فردي ترغيب شود. محيطي متفاوت از محيط مذاكرهدرنظر گرفته شود و جو جلسه غيررسمي باشد. انتخاب يك هماهنگ كننده نيز براي جلسه لازماست.بهتر است ترتيب نشستن افراد در جلسه به شكلي نباشد كه رودرروي هم قرار گيرند. بلكه كنارهم بنشينند و همگي روبه يك تخته سياه داشته باشند كه مسأله و ايده ها روي آن ثبت م ي شود . از_انتقاد كردن پرهيز شود تا همه بتوانند نظر خود را اعلام كنند. تمام ايده ها بايد ثبت شود و در معرضديد قرار گيرد.در اين مرحله ميتوان بين ايده ها به كاوش پرداخت و با ديدي انتقادي به بررسي آنها نشست .در عين حال با ه مفكري بايد براي ايده هاي برتر راه هاي اصلاحي بيانديشيد. وقت معيني تعيين كنيدو بهتري نها را انتخاب كنيد.

در مرحله بعد بايد چنين جلس هاي را با طرف مقابل هم برگذار كني د تا آنها نيز در روندتصميم سازي مشاركت داده شوند. اين جلسه البته به سادگي جلسه با همكاران نخواهد بود وليمي توان براي مؤثربودن آن و در عين حال اجتناب از افشاي اطلاعات و ملزم شدن به تعهدات، به آنحالتي غيررسمي بخشيد و دامنه پيشنهادت را چنان گسترش داد كه برخي از آنها نامعقول بنمايد وبه اين وسيله همه راه حل ها صرفاً به عنوا ن راه كار ممكن تلقي شود ن ه پيشنهاد شما . از تهيهصورت جلسه نيز خودداري كنيد. به اين ترتيب آفرينش ايده از تصمي مگيري جدا م يشو .

 ددر اين مرحله نبايد به دنبال پيداكردن يك مسير صحيح باشي . د صرفاً راه كارهاي انتخابي خود راگسترش دهيد. فضايي ايجاد كنيد كه ايد هها در آن بيان شوند. جلسات ابداع و ابتكار افراد را آزادمي گذارد كه به طور خلاق فكر و انديشه كنند.مراحل حل مسئلهبراي حل يك مسأله ابتدا بايد آن را شناخت . سپس به تجزيه و تحليل عوامل ايجاد آن پرداخت. گام بعدي، بررسي احتمالاتي است كه ميتواند باعث رفع مسأله شود و در نهايت، چهارمين گام اتخاذ تصميمي است كه ضامن رفع مشكل مي شود.

با داشتن ايده يك اقدام مفيد، مي توانيد به عقب برگرديد و ببينيد كه آيا اين تنها راه ممكن است؟ سپس م يتوانيد ساير را هها را نيز در همين چارچوب بررسي كنيد. با كاركردن روي اين شالوده مي توان به راه حل هاي متنوعي رسيد.مي توان از ديدگاه كارشناسان مختلف به موضوع نگريست و نظر آنان را در خصوص چگونگيتوافق بررسي كرد. و يا مي توان توافق هايي با درجات مختلف مطلوبيت درنظر آورد. چنانچه بهترينراه حل مورد نظر غيرقابل توافق باشد مي توان به انواع ضعيف تر پرداخت به شرطي كه در ماهيتمشكل به توافق برسيم. 

گاهي نيز مي توان دامنه موضوع را بزرگ كرد تا امكان خلق راه ها و منافعمتعدد فراهم آيد.در مذاكره بايد به دنبال دس تآوردها ي متقابل باشي . د هر مذاكره لزوماً برند ه - بازندهنخواهدبود. حتي اغلب موارد چنين نيست. منافع مشترك، در دفع زيان مشتر ، ك اين امكان را ايجادمي كند كه هر دو طرف برنده شوند.ابتدا بايد منافع مشترك را مشخص ساخ . ت به عنوان يك مذاكره كننده هميشه به دنبالراه هايي مي رويد كه طرف مقابل را هم ارضاء كند تا روابط كاري وشخصي شما خدشه دار نشود.

 درهر مذاكره اي منافع مشتركي نهفته است، هرچند در نظر اول واضح نباشن د . اين منافع مشتركفرصت هايي هستند كه بايد از آنها بهره برد و در اولين مرحله بايد آنها را مشخص و روشن كرد. باپافشاري روي اين منافع مشترك، روند مذاكره و رسيدن به توافق تسهيل ميشود.منافع متفاوت را به هم نزديك و جف توجور كني . د چنانچه اختلافي در منافع افراد نباشد بسيارياز توافق ها شكل نمي گيرد .

 اختلاف در منافع، اختلاف در اعتقادات، اختلاف در ارزش زمان واختلاف در پيش بيني ها و تجزيه و تحليل از وجود و عدم ريسك بهترين موجبات جوش خوردن يكمعامله و رسيدن به توافق را فراهم مي كنند.بايد از طرف مقابل خود بخواهيد تا ترجيح هاي خود را بيان كنید چنانچه انتخا ب هاي شمابرايتان ارزش مساوي دارد، از طرف مقابل بخواهيد تا بگويد كدام را ترجيح ميدهد. 

به اين ترتيببدون اينكه تصميمي گرفته شود، مي توان روي ايده هايي كه امكان توافق بر سر آنها زيادتر استبيشتر كار كرد و پيشنهادات بيشتري ارائه كرد.سرانجام براي غلبه بر آخرين مانع بايد كاري كنيم كه اخذ تصميم براي آنها آسان شود براياين كار اول بايد مشخص كنيد كه روي چه كسي م يخواهيد تأثير بگذاري . د نمي توان با يك سازمانپيروزمندانه مذاكره كرد و بهتر است روي نماينده آن سازمان در مذاكرات كار كرد و نظركارشناسي او را به سمتي هدايت كرد كه انتخاب مطلوب شما را جذاب بيابد.در مرحله بعدي بايد بدانيد كه چه تصميمي را دوست داريد گرفته شود سعي كنيد انتخابيبيافرينيد كه به نحوي گزينش آنان را تغيير دهد.

 به آنها مسأله ندهيد، بلكه پاسخ بدهيد و كمكشانكنيد كه در مسير اتخاذ يك تصميم راحت قرار گيرند . در اين راه توجهتان را به محتواي خودتصميم متمركز كنيد و آن را مبهم نگذاريد. راه حل هاي مشروع و قابل قبول ارائه دهيد و متونمختلفي تهيه كنيد كه از ساده ترين شروع شوند. به جستجوي رويه هاي قبلي برآييد وتلاش كنيدتصميمي طبق سابقه قبلي ارائه دهيد.در آخرين مرحله بايد بدانيد كه تهديد كارساز نيست تبعات تصميمي را كه ممكن است اتخاذشود از ديدگاه آنان هم ببينيد.

 قوي ترين انتقاداتي را كه ممكن است بر اثر اين تصميم گيري متوجهآنها باشد درنظر آوريد و پاسخ آن را آماده كنيد. پيشنهاد دادن همواره مؤثرتر از تهديد كردن است در پيشنهادات خود هراس آنان را نيز درنظر بگيريد. سعي كنيد پيشنهادي را پيش نويس كنيد كه پاسخ آن فقط يك آري ساده باشدقسمت چهارم: به استفاده از معيارهاي عيني اصرار بورزيداگرچه مي توان طرف مقابل را درك كرد و راه هايي هوشمندانه براي سازش بين منافع طرفينانديشيد، همواره با واقعيت ناگوار منافعي مواجهيم كه با هم در تضاد هستند. 

حتي استراتژي پيروزيدوجانبه نمي تواند اين واقعيت را مخفي سازد._تصميم گيري بر اساس مواضع نادرست است:قرار دادن اميال در مقابل هم نمي تواند راه گشاي بن بست در يك مذاكره باش د . از آنجا كهكوشش براي حل تضاد بين منافع دو طرف گران تمام م يشود، راه حل اين است كه براساس چيزيمستقل از اميال و خواسته هاي هريك از طرفين مذاكره شود، يعني بر اساس معيارهاي عين . يبراي انعقاد يك قرارداد خوب، چيزي راحت تر از آن نيست كه شالوده هاي قوي براي آن بناكنيم. خودتان را براي رسيدن به راه حل، بر اساس اصول متعهد بدانيد نه بر اساس زور و فشار .

 رويشايستگي هاي منطقي مسأله و استانداردهاي مورد قبول، نه خميره و فطرت طرفين تمركز كني د . بهدليل و منطق گوش فرا دهيد ولي زير بار تهديد نرويد.مذاكرات مبتني بر اصول، تواف قهاي معقول را از طريق دوستانه و با كارايي پديد مي آورد:توافقي كه با رويه و سابقه و عرف هماهنگ باشد، كمتر دربرابر حمله آسي ب پذير خواهد بو د .اگريك قرارداد بر مبناي استانداردها باشد، احتمال اينكه هر يك از طرفين احساس غبن كند وبخواهد زير آن بزند كمتر است. يك جدال مستمر براي سلطه ، موجب تيرگي روابط م ي شود ومذاكره بر مبناي اصول اين احتمال را كاهش مي دهد. 

از طريق بحث روي معيارهاي عيني، ميزانتعهداتي را كه هر يك از طرفين به عهده مي گيرند تا بعداً از زيربار آن شانه خالي كنند كاهش دادهمي شود. زماني كه بيش از دو طرف در مذاكره هستند و يا افراد نماينده سازمان يا كشوري هستند،استفاده از معيارهاي عيني ارزش بيشتري پيدا مي كند.ايجاد و توسعه معيارهاي عيني:معيار عيني مي بايست مستقل از خواست و اراده هر يك از طرفين باشد. كمال مطلوب آن استكه اين معيار از شالوده علمي مشروع و علمي برخوردار باشد. معيار عيني بايد براي دو طرف كاربردداشته باشد.روش هاي منصفانه، مي توانند جايگزين معيارهاي عيني مشخص و علمي شوند. روش ساده تقسيمكيك، كه در آن يك نفر كيك را نصف ميكند و ديگري حق انتخاب بين دو قطعه را خواهد داشتيكي از اين رو شهاست.

 اين روش در موارد متعدد دعاوي كاربرد دارد

1. همچنين است مراجعه بهيك داور.مذاكره با بهره گيري از معيارهاي عيني:براي شروع يك مذاكره بر مبناي معيارهاي عيني سه گام بايد برداريد:

1. تلاش مشترك براي پيداكردن معيارهاي عيني: طرفين مذاكره ممكن است منافع متضادداشته باشند، ولي يك هدف مشترك دارند: رسيدن به يك توافق عادلان . ه آنگاه در مورداصول با هم توافق كنيد.

2. دليل بياوريد و به دلايل طرف مقابل گوش دهيد: پشت ميز مذاكره با ذهن باز حاضر شويد« اين يك اصل اس ت » وخود را پذيراي دلايل ديگران نشان دهيد. از گفتن جملاتي همچونخودداري كنيد. چنانچه هريك از طرفين استانداردي پيشنهاد مي دهند كه ارزش يكساندارد و نتيجه حاصله متفاوت است، يافتن راه ميانه و يا حكَميت شخص ثالث براي انتخابيك استاندارد مي تواند مؤثر باشد.

3. هرگز تسليم فشار نشويد: فشار انواع گوناگوني دارد. تهديد،تطميع، مانور نسبت به اعتماد ويا امتناع از هرگونه حركت پي شبرنده. اما آنچه مهم است اين است كه در هر حال بايددلايل آنان خواسته شود و از هر توافقي، مگر بر مبناي اصول خودداري شو د . امتناع ازپذيرش يك توافق نامعقول از طرف شما، ساد هتر ا ز مقاومت آنان در براب ر ارائه يكاستاندارد معقول استچنانچه با همه اين احوال طرف مقابل حاضر به ارائه دلايل نش د و يا از قبول استانداردهايمنطقي سرپيچيد، بايد ببينيد كه در صورت پذيرش نظر آنان چه چيزي به دست مي آوريد. اين قطعاًمتفاوت از آن چيزي است كه شما در نظر داشتيد.

 در اينجا بايد نفع ماهوي را كه كسب مي كنيد، باسودي كه براي شهرت و حيثيت خود به عنوان مذاكره كننده اصولي با ترك جلسه مذاكره كسبمي كنيد، سبك سنگين و مقايسه و آنگاه تصمي مگيري كنيد.گفتار سوم: بله، اما ...قسمت اول: اگر از شما قو يتر هستند :اگر تمام اهرم هاي قدرت در دست طرف مقابل باشد، هيچ روشي نمي تواند موفقيت شما را درمذاكره تضمين كند. 

در مواجهه با قدرت، حداكثر كاري كه روش مذاكره مي تواند بكند اين استكه اولاً از شما در برابر رسيدن به توافقي كه بايد رد كنيد حفاظت كند و دوماً به شما كمك كند كهاز حداكثر توانايي كه در اختيار داريد براي رسيدن به توافقي براي تأمين حداقل منافعتان بهرهبگيريد.از خود محافظت كنيد:نگراني از نرسيدن به توافق در يك مذاكره مي تواند موجب اين شود كه به بسياري از شرايططرف مقابل تن دردهيم و توافقي را بپذيريم كه مي بايست آن را رد م ي كرديم . چهار گام براياجتناب از چنين وضعيتي وجود دارد.است.

 اما درحالي كه وجود يك خط كف م يتواند از شما « خط كف » اول تعيين و استفاده از يكدر برابر توافق نامناسبي محافظت كند، ضمناً ممكن است هم از آفرينش ايد ه هاي نو در شماجلوگيري كند و هم در رسيدن به توافقي كه ممكن است قبول آن براي شما خردمندانه باشد. ضمناين كه ممكن است اين خط كف غيرواقع بينانه انتخاب شده باشد كه در اين صورت نمي تواند مبنايمناسبي براي مذاكره باشد.روش بهتر طراحي بهترين را هكار توافق حاصل از مذاكره است.

 احتمال زيادي وجود دارد كهيك خط كف ترسيم شده، واقعاً منافع ما را برآورده نسازد. هدف مذاكره رسيدن به منافعي بهتر ازآن چيزي است كه بدون مذاكره به دست مي آيد. اين منافع كدامند؟ بهترين شق توافق حاصل ازمذاكرات را كه براي خود طراحي كرده ايد چيست؟ اين استاندارد هم از شما در برابر يك توافقنامعقول محافظت مي كند و هم به شما كمك مي كند كه از منافعي كه م يتوانيد به آن دست يابيدمحروم نشويد.

 چنين شقي به شما امكان مي دهد كه به اندازه كافي انعطا فپذير باشيد تا راه حل هايجديد را ابداع و به كار گيريدسومين نكته لزوم آگاهي از مخاطرات ناشي از نرسيدن به توافق است. بايد بدانيد كه در صورتشكست مذاكرات چه راه كارهايي در اختيار خواهيد داشت و كدام يك را انتخاب خواهيد كرد . اينموضوع بايد قبل از مذاكرات برايتان مشخص شده باشد. نبايد تصور كنيد كه حتماً به توافقيمي رسيد و يا امكانات بي شماري در اختيار شما خواهد بود.و در انتها بايد يك خط قابل انعطاف براي مذاكرات طراحي كني .

 د بهترين و بدترين حالت ممكنرا براي يك توافق درنظر آوريد. طيف ميان اين دو، بهترين خط كش براي اندازه گيري ميزان انعطافشماست و به شما اجازه مانور و رفت و برگشت ميان ايده هاي مختلف را خواهد داد.از توان هاي خود حداكثر بهره برداري را بكنيد:اول بايد بدانيد كه هر قدر را هكاري كه براي توافق حاصل از مذاكرات طراحي كرد هايد بهترباشد، قدرت وتوان شما بيشتر خواهد بو . د قدرت و توان تنها به ثروت، ارتباطات سياسي، دوستان،قدرت بدني و يا قدرت نظامي نيست. در حقيقت قدرت نسبي مذاكره دو طرف، ابتدا متكي بر ايناست كه حق انتخاب نرسيدن به توافق براي هريك از دوطرف تا چه حد جالب است! داشتن آگاهياز انتخاب هاي بيشتر در صورت نرسيدن به توافق، قدرت ما را در مذاكره افزايش مي دهد.

در مرحله دوم بايد را هكارهاي خود را گسترش دهي . د راه كارهاي جالب در انتظار ما ننشسته اندبلكه خود بايد آنها را بيافرينيم. براي اين كار بايد سه قدم مستقل برداريم:1. ابداع فهرستي از كارها و اقداماتي كه احتمالاً بايستي در صورت عدم حصول توافق انجام دهيم.2. بهبود بخشيدن به پار هاي از ايده هاي جالب تر و تبديل آن ايده ها به حق انتخا بهاي عملي.3. انتخاب مقدماتي يكي از اين را هكارها كه بهتر از بقيه به نظر مي رسد.در دست است و م ي تواند معيار « بهترين شق توافق حاصل از مذاكر ه » در اين مرحله يكمناسبي براي محك زدن هر توافقي باشد.

 مطلوبيت افشاي اين بهترين شق براي طرف مقابل بستگيبه توان ارزيابي شما از طرز تفكر اوست. اگر راه كار شما برايتان بسيار جالب و راضي كننده است آنرا افشا كنيد ولي در غير اين صورت نگذاريد كه آنها بدانند كه شما ناچار از توافقيد!در سومين و آخرين مرحله بايد را هكارهايي را كه طرف مقابل طراحي كرد ه است بررسي وملاحظه كني . 

د در اين شرايط است كه مي توانيد انتظارات غيرواقعي آنان را پايين بكشيد و يا درصورت نياز به فكر راه هاي مقابله برآييد.وقتي طرف مقابل قدرتمند تر است:هر قدر طرف مقابل از نظر فيزيكي يا اقتصادي قوي تر باشد، صلاح شما در اين است كهمذاكرات را رو ي منطق وشايستگي ها بكشانيد. شما مي توانيد منابعي را كه در اختيار داريد، با بهبودبه صورت قدرت « بهترين شق توافق حاصل از مذاكره كه براي خود طراحي كرده ايد » بخشيدن بهمذاكره درآوريد.

قسمت دوم: اگر وارد بازي مذاكره نشوند و منتظر بازي از طرف شما بمانند:چنان چه طرف مقابل شما به بازي مذاكره اصولي وارد نشود و بخواهد با چانه زني روي مواضعمذاكره را ادامه دهد، شما سه راه كار براي مقابله در اختيار داري د . اول اينكه بايد شخصاً رويشايستگ يها و واقعيات مسأله متمركز شوي . د آنگاه بايد با گمانه زني روي اقدام بعدي آنها، توجهآنان را به سمت شايستگ يها و واقعيات منحرف كني . 

د در مرحله سوم و چنانچه بازهم نتيجهنگرفتيد، بايد به فكر شخص ثالثي باشيد كه منافع و واقعيت ها را درنظر بگيرد ويا روي تهيه يكمتن واحد توافق كنيد.معمولاً حمله طرف مقابل شما از سه استراتژي تشكيل ميشود: بيان صريح و قاطع مواضع كه شمارا وسوسه ميكند به انتقاد از آن بپردازيد. به اين ترتيب آنان را در مواضع خود محبوس مي كنيد واين نتيجه بخش نيست.

 حمله به ايد ههاي شما كه وسوسه دفاع از انديشه هايتان را در شما ايجاد_مي كند و در اين حالت خود را محبوس مي كنيد كه اين نيز ثمري ندارد. وسومين تاكتيك آنان حملهبه شخص شما خواهد بود. اين حمله نيز شما را به دفاع از خود ترغيب م يكند، كه باز هم مذاكره راوارد دور باطل مي كند.اما چگونه مي شود با اين سه حالت برخوردي بر مبناي مذاكره اصولي كرد؟اول: به موضع آنان حمله نكنيد، بلكه بفهميد پشت اين موضع چه نهفته اس . ت مواضع ارائه 􀀹شده را نه بپذيريد و نه رد كنيد. 

بلكه آن را به عنوان يكي از را ههاي انتخاب تلقي كني د .ببينيد چه منافعي پشت آن نهفته است و چه اصولي را منعكس مي كند و به فكر را ه هاييبراي بهبود آن باشيد.دوم: از ايد ههاي خود دفاع نكنيد، بلكه از آنها بخواهيد ايد ههاي شما را مورد انتقاد قرار 􀀹دهند و را هحل پيشنهاد دهن . د از طريق گوش دادن به انتقاداتشان، منافع پنهان مورد نظرآنان را دريابيد و ايده هاي خود را با ديدگاه آنها سازگار كنيد. از آنها نظر مشورتي بگيريدو بخواهيد خود را در موقعيت شما تصوركنند.

سوم: حمل هاي را كه به شما م يكنند به صورت حمله بر موضوع مذاكره درآوري . د بگذاريد 􀀹حرف هايشان را بزنند و خود را تخليه كنند. نشان دهيد كه آنان را درك مي كنيد. پس ازپايان صحبتشان، حمله را به موضوع مذاكره برگردانيد و نشان دهيد كه منافع مشتركيداريد.چهارم: سؤال كنيد و براي شنيدن پاسخ پرس شهاي خود مكث كني . د اظهار مطلب، مقاومت 􀀹ايجاد مي كند ولي پرسش، پاسخ مي آفريند.

 سكوت بهترين حربه اس ت . مردم در برابرسكوت احساس ناراحتي مي كنند، به ويژه چنان چه در خصوص صحت و منطق نظرشانترديد داشته باشند.روش تهيه متن واحد:اگرنمي توانيد فرايند را به فرايندي كه هدف آن پيدا كردن راه حلي كه مبتني بر شايستگ ي هايمنطقي است تبديل كنيد، شايد يك شخص ثالث موفق به انجام اين كار شود. يك ميانجي آسان تراز طرف هاي درگير مي تواند اشخاص را از مسأله جدا كند و بحث ها را به سوي گفتگو درباره منافع وانتخاب ها سوق دهد. او مي تواند نوآوري و آفرينش ايده هاي تازه را از تصمي م گيري جدا كن د .

 اونمي خواهد طرفين را به كوتاه آمدن از نظراتشان ترغيب كند، بلكه امكاناتي را جستجو مي كند كهتوصيه هايي داشته باشد. در مواقعي كه خود اين شخص عضوي از مذاكره كنندگان است، منافعشدر رسيدن به توافق است، نه اثرگذاري بر شرايط خاصي در اين توافق.تهيه پيش نويسي براي اين كه مذاكره حول آن صورت بگيرد ميتواند نقش نفر ثالث را بازيكند. در طول مذاكرات اين پيش نويس مورد انتقاد و بهبود قرار م يگيرد تا متن واحدي كه همه برسر آن توافق دارند به دست آيد.

قسمت سوم: اگرطرف مذاكره دست به نيرنگ و ترفندهاي ناشايست بزند:اگر طرف مقابل بخواهد شما را فريب دهد يا ذهنتان را از واقعيات منحرف كند و ياخواسته هاي خود را افزايش دهد، تاكتيك هاي ديگري به جز آنچه در مذاكره اصولي بيان كرديم لازماست. گروهي از مردم دربرابر چنين مذاكره كنندگاني دست به عمل مقابل نمي زنند و مي گذارند تاطرف مقابل در شك و دودلي بماند يا خود عصباني مي شوند. 

گروهي ديگر نيز دست به عمل متقابلمي زنند و در برابر فشارها و زياده خواهي هاي آنان فشار وارد م يآورند.بايد دانست كه تاكتيكهاي خدعه آميز نامشروع هستند و به طور يك سويه طراحي و اجرا مي شوندو روش هاي فوق هيچ كدام موفقيت مذاكره را تضمين نمي كنند. قواعد بازي چنين مذاكره اي از سهگام تشكيل مي شود.تاكتيك را بشناسي . د تا بتوانيد بدانيد كه درمقابل آن چه بايد بكنيد. 􀀹موضوع را به صراحت و وضوح عيان سازي . د به اونشان دهيدكه به تاكتيك وي پي برده ايد.

􀀹مشروعيت و مطلوبيت تاكتيك را مورد سؤال قرار دهيد و روي آن مذاكره كني . د به اين 􀀹ترتيب مي توانيد روي قواعد بازي متمركز شويد و مذاكره كنيد.آنگاه بايد چهار گام اصلي مذاكره اصولي را به اجرا درآوريد. جدايي اشخاص از مسأله تا دستبرداشتن از تاكتيكشان برايشان آسان شود. تمركز بر منافع، نه مواضع . ابداع راه كارهاي متنوع وتكيه براستفاده از معيارهاي عيني. در نهايت با لحاظ كردن بهترين شق مورد قبول شما براي رسيدنبه توافق بر اساس يك موافقت نامه، در مورد ادامه دادن يا قطع مذاكرات تصميم گيري مي نماييد.پاره اي از تاكتيكهاي خدعه آميز رايج:تاكتيك هاي خدعه آميز به سه دسته تقسيم مي شوند

:1. فريب كاري آگاهانه:اطلاعات نادرست وساختگ . ي افراد را از مسأله جدا كنيد ومذاكرات را مستقل از اعتماد 􀀹پيش ببريد. طرف مقابل را دروغ گو نخوانيد ولي زود هم اعتماد نكنيد و در خصوصاعتبار خودش و اطلاعاتش تحقيق كنيد.اختيارات مبهم و مشكو . ك ممكن است طرف مقابل در خصوص اختياراتش غلو كند تا تنها اين شما باشيد كه امتياز مي دهيد و امتيازاتي را كه خودش داده موكول به تصويبرؤسايش كند. ابتدا دقيقاً و به صراحت از ميزان اختياراتش جويا شويد و در صورت مبهمبودن پاسخ بخواهيد كه با فردي واجد اختيار مذاكره كنيد. اگر توافق حاصله را منوط بهتصويب ديگران كنند شما نيز آن را پي شنويسي براي فكر بيشتر تلقي و اعلام كنيد.

مقاصد مشكو . ك اگر در خصوص مقاصدشان از نحوه اجراي موافقت نامه شك داريد، آن را به صراحت با ايشان درميان بگذاريد و مسأله را مستقل از اعتماد ببينيد. ضمن اينكهموافقت نامه را نيز مشروط تهيه كنيد.بيان بخشي از حقيقت مساوي با فري بكاري نيست شما مجبور نيستيد همه اطلاعات خود را فاش كنيد.

2. جنگ روانياين تاكتيك ها براي اين طراحي مي شوند كه شما را دچار ناراحتي كنند تا به صورت ناخودآ گاهبخواهيد مذاكرات را هرچه زودتر به پايان رسانيد.موقعي تهاي اضطرا بآو . ر مكان جلسه و شرايط حاكم برآن مي تواند شما را دچار اضطراب كند. بايد در اين خصوص حساس باشيد وشرايط تحميلي را كه امكان بسيار زيادي داردآگاهانه باشد، صريحاً رد كنيد.حملات شخصي ممكن است به شخصيت شما بي احترامي كنند يا به نكات شخصي شما اشاره هاي نامربوط داشته باشند يا به سخنان شما توجه نكنند. 

در اين حالات نيز موضوع رابه صراحت به آنها متذكر شويد و آن را خنثي كنيد.بازي تكراري آدم خوب/آدم بد ممكن است افراد طرف مقابل دو نوع رفتار خشن و آ رام را به نمايش بگذارند تا از شما امتياز بگيرند. در اين حالت مسأله را به يك شكل با هر دو نوع برخورد مطرح كنيد ومنافع خود را يكسان دنبال كنيد.تهديدهادر برابر تهديدها به تهديد متقابل دست نزنيد. بلكه نتايج مترتب بر تهديد آنها را به ايشان متذكر شويد. هشدار بسيار مشروع تر از تهديد است.

3. فشار روي مواضعاين نوع تاكتيك چانه زني براي اين طراحي مي شود كه موقعيت را به نحوي سازماندهي كند كهفقط يك طرف بتواند امتياز بگيرد.امتناع از مذاكره تاكتيك آنان را بشناسيد. شايد بخواهند ورود به مذاكرات را به عنوان يك امتياز تلقي كنند و يا براي مذاكرات پيش شرط بگذارند. در اين خصوص با آنان بهطور مستقيم يا توسط يك شخص ثالث صحبت كنيد. راه هاي متنوعي از قبيل نامه نگاري ورجوع به افكار عمومي را امتحان كنيد. به آنان پيشنهاد مذاكره اصولي را بدهيد.درخواس تهاي افراط . ي هدف از اين تاكتيك پايين آوردن انتظارات شما و در نهايت تقسيم موارد اختلاف، به نحوي كه بيشترين منافع نصيب آنها شود اس ت . اعلام يك خواستهافراطي ممكن است منجر به قطع مذاكرات شود.

خواست ههاي فزايند . ه با اين تاكتيك علاوه بر كاهش ارزش امتيازات طرف مقابل، از نظر رواني نيز آنان را براي پذيرش سري عتر شرايط، پيش از درخواستي جديد، آماده مي كنند .باز هم روي اصول تكيه كنيد و شناخت خود را از اين تاكتيك به اطلاعشان برسانيد و وقتيبراي تنفس بخواهيد تا خوب روي اين تاكتيك آنها فكر كنيد.مواضع غيرقابل تغيير ممكن است طرفين خود را به طريقي به مواضعشان متعهد كنند و شما را وادارند تا اين تعهد آنان را بپذيريد. در اين حالت نيز از اصول نگذريد و اينتاكتيك آنان را كه مانند تهديد عمل مي كند يك بلوف تلقي كنيد و حل مسأله تعهدشانرا به عهده خودشان بگذاريد.

شريك سرسخت ممكن است فرد مذاكره كننده خود را موافق نشان دهد اما از مخالفت 􀀹شريك خود دم بزند. در اين حالت تاكتيك را شناخته و به جاي بحث روي آن، موافقتوي را با امري كه تأييد مي كند به طوركتبي بگيريد و يا بخواهيد كه با همان شريكسرسخت مذاكره كنيد.تأخير حساب شده ممكن است بخواهند مذاكرات و رسيدن به توافق را تا زمان رسيدن به 􀀹ضرب الاجل به تعويق بياندازند. 

در اين حالت با شناخت تاكتيك و اعلام صريح آن بهطرف مقابل مذاكره، سعي كنيد فرصت براي آنها كم كم تضعيف و ناپديد شود.يا بپذير يا رد كن در مقابل اين تاكتيك كه شما را تنها در مقابل يك انتخاب قرار 􀀹مي دهد، به مذاكره و بيان ديدگاه هاي خود ادامه دهيد و حرف آنان را نشنيده بگيريد. اگرهم شناخت خود را از اين تاكتيك به رخشان كشيديد به آنها بفهمانيد كه عواقب اينعملشان چيست.

 آنگه به راهي بيانديشيد كه موجب حفظ آبروي آنها نيز بشود.گفتارپايانيآنچه در اين كتاب آمده است شايد براي شما تازه نباشد وقبلاً آن را تجربه كرده باشيد. هدفما سازمان دادن به درك عمومي به طريقي است كه چارچوبي قابل استفاده براي تفك ر و اقدامبه وجود آورد. هر قدر اين افكار و ايد هها با دانش و درك و بينش شما هماهنگ باشد بهتر است.اين كتاب شايد بتواند به شما بياموزد چه بايد بكنيد اما هيچ كس جز خودتان نمي تواند شما راورزيده سازد. اين اصول را بايد در عمل هم بكار بريد و تمرين كنيد.هدف اين كتاب آموزش روش بردن در يك مذاكره نيست. بلكه شما را قادر م ي سازد بازيقواعد را ببريد. مذاكره خوب منتهي به يك بازي برد- برد خواهد شد. روش مذاكره بر مبناي اصولكاراتر، سريع تر، مؤثرتر وداراي تبعات منفي كمتري است. راهي كه ما م يخواهيم شما در آن پيروزشويد، آن است كه بتوانيد راه بهتري براي مذاكره پيدا كنيدگردآوری: www.IQnet.irخلاصه كتاب: اصول و فنون مذاكرهGETTING TO YES : برگردان كتابNegotiating Agreements Without Giving Inنويسندگان: راجر فيشر- ويليام يوريبرگرداننده به فارسي: دكتر مسعود حيدريناشر: سازمان مديريت صنعتينوبت چاپ: ششمتلفن پخش: 66963301 66401783خلاصه کننده: پلاک آبی

سه نکته برای تمام مدیران اجرایی  بیشتر استراتژیک شوید


مترجم: نفیسه هاشم‌خانی
نویسنده: Michael Birshan و Jayanti Kar
برای دستیابی به جهت‌گیری استراتژیک در سازمان خود نیازی به وجود نقش‌های رسمی نیست. تنها لازم است از چارچوب‌ها خارج شوید و روش‌های جذاب‌تری را انتخاب کنید.

یک روش قدرتمند برای مقابله با محیط‌های کاری بی‌ثبات امروزه این است که مدیران ارشد هر سازمان زمان بیشتری را صرف پرداختن به موضوع استراتژی نمایند. هرچه مدیران بیشتری در این روند حضور یابند امکان اینکه آن سازمان در ظهور فرصت‌های ویژه پیشتاز باشد، بیشتر می‌شود. همچنین می‌تواند به تهدیدات غیره‌منتظره‌ای که هر سازمان با آن مواجه می‌شود سریع‌تر پاسخ دهد و تصمیمات به‌موقع بگیرد. 
این تغییر مهمی است. در تعداد زیادی از سازمان‌ها، استراتژی کلی سازمان شامل مجموعه‌ای از استراتژی‌ها است که مدیر هر واحد کسب‌و‌کار در سازمان به‌گونه‌ای در ایجاد آن سهیم باشد. در برخی دیگر از سازمان‌ها طراحی سیستم استراتژیک منحصر به گروه خاصی است و شاید توسط فردی مدیریت شود که به‌دنبال حفظ منافع خود یا مدیرعامل شرکت است.
بسیار کمیابند شرکت‌هایی که در آنها تمام اعضای تیم مدیران ارشد آن دارای مهارت کافی در زمینه استراتژی باشند. برخی مدیران اجرایی به دلیل تخصص در عملکرد خود به تیم مدیران ارشد وارد می‌شوند و سایر مدیران هر واحد و حتی مدیرعامل نیز در کارهای اجرایی بیشتر ازتفکر استراتژیک مهارت دارند. بااینکه در برخی از شرکت‌ها بسیاری از مشکلات از ضعف در حوزه مدیریت استراتژیک ناشی می‌شود، اما در سری مصاحبه‌هایی که طی سال‌های گذشته با مدیران داشته‌ام مشخص شد همچنان کسانی در این منصب قرار دارند که فاقد مهارت‌های کافی در حوزه مدیریت استراتژیک هستند. 
این مقاله از این مصاحبه‌ها استخراج شده‌ است و براساس تجربه ما و همکارانمان در کار با مدیران اجرایی، در راستای توسعه استراتژیک و اجرای برنامه‌های مربوط به گسترش ظرفیت‌های استراتژیک شرکت، جمع‌آوری شده است. ما به شما سه پیشنهاد ارائه می‌دهیم که با عمل به آنها بیشتر استراتژیک شوید. این پیشنهادها ممکن است ظاهرا ساده به نظر برسند، اما تجربه و محاسبات ما نشان می‌دهد که اینها مهارت‌های بنیادی برای هر استراتژیستی است و به‌کارگیری آنها در عمل نیاز به تمرین جدی دارد. همچنین در این متن ما تلاش کرده‌ایم که از طریق مثال‌هایی روش‌های عملی برای به‌کارگیری هر یک را شرح دهیم. همچنین در هر بخش دیدگاه‌‌های جدیدی را که مبتنی بر تجارب ما هستند نیز افزوده‌ایم.
1. دریافت اینکه در صنعت شما استراتژی واقعا به چه معنا است.
تقریبا همه مدیرانی که به رده‌های بالای سازمانی ارتقا می‌یابند چارچوب استراتژیک خاصی را به نمایش می‌گذارند. مثلا مطالبی که در طول تحصیل در حوزه MBA یا مدیریت اجرایی یا در دوره‌های آموزشی شرکت به آنها آموزش داده‌شده یا خود در تجارب کاری به آنها دست‌یافته‌اند. بخشی از قدرت این چارچوب‌ها مربوط به این است که در هر صنعتی قابل اجرا هستند. 
اما همین باعث بروز بخشی از مشکلات می‌شود؛ چراکه تفکرات کلی در این زمینه می‌تواند گمراه‌کننده باشد و زمانی که دامنه استراتژی به گروه بزرگ‌تری از مدیران اجرایی توسعه می‌یابد نیاز به یادگیری تفکر استراتژیک در زمینه صنعت خاص خود بیشتر مطرح می‌شود. در زمان بررسی استراتژی‌ اصلی سازمان تنها به‌کارگیری اصول کلی کافی نیست، بلکه در مواجهه با هر صنعت خاص مدیران باید به مطالعه، درونی‌سازی و فهم اقتصاد، روانشناسی و قوانین مربوط به آن صنعت بپردازند. 
برای مثال در صنعت تکنولوژی، داشتن تفکر استراتژیک مستلزم داشتن درک از موضوعات استراتژی در این حوزه است مانند اثرات شبکه، سیستم عامل‌ها و استانداردهای موجود در این صنعت. در بخش خدمات رفاهی نیز تسلط بر مفاهیم اقتصادی لازم است. برای مثال مدیر باید نسبت به مفاهیمی مانند منحنی‌هزینه‌ها، تئوری بازی‌ها و ارزیابی گزینه‌های واقعی1 درک استراتژیک داشته باشد. علاوه‌بر این، برنامه‌ریزان استراتژیک باید به نحوه برخورد مناسب با ذی‌نفعان و سهامداران در حیطه قانونی و اجتماعی کاملا آگاه باشند و از این طریق است که می‌توانند مستقیما در امکان ایجاد ارزش افزوده در صنعت خود تاثیرگذار باشند.
هر صنعت، ادبیات خاص خود را در حوزه استراتژی دارد که آموزش خاص مدیران هر صنعت در این حوزه می‌تواند سودمند باشد. ما سازمان‌هایی را می‌شناسیم که تیم مدیران خود را برای مدتی از محیط کار خارج می‌کنند. هدف آنها این است که در این مدت مدیران به‌جای اقدام برای برنامه‌ریزی استراتژیک، درک خود را از اینکه چگونه می‌توانند در صنعت مورد فعالیت خود بیشتر استراتژیک باشند، افزایش دهند. 
برای مثال یک تولیدکننده موادخام که مقر آن در اروپاست، برای یک هفته تمام تیم مدیریتی خود را به آسیا برد با هدف اینکه در ساختار فکری آنها تغییرات اساسی ایجاد کند. آنها به بررسی 20 روند که صنعتشان را در یک دهه آینده شکل‌دهی می‌کنند، پرداختند و در مورد خود این روندها و پیامد‌ها و تاثیرات آنها بر سازمان عرضه و تقاضای محصولات به بحث پرداختند. آنها همچنین به بررسی زنجیره ایجاد ارزش افزوده در صنعت خود پرداختند تا بفهمند که چه‌کسی و چگونه ارزش افزوده ایجاد می‌کند و روندهای بررسی شده چگونه این زنجیره را تغییر می‌دهد.
طی این گفت‌و‌گوها بسیاری از مدیران از تاثیر واسطه‌ها در ایجاد ارزش افزوده شگفت‌زده شدند و اینکه چگونه سازمان در مقابله با بسیاری از رقیبان شکست می‌خورد؛ چراکه مانند آنان به تامین مالی خرده‌فروشان برای نگهداری محصولات خود در لیست فروش‌شان اقدام نمی‌کردند.
پس از طی این دوره، مدیران به حساسیت بیشتری در تشخیص فرصت‌های موجود در صنعت خاص خود و ابتکار بیشتر برای استفاده از آنها دست یافتند. ایجاد این نوع درک در صنعت باید به‌طور مداوم ادامه داشته باشد نه فقط به‌دلیل اینکه در دورانی با مدیریت پویا زندگی می‌کنیم، بلکه به این دلیل که روانشناسی موفقیت افراد به این درک نیاز دارد. در روند برنامه‌ریزی استراتژیک سازمان معمولا احتمال نتیجه‌بخش بودن اقدامات مبتنی بر تجربه‌های قبلی در این زمینه است و همه اعضای سازمان را تحت تاثیر قرار می‌دهد. به‌علاوه فواید ناشی از دیدگاه استراتژیک در یک سازمان یا درس‌های واقعی از تاریخ یک صنعت، در صورت نبود تلاش‌های سازمان‌یافته(نظام‌مند)، کار مشکلی است. استفاده از تجارب و روش‌های تست‌شده قدیمی روشی است که به مدیران کمک می‌کند بتوانند از چشم‌انداز جدیدی صنعت خود را مورد بررسی قرار دهند.
2. در شناسایی اخلالگران بالقوه خبره شوید.
هرچه تعداد مدیران درگیر در مباحثات استراتژیک بیشتر باشد، شانس شناسایی عوامل اخلالگر در صنعت افزایش می‌یابد، عواملی که می‌تواند باعث انحلال یا ایجاد یک شرکت شود. 
اما این‌گونه نیست که این توانایی به‌گونه‌ای معجزه‌آسا در افراد ایجاد شود. برای مثال بسیاری از مدیران برای اینکه بتوانند نردبان ترقی یک شرکت را برافرازند نیازمند این هستند که درک عمیقی از فن‌آوری‌های خاص موجود در صنعت خود داشته باشند. که معمولا در محصولات کمپانی یا تکنیک‌های تولیدی نهفته است، اما به دانش کمتری نسبت به جزئیات موجود در تکنولوژی صنعت مانند تاثیر سنسورها یا روند اینترنتی شدن کارها نیاز دارند. از طرفی بسیاری از مدیران ارشد ترجیح می‌دهند اندیشیدن درمورد مسائل فن‌آوری را به مسوول اطلاعات یا مدیر فن‌آوری شرکت واگذار کنند و این روندی است که به احتمال زیاد باعث آسیب به زنجیره ارزش افزوده و تغییرات چشمگیر در مزیت رقابتی شرکت می‌شود.
پس چه باید کرد؟ برخی از مدیران باصرف یک یا دو هفته وقت به بازدید از یک مرکز فن‌آوری و آشنایی با شرکت‌ها، سرمایه‌گذاران و دانشگاهیان صنعت خود می‌پردازند و برخی دیگر نیز از یکی از کارشناسان فنی می‌خواهند تا همراه آنان باشد و آنها را از مسائل مورد نیاز موجود در صنعت آگاه سازند. ما مدیران با‌تجربه‌ای را می‌شناسیم که با همکاران جوان یا حتی فرزندان خود ارتباط موثری برقرار کرده‌اند تا از این طریق بتوانند بر آموختن فن‌آوری و نوآوری از آنها تمرکز کنند.
البته هیچ چیزموثرتر از این نیست که بررسی کنید که مشتریان چگونه از تکنولوژی استفاده می‌کنند: در جریان بازدید از خرده‌فروشان وسایل مربوط به نوزادان، مدیران مشاهده کردند که مادران پس از انتخاب محصول مورد نظر با استفاده از موبایل هوشمند خود به بررسی قیمت نظیر آن محصول در فروشگاه‌های دیگر می‌پردازند و درصورتی‌که بتوانند قیمت ارزان‌تری را بیابند از خرید آن محصول صرف‌نظر می‌کنند. مدیران با مشاهده این رفتار به تعامل بین فن‌آوری موبایل و تصمیم‌گیری مادران امروزی در خریدهای خود پی بردند و دریافتند برای اینکه بتوانند خریداران مدرن را به خود جذب کنند نیاز به تطبیق قیمت‌های خود با سایرین دارند.
عامل دیگری که باعث اختلال در صنعت می‌شود، نادیده گرفتن رقبای تازه‌وارد است. البته متفکران استراتژیک از نیاز به توجه به رقیبان آگاهند و بسیاری از شرکت‌ها تیمی دارند که بر هوش رقابتی تمرکز دارد. بااین‌حال تجربه ما نشان می‌دهد که بسیاری از منابع سازمان‌ها از جمله انرژی ذهنی آنها صرف دنبال کردن فعالیت‌های رقیبان بلندمدت آنها می‌شود به‌جای اینکه به رقیبان تازه‌واردی بپردازند که به لحاظ استراتژیک به‌اندازه رقیبان بلند‌مدت می‌توانند برای موقعیت آنها خطرناک باشند. 
برای مثال فرض کنید شما یک مدیر اجرایی در کمپانی نفتی سرمایه‌گذار در انگلستان هستید. رقیبان این حوزه مرتبا شما را در جلسات نفت و گاز و انجمن‌های منطقه‌ای ملاقات می‌کنند و این طبیعی است که شما بیش از رقیبان آسیایی که از تازه‌واردان در این صنعت محسوب می‌شوند مورد توجه قرار گیرید و این باعث شد که بسیاری از مدیرانی که مدت‌ها در این صنعت حضور داشتند، شگفت‌زده شوند از اینکه شرکت ملی نفت کره جنوبی(KNOC) در اواخر سال 2010 بتواند جایگاه Dana را که صاحب بزرگ‌ترین معاملات نفت و گاز در سراسر انگلستان بود تصاحب کند. این اتفاق باعث سرمایه‌گذاری‌های بعدی از سوی رقیبان تازه‌وارد بیشتری شد. نظیر این اتفاق در صنعت معدن افتاد: کمپانی‌های بزرگی (مانند آنگلو آمریکا، بی‌اچ‌پی بیلتون و ریو تینتو) که مدت‌ها در سطح جهانی باهم رقابت می‌کردند، اکنون باید رقیبانی از برزیل، هند، چین و مناطق دیگر را نیز در استراتژی‌های رقابتی
خود وارد کنند. 
3. ارتباط‌هایی را که در معرض آسیب هستند، بهبود بخشید.
در روند توسعه استراتژی انطباقی، ایجاد ارتباط موثر از سوی تمامی مدیران یک شرکت اهمیت ویژه‌ای دارد. برای مثال مدل مطلوب استراتژی شامل برقراری جلسات هفتگی یا دو هفته یک‌بار برای بحث در مورد موضوعات استراتژیک است و در این جلسات از تمامی اعضا انتظار می‌رود که موضوع مورد نظر خود را مطرح کرده و مدیریت جلسه درباره آن موضوع را به دست گیرند. 
در چنین محیطی، هرچه در راستای رسیدن به روش‌های بهتر و خلاقانه‌تر برای استراتژی ارتباطی زمان صرف شود بیهوده نیست؛ چراکه باعث می‌شود، هر مدیر بتواند در میان انبوه اطلاعاتی که روزانه دریافت می‌کند به بینش استراتژیک دست‌یابد، اما معمولا افراد تمایل بیشتری برای سرمایه‌گذاری در طرح‌های تحلیلی دارند با این هدف که مدیران اجرایی به درک عمیق‌تری از مسائل برسند، اما توجهی به طراحی موثر ارتباطات ندارند تا بفهمند آیا واقعا مدیران به درک بیشتر رسیده‌اند یا نه. 
استفاده از تمرین‌های تجربی روشی است که می‌توان برای ارتقای اثربخشی ارتباطات استراتژیک به‌کار برد. ما استراتژیستی را می‌شناسیم که یک روز خود را صرف برداشتن مارک‌های موجود بر روی برخی از تی‌شرت‌ها از یک برند خاص کرد و از اعضای هیات مدیره خواست درباره قیمت این دو نوع تی‌شرت نظر دهند و از این روش به این نتیجه رسید که تصور افراد از کیفیت یک کالا بیشتر تحت تاثیر مارک آن کالا است نه استانداردهای ساختی که درباره آن رعایت شده است.
برای اینکه استراتژی ما به لحاظ زمانی دقیق‌تر باشد بسیار مهم است که با روش‌هایی جلسات گفت‌و‌گوی خود را به لحاظ اطلاعاتی پشتیبانی کنیم. به‌گونه‌ای که مدیران بتوانند تمامی داده‌ها و نتایج آنها را در لحظه دنبال کنند نه اینکه در جلسه سوالی مطرح شود و به تیم تحلیلگران دوهفته فرصت داده شود که با جواب برگردند. در حالت ایده‌آل باید هر فرد در اتاق جلسه این امکان را داشته باشد که با یک کلیک بر کامپیوتر مقابل خود به داده‌های مورد نظرش دست یابد، از طرفی نرم‌افزارهای جدید در تلفن‌های همراه باعث شده که صفحات اطلاعاتی به‌‌صورت بصری و موثر در اختیار اعضا قرار گیرد و منجر به گفت‌و‌گوهای داده‌محور 
و پویا شود.
مدیرانی که به دنبال ارتقای استراتژیک خود هستند باید به دنبال فرصت‌هایی برای انتقال خلاقانه داده‌ها باشند و همزمان سازمان خود را برای نهادینه کردن چنین قابلیت‌های ترغیب کنند.
مثلا یک ابزار ارتباطی جالب را می‌توانید در سایت http://www.kiva.org بیابید که به صورت بین قاره‌ای در حوزه‌ تامین قرضه‌های کوچک فعالیت می‌کند. اما تنها تعداد کمی از شرکت‌ها می‌توانند در سطح خوبی از ارتباطات باقی بمانند. 
پاورقی:
[1] real‌options valuation 

روانشناسي بازار مثلث ترس در معاملات


توماس اس بولكووسكي متخصص سرشناس روانشناسي بازار سهام در يكي از مقالات خود با عنوان ترس از موفقيت نوشته است: به خاطر مي‌آورم در دوران كودكي‌ام هنگامي كه بايد به مدرسه مي‌رفتيم از كنار يك رودخانه عبور مي‌كرديم. گاهي براي شيطنت از طنابي كه براي عبور از رودخانه در آنجا قرار داشت، استفاده مي‌كرديم و هنوز به خاطر دارم كه بيشتر اوقات از لاك‌پشت‌هاي رودخانه، از پاره شدن طناب و خيلي چيزهاي ديگر مي‌ترسيدم و جلو رفتن برايم دشوار بود.

ترس از افتادن مرا فلج مي‌كرد. انگار كه پاهايم را از من گرفته باشند. شايد در آن هنگام دچار ترس از موفقيت بودم. 
افراد توسط والدين و دوستان خود اين‌گونه تربيت مي‌شوند كه مانند يك بازنده به نظر نرسند و هميشه تلاش كنند موفق شوند. اين نياز به موفقيت به هر قيمت، انجام معامله را كار دشواري مي‌كند. معامله‌گراني كه از زيان كردن و از اين كه ناموفق شوند مي‌ترسند، اغلب بيشتر از ديگران زيان مي‌كنند. اين معامله‌گران در واقع همان دسته از افرادي خواهند شد كه هميشه از آن مي‌ترسيدند. با اين ترس كه معامله بعدي هم ناموفق خواهد بود، ديگر دست به معامله جديدي نمي زنند. اگر هم به سختي انگشت خود را در اين آب سرد فرو كنند، با ديدن كوچكترين بازگشت روند قيمت و درست پيش نرفتن روند تغيير قيمت‌ها، به جاي آن كه از برنامه معاملاتي خود تبعيت كنند، به سرعت با زيان از آن معامله خارج مي‌شوند.
آيا شما از موفق شدن مي‌ترسيد؟ 
به سوال‌هاي زير پاسخ دهيد تا متوجه شويد كه از موفقيت مي‌ترسيد يا خير. 
1. آيا به شما اين گونه آموخته اند كه بهترين باشيد، هميشه موفق شويد و هميشه خوب به نظر برسيد؟
2. آيا از تغيير مي‌ترسيد؟
3. آيا از ناشناخته‌ها مي‌ترسيد؟
4. آيا احساس نياز مي‌كنيد تا به هر قيمتي كه شده در همه كارها برنده شويد؟
5. آيا اين مسووليت را قبول مي‌كنيد كه براي موفق شدن، كارهايي كه لازم است را چندين بار تكرار كنيد؟
6. آيا از اين كه مانند شكست خورده‌ها و بازنده‌ها به نظر برسيد، مي‌ترسيد؟
7. آيا به جاي آنكه سعي كنيد محدوده راحتي عاطفي خود را گسترده تر كنيد، معامله مي‌كنيد تا زيان نكنيد؟
8. آيا به طور معمول سهامي كه خريده‌ايد و كاهش قيمت داشته اند را بيش از حد معمول نگه مي‌داريد؟
پاسخ مثبت به هر يك از سوال‌هاي اول تا سوم به همراه پاسخ مثبت به بيش از يك سوال در ميان سوال‌هاي چهارم تا هشتم به اين معناست كه از ترس از موفقيت رنج مي‌بريد. 
در مورد ترس از موفقيت شرايط مختلف وجود دارد:
1. شكست پس از موفقيت
در اين شرايط، ترس از شكست مربوط به ترس از موفق شدن است. بر اساس موفقيت‌هايي كه در معاملات قبلي به دست مي‌آيد، اين تصوير كه فرد، معامله‌گر بسيار خوبي است تقويت شده و تصميم مي‌گيرد به هر قيمتي شده در تمام معاملات بعدي موفق شود. به اين ترتيب سهام زيان ده خود را بيش از حد معمول نگه مي‌دارد و سهم‌هاي سودده را به زيان ده تبديل مي‌كند و در مورد آن‌ها كه دچار زيان شده آن قدر سهام مورد نظر را نگه مي‌دارد كه زيان او هر روز زياد تر مي‌شود. عدم تمايل او به درس گرفتن از اشتباهات گذشته، به اين معنا خواهد بود كه فرد محكوم به تكرار اشتباهات است.
هنگامي كه قيمت سهام كاهش مي‌يابد، مقدار بيشتري از سهام مورد نظر را در قيمت‌هاي پايين تر مي‌خرد و تنها بعد از زيان‌هاي هنگفت است كه مجبور مي‌شود تمام آنچه دارد را بفروشد. 
معامله‌گران ديگري هم هستند كه از ترسي كه دارند، قيمت دستور توقف زيان خود را بسيار نزديك به قيمت خريد قرار مي‌دهند تا به تصور خودشان زيان نكنند. اين گونه است كه حتي در صورت بالا رفتن قيمت هم آن قدر قيمت‌ها را با استرس دنبال مي‌كنند كه به سرعت سهام سودده خود را مي‌فروشند. 
معامله‌گران ديگري هم ظهور و بروز اين ترس را با تحقيق بيش از حد در مورد سهامي كه مي‌خواهند بخرند، نشان مي‌دهند و اغلب اين گونه است كه از خريد آن منصرف مي‌شوند. اين افراد به كار خود اطمينان ندارند و نتايج كار آن‌ها اين موضوع را نشان مي‌دهد. الزام دروني اين افراد براي خوب و موفق به نظر رسيدن باعث مي‌شود هيچ گاه نتوانند سهام سودده خود را به اندازه كافي نگه دارند و از سود قابل قبولي برخوردار شوند. 
2. ترس از افتادن (نه شكست)
برخي افراد هم مقدار زيادي از سهام يك شركت را مي‌خرند و آنگاه شروع به ترسيدن مي‌كنند. انگار كه بر روي يك طناب به زحمت ايستاده اند و هر لحظه ممكن است بيفتند. اين افراد به جاي آن كه بر معاملات خود و اين كه تا چه اندازه با برنامه معاملاتي آنها منطبق است تمركز كنند، بر پولي كه به دست خواهند آورد يا از دست خواهند داد متمركز مي‌شوند. اين افراد معمولا به خاطر ترسي كه دارند زود از معامله‌اي كه انجام داده‌اند خارج مي‌شوند و موقعيت برخورداري از سودهاي قابل توجه را از خود سلب مي‌كنند. در واقع اين افراد به نوعي سعي مي‌كنند به محدوده راحتي عاطفي خود بازگردند. 
شما هم بايد بدانيد كه محدوده راحتي عاطفي شما چه اندازه است و متوجه باشيد هنگامي كه پا فراتر از اين محدوده‌ها قرار مي‌دهيد، افكار منفي به ذهن شما وارد مي‌شود و تمركز شما را به هم مي‌زند. من هميشه مسائل و احساسات حاشيه‌اي را ناديده مي‌گيرم و فقط به اين موضوع تمركز مي‌كنم كه چه اندازه به اصول و برنامه معاملاتي خود پايبند هستم. 
3. مراقبت و احتياط بيش از حد
گاهي افراد در آغاز كار تصميمات درستي مي‌گيرند و از مقدار كمي پول سود زيادي به دست مي‌آورند. اما پس از يك زيان بزرگ 
همه چيز براي اين افراد تغيير مي‌كند. اين افراد از آن به بعد شروع به تحليل مجدد تمام تصميم گيري‌هاي خود كرده و از وارد شدن به بسياري از معاملات اجتناب مي‌كنند. هنگامي هم كه معامله‌اي انجام مي‌دهند، نظر خود را تغيير مي‌دهند و به سرعت از آن معامله خارج مي‌شوند. به عبارت روشن تر، اين افراد اعتماد به نفس خود را از دست مي‌دهند و به ميزان افراطي محتاط مي‌شوند. 
معامله‌گر ديگري هم از ترسي كه داشت، نمي‌توانست ميزان قابل قبولي از يك سهام را بخرد. او نمي توانست درك كند، سيستمي كه براي اجتناب و فرار از زيان براي خود طراحي كرده مي‌تواند در مورد خريدهاي سنگين تر هم خوب عمل كند. تمام كاري كه لازم بود انجام دهد اين بود كه محدوده راحتي عاطفي خود را كمي گسترده‌تر كرده تا بتواند ميزان بيشتري از هر سهم را خريداري و سود بسيار بيشتري از هر معامله و تصميم درست نصيب خود كند. 
منبع: www.bourse24.ir

نکات مدیریتی چه زمانی باید کسب‌وکارتان را تعطیل کنید


مترجم: مریم رضایی
منبع: Open Forum
در کسب‌وکارهای کوچک این گونه نیست که برندگان هیچ گاه میدان را خالی نکنند. اتفاقا برنده کسی است که بهترین زمان برای ترک کسب‌وکار خود و چگونگی آن را مي‌داند. همیشه ایجاد تغییر از شرایط موجود سخت‌تر است. بیشتر صاحبان کسب‌وکار سماجت بیش از حد به خرج مي‌دهند و چه زمانی که کسب‌وکارشان به شدت موفق است یا زمانی که دیگر سودآوری ندارد، در اتخاذ تصمیم درست و نهایی تاخیر مي‌کنند. 

وقتی کسب‌وکاری در حال نابودی است، صاحبان آن همیشه منتظر یک چشم‌انداز مثبت، یک مشتری بزرگ یا کارمندی جدید هستند که کار متفاوتی انجام دهد و در نهایت کسب‌وکار آنها را از آشفتگی مالی نجات دهد. آنها معتقدند: مي‌توانند راهشان را از هر بحران مالی که پیش رویشان قرار مي‌گیرد، باز کنند.
اما به ندرت چنین اتفاقی مي‌افتد. بیشتر اوقات، آنها زمان زیادی صرف مي‌کنند تا همان مسیر قبلی را طی کنند، همان کارها را انجام دهند و امیدوار باشند به نتیجه متفاوتی برسند. بیشتر مواقع، سقوط یک کسب‌وکار به تدریج صورت مي‌گیرد و در دست صاحب آن، سرمایه بسیار اندکی برای ادامه کار باقی مي‌ماند. در نهایت، انبوه بدهی‌ها، کسب‌وکار را سرنگون مي‌کند. درست است که در روحیه کارآفرینی امید داشتن عنصر مهمی است، اما امید به تنهایی نمي‌تواند یک استراتژی فروش یا بازاریابی را شکل دهد. 
اگر عملکرد کسب‌وکاری ضعیف باشد، زمان تعطیل کردن آن فرا رسیده است. شاخص کلیدی سنجش این موضوع میزان و سطح بدهی‌ها است. گزارش گردش نقدی خود را به دقت بررسی کنید تا ببینید آیا در طول یک ماه کسب‌وکار شما بیشتر در بدهی فرو مي‌رود یا نه. اگر شرکت شما به طور دائم از هر منبع موجود پول قرض مي‌گیرد تا ضررهای شرکت را تامین کند، بهتر است همین جا کار را متوقف کنید. 
در بیشتر بنگاه‌هاي اقتصادی، وقتی میزان بدهی‌هاي جاری 200 درصد بیشتر از دارایی‌هاي جاری مي‌شود، احیای آن بنگاه و خارج شدن از بحران، کار بسیار سختی خواهد بود. در نهایت، اگر کسب‌وکارتان باعث مي‌شود شبانه روز به ریسک مالی فکر کنید، بهتر است ثابت نمانید و همه چیز را از ابتدا آغاز کنید. 
اگر کسب‌وکارتان هنوز سودآور و در حال رشد است، شاید باز هم لازم باشد آن را بفروشید. نشانه دریافتن این موضوع، سنجش اشتیاق صاحبان آن کسب‌وکار است. آیا هنوز این اشتیاق شعله ور است؟ اگر اشتیاق آنها از بین رفته باشد و دیگر دوست نداشته باشند شرکت را اداره کنند، باید آن را بفروشند. مرحله دوم برای دانستن این موضوع این است که بپرسند «صاحبان کسب‌وکار بعد از فروش آن، قصد دارند چه کاری انجام دهند؟» پاسخ این سوال آمادگی آنها را برای رها کردن کسب‌وکار فعلی 
مشخص مي‌کند. 
پس اگر برای فروش کسب‌وکارتان تصمیم قطعی گرفته اید، به منظور به حداکثر رساندن ارزش فروش آن، 5 نکته را که خریداران در هر کسب‌وکاری به آن توجه مي‌کنند، مد نظر قرار دهید:
1) روند رو به بالای سوددهی و فروش. خریداران دوست دارند کسب‌وکاری را بخرند که روند درآمدی آن حداقل به مدت 3 سال رو به بالا و در جهت درست بوده باشد. 
2) حاشیه سود زیاد. حاشیه سود شرکت‌ها در طول زمان و با ورود رقبا به بازار به تدریج کم مي‌شود؛ بنابراین وقتی حاشیه سود هنوز پربار است و شروع به تنزل نکرده، بنگاه اقتصادی خود را بفروشید. 
3) مشتری ثابت. آیا کسب‌وکار شما در بلند مدت مشتریان ثابتی داشته که با اطمینان از کالا یا خدمات شما استفاده کرده باشند؟ آیا 80 درصد کسب‌وکار حداقل بین 10 مشتری تقسیم شده است؟ همه این موارد خریدارانی را که مي‌توانند پول خوبی برای خرید کسب‌وکار شما بپردازند، جذب مي‌کند. 
4) اظهارنامه‌هاي مالیاتی بی عیب و نقص. اگر این اظهارنامه‌ها دقیق نباشند، صاحبان کسب‌وکار باید قبل از فروش، به آن سر و سامان بدهند. 
5) جلوگیری از غافلگیری خریدار. خریداران در فرآیند ارزیابی دقیق فعالیت‌هاي شرکت، از مواجه شدن با مسائل غافلگیر کننده متنفرند. مثلا حذف گزارشی در حسابداری شرکت. 
وقتی یک کارآفرین موفق کسب‌وکار سودآوری دارد، مواقع زیادی به وجود مي‌آید که قصد دارد ریسک کند تا آن را وسعت بخشد. در اینجا طمع وارد کار مي‌شود. این کارآفرینان چنین فرصت‌هایی را تنها شانس خود برای ثروتمند شدن مي‌دانند؛ بنابراین از خودتان بپرسید آیا برای دو برابر کردن دارایی‌تان آمادگی کامل دارید؟ به هر حال برای هر تصمیمی که مي‌گیرید، ضرب‌الاجلی تعیین کنید و نگذارید زمان به هدر برود. 

اقتصاد خانواده

 

محسن پروان
«از چشم‌هاش خوندم» جمله‌اي كه مفاهيم بسياري در خود دارد و همه ما معتقديم كه حقيقت انديشه هركس را مي‌توان از چشم‌هاي او خواند عبارتي شبيه «چشماش با من حرف مي‌زنه» «توي چشماي من نگاه كن و اين حرف رو بزن» و هزاران جمله مشابه ديگر گواهي است بر اعتماد انسان به چشم‌هاي يكديگر.


اما به راستي حقيقت نهفته در پس چشم چيست؟ و آيا مي‌توان با نگاه كردن به چشم و بازخواني حركت‌هاي آن رفتار افراد را تحليل كرد، از اين رو در اين شماره بر آن شديم تا به بازخواني و رمزگشايي حركت‌هاي چشم بپردازيم، براي بررسي و تحليل حركت‌هاي چشم لازم است ابتدا موقعيت‌هاي مختلف قرار گرفتن چشم را مشخص كنيم كه منظور مكان قرار گرفتن مردمك چشم است. مردمك چشم مي‌تواند در سه حالت رو به بالا – رو به پايين و مركز قرار گيرد كه در هر سه موقعيت در سمت چپ يا راست نيز مي‌تواند تغيير جهت دهد. در كل مردمك چشم‌هاي انسان براساس ذهنيت و تفكر او به صورت ناخودآگاه جهت‌گيري مي‌كنند و تغيير موقعيت مي‌دهند. مسلم است وقتي شما با شخصي صحبت مي‌كنيد، او به درستي نمي‌داند آيا شما با او صادقانه صحبت مي‌كنيد، عواطفتان چيست؟ يا دروغ مي‌گوييد يا هر چيز ديگر اما مسلما خود شما به ميزان صداقت عواطف و... صحبت خود آگاه هستيد و چشم‌هاي شما براساس همين آگاهي جهت‌گيري مي‌كنند، بدون آنكه به ميل و اراده شما باشد، تنها درصد بسيار محدودي از افراد قادر هستند حركت چشم خود را كنترل نموده و آن را مصنوعي جلوه دهند و مسلما، اين كار نيز نمي‌تواند براي مدت طولاني انجام شود به همين دليل خوانش اثرات و معاني حركت چشم مي‌تواند به شما در اعتماد كردن به افراد كمك كند، اما مراقب باشيد در خواندن علائم بدن نبايد عجله كرد و بايد دقت كرد كه اين علائم به خاطر وقوع حادثه‌اي نباشد، مثلا در جلسه‌اي نشسته‌ايد و از سمت راست سالن صدا مي‌آيد و چشم افراد ناخودآگاه به سمت راست مي‌پرد، شما نبايد اين موضوع را به عدم صداقت تفسير كنيد، در اين مرحله 6 حالت اصلي قرار گرفتن چشم را با هم مرور مي‌كنيم و قبل از آن چند نكته را مرور مي‌كنيم:
1- نيم كره چپ مغز مربوط به حافظه و اطلاعاتي است كه فرد دارد.
2- نيم كره راست مغز مربوط به رؤياها، تصورات، خيالات و... است.
به اين معني كه در صورتي كه فردي به سمت چپ نگاه مي‌كند؛ يعني در تلاش براي يادگيري اطلاعات است اما اگر به راست نگاه كند يعني در پي خلق آني و ذهني براي پاسخ به شماست، به اين معني كه شخص براي يادآوري مطالب چشم‌ها را به سمت چپ تغيير جهت مي‌دهد و براي خلق اطلاعات به سمت راست.
شش حالت اصلي قرار گرفتن مردم چشم
1 چشم‌ها به سمت بالا و متمايل به سمت چپ:
شخص در حال يادآوري خاطرات ديداري (بصري) است و تصويري را كه قبلا ديده است به ياد مي‌آورد.
2 چشم‌ها به سمت بالا و متمايل به راست:
سمت راست نيمكره برتر مغز انسان است كه در آن رؤياها و ايده‌هاي ذهني شكل مي‌گيرد، در اين حالت فرد به دنبال خلق يك تصوير ذهني است و مطالبي را كه بيان مي‌كند حقيقت نداشته و كاملا ساخته و پرداخته ذهن و قوه مخيله اوست.
3 چشم‌ها وسط و متمايل به سمت چپ:
سمت چپ مغز مربوط به نيمكره غيربرتر ذهن انسان است كه صرفا خاطرات در آن جا دارد و تنها يادآوري خاطرات مربوط به اين قسمت است- در اين حالت شخص در حال به ياد آوردن خاطرات صوتي يا صداهايي است كه شنيده يا آنكه در تلاش براي تشخيص صدا است مثلا در پشت تلفن و مي‌خواهد شخصي را كه به او زنگ زده است از روي صدا بشناسد يا صداي موسيقي را تشخيص دهد يا جمله‌اي را كه شخصي به او گفته به ياد بياورد.
4 چشم‌ها وسط و متمايل به سمت راست:
شخص به دنبال خلق و تجسم يك صداست يا آنكه مي‌خواهد جمله‌اي را كه نشنيده نقل قول كند و بگويد كه خودم شنيده‌ام.
5 چشم‌ها به سمت پايين و متمايل به چپ:
در اين حالت شخص به دنبال واژه براي بيان ذهنيت خود مي‌گردد و در اين حالت نوعي گفت‌وگوي دروني در حال شكل‌گيري است.
6 چشم‌ها به سمت پايين و تمايل به راست:
اين حالت مربوط به احساسات، عواطف و همچنين احساسي چون سردي، گرمي، درد، فشار، حركت و جاذبه.

هفت عادت برترین مدیران کسب‌وکار در جهان

مترجم: سیمین راد
به نظر شما «برترین مدیر کسب‌وکار» چه کسی است، چگونه رفتار می‌کند، چه تعریفی دارد و چگونه کار می‌کند؟ مثلا همه با استیو جابز آشنا هستیم.


او بی‌تردید یکی از همین برترین مدیران کسب‌وکار در جهان بود، اما به صورت کلی، می‌توان گفت که برترین مدیران کسب‌وکار در جهان، آنهایی هستند که کارهای خود را به‌خوبی انجام می‌دهند. آنها می‌توانند دشواری‌ها و چالش‌های اقتصادی را به موفقیت بدل کنند و از ایده‌هایشان به واقعیت‌هایی دست یابند که جهان را از همه جهت دگرگون می‌کند. این اشخاص ضرورتا نباید زمامدار شرکت خود باشند. آنها الزاما نقش رییس هیات‌مدیره یا مدیر یک کسب‌وکار بزرگ را ایفا نمی‌کنند. یک مدیر برگزيده را حتی می‌توان در نقش یک فروشنده پیدا کرد، زمانی که او راهی نوین و اصلاح‌شده برای خدمات بهتر به مشتریان و شرکتش می‌یابد. بنابراین، باید آگاه بود که برترین مدیر جهان هر کسی می‌تواند باشد، اما دقیقا آن کسی می‌تواند مفتخر به عنوان برترین مدیر شود که تاثیری کلان و مثبت بر کل فضاهای کاری بگذارد، نگرش ما نسبت به مفهوم کسب‌وکار را دگرگون کند و مسوولیت‌های خطیری را با موفقیت از سر بگذراند. اینجا قصد داریم درباره‌ این دسته از مدیران صحبت کنیم: برترین مدیران کسب‌وکار در جهان و عادت‌هایشان. تعجب‌برانگیز نیست اگر مدعی شویم که طنابی مشترک اما بسیار ظریف وجود دارد که برترین مدیران جهان را از باقی فعالان کسب‌وکار جدا می‌کند. این طناب از جنس حصار یا مانعی نیست که آنها در مقابل خود کشیده باشند، بلکه در عوض آنها کسانی هستند که از برخی قواعد و عادات مشخص پیروی می‌کنند و سرتاسر زندگی‌شان را به همین طریق می‌گذرانند.

1 در پی شهرت و آوازه نیستند
شهرت را باید صرفا نتیجه‌ طبیعی عمل‌ها و رفتارهای برترین رهبران اقتصادی جهان دانست. آنها بهترین انتخاب را برای رفاه حال مشتریان خود انجام می‌دهند و منافع و علایق آنها، شرکت‌هایشان و اجتماعشان را برآورده می‌سازند. آنها دوست دارند که همگان با رضایت و خرسندی از پای میز مذاکره بلند شوند و حس موفقیت داشته باشند. آنها به خاطر جلب توجه‌ها و نگاه‌ها از سوی رسانه‌ها و مطبوعات دست به هیچ عملی نمی‌زنند، بلکه همان عملی را انجام می‌دهند که باید انجام دهند، چرا که این کار بهترین کاری است که باید در یک شرایط مفروض انجام دهند.
2 از نقد و نظر نمی‌هراسند
برترین مدیران کسب‌وکار در جهان، همواره سعی می‌کنند بهترین تصمیمی را که به هر دو طرف مذاکره سود می‌رساند، اتخاذ کنند. آنها همواره به منافع و علایق مشتریان، شرکت‌ها و شرکایشان توجه خاصی دارند؛ این نکته بسیار جالبی است. درست همان‌طور که شهرت و آوازه هیچ اهمیتی نباید داشته باشد، نقد و نظر نیز نباید از اهمیت چندانی برخوردار باشند. همواره کسانی وجود دارند که نقد می‌کنند و نظراتشان را بدون توجه به وضعیت و شرایط طرح می‌کنند، اما این نقد و نظرها مدیران نخبه را ناراحت یا دلسرد نمی‌کند. رهبران اقتصادی جهان به راحتی می‌توانند نقد و نظر سالم را از نقد و نظر ناسالم تشخیص دهند و بر همین مبنا، دست به عمل درست بزنند. آنها حتی می‌توانند از این نقدها در راستای پیشبرد اهدافشان سود ببرند.
3 به سوپراستار بودن اعتقادی ندارند
درست همان‌طور که این مدیران خودشان را محور و مبنای فعالیت‌های اقتصادی قرار نمی‌دهند، به همین نحو اجازه نمی‌دهند که هیچ کسی به عنوان محور یا مبنای این فعالیت‌ها مطرح شود. نزد مدیران برگزيده، هیچ قهرمانی در گروه‌های کاری وجود ندارد و همه چیز با مشارکت، همدلی و همکاری جمعی به دست می‌آید. همه مشارکت‌کنندگان در فعالیت‌های گروهی، می‌توانند به‌طور فردی خودشان را به رسمیت بشناسند و تصدیق کنند، اما هر کسی تنها برای مقاصد جمعی فعالیت می‌کند. در عین حال، می‌توان انتظار داشت که عده‌ای بیش از بقیه دست به فعالیت و کار بزنند. پس در هر صورت هرگز فراموش نباید کرد که تمام پیروزی‌ها از آن تيم است، درست همان‌طور که همه‌ شکست‌ها نیز شکست‌های جمعی هستند.
4 خودشان بخشی از گروه هستند
مدیران برگزيده کسانی نیستند که به راحتی به همگان دستور بدهند یا قاعده وضع کنند. آنها از شفافیت و روشن‌بینی مطلق در قبال کسانی که با آنها کار می‌کنند، برخوردار هستند. آنها خودشان بخشی از گروه هستند، پس به خوبی می‌دانند که باید توجه ویژه‌ای به اجرای قواعد و قوانین گروهی داشته باشند و حتی باید خودشان در قبال وظایفشان به دیگر اعضای گروه، به کارمندان پایین‌دست یا بالادست، پاسخ‌گو باشند. برترین رهبران کسب و کار در جهان کسانی هستند که برای تمام اعضای گروه ارزش‌های یکسان و برابری قایل هستند. از آنجا که خود این مدیران نیز بخشی از گروه هستند، پس آنها نیز از ارزش برابری با دیگر اعضای گروه برخوردارند.
5 مشکل را به طور بنياني حل می‌کنند
این دسته از مدیران می‌دانند که وقتی وقفه‌ای، اختلالی یا مشکلی در فرآیند کسب‌وکار پیش می‌آید، آنگاه وظیفه‌ آنهاست تا مشکل مزبور را از اصل حل کنند، مثلا مشکل را می‌توان در محصولات خراب یا کارمندان بی‌کفایت مشاهده کرد. مشکل هرچه باشد، باز هم مدیران برتر می‌توانند آن مشکل را به نحوی برطرف کنند که دیگر اعضای گروه به خوبی بتوانند به فرآیندهای کاریشان ادامه دهند و اختلالی در وضعیت کاریشان ایجاد نکنند.
6 بیشتر پرسشگر هستند تا پاسخگو
استفان کاوی یکی از بزرگ‌ترین مدیران کسب‌وکار در جهان است. او می‌گوید: «اشخاص تاثیرگذار کسانی هستند که در پی فهمیدن هستند و نه فهمیده‌شدن.» مدیران برجسته بیش از هر چیز می‌خواهند بدانند اوضاع از چه قرار است. در واقع، آنها می‌خواهند دائما به دانش خود بیافزایند. در نتیجه، آنها بیشتر از روحیه‌ای پرسشگر برخوردار هستند تا اینکه بخواهند به سوالات دیگران پاسخ دهند یا خودشان را در معرض رسانه‌ها و مطبوعات قرار دهند. هرگز نباید از یادمان برود که پرسشگری یکی از مهم‌ترین و قدرتمندترین ابزارهای موجود در جعبه‌ ابزار رهبران کسب‌وکار در سرتاسر جهان است.
7 واجد بصیرت خاصی هستند
مدیران برگزيده به خوبی، می‌دانند که باید دست آخر در مقابل بصیرتشان پاسخگو باشند، اما این بصیرت پیش از آنکه به پاسخگویی نیاز داشته باشد، نوعی چراغ راهنما به حساب می‌آید. آنها از این بصیرت سود می‌برند تا گروه‌های کاریشان را هدایت کنند و به مقصد برسانند. حتی وقتی شرایط اخلاقی در فضای کاری علیه آنها باشد یا وقتی بدگویان همه‌جا مشغول شایعه‌پراکنی پیرامون شرکت‌‌شان باشند، باز آنها به بصیرت و بینش خود تکیه می‌زنند تا با نوآوری‌های تازه راه را برای آینده‌ شرکت بگشایند. به خاطر بسپاریم که هر موفقیتی که در عرصه‌ ابتکار و نوآوری به دست آمده باشد، مرهون همین بصیرت نو و وفاداری به این بصیرت است. به همین خاطر، باید اذعان کرد که بصیرت این مدیران همواره به واقعیتی نو در سرتاسر جهان کسب‌وکار بدل می‌شود.
نتیجه‌گیری: همان‌طور که در ابتدای این مقاله اشاره کردم، هر کسی می‌تواند یک مدیر برجسته و موفق باشد. این گفته واقعا صحت دارد و همه‌جا خودش را نشان داده است، اما اگر کمی سخت‌گیر باشیم، به راحتی می‌توانیم از ماجراهای زندگی این بزرگان و فراز و نشیب‌های آن تجربه بياموزيم.

 

استراتژی های مهم در مدیریت بخش فروش



بخش فروش یکی از مهمترین بخشهای بنگاه و سازمان می باشد و مدیریت این بخش نیز مهمتر.

بخش فروش درواقع گلوگاه استراتژیکی بنگاه است.که باید با یک سری استراتژیهای راهبردی ،این بخش را تقویت کرد اصولی را در این مقاله که با استفاده از روش تحقیق پیمایشی و یا زمینه یابی صورت گرفته برایتان بیان می کنیم که با نصب اصولی این راهبردها بتوان این گلوگاه استرتژیکی را تقویت نمود.

در این مقاله که چکیده ای از تحقیق و پرس و جو از چندین بنگاه موفق بوده است توانستیم ۱۰ مورد از مهمترین استراتژیهایی که باعث شده این بنگاه ها در قسمت مدیریت بخش فروش موفق عمل کنند را برایتان آورده ایم که با تمرین و ممارست قادرخواهید بود به راحتی این قسمت مهم را درشرکت یا بنگاه تقویت نمائید.

● استراتژیهای مهم و کاربردی بخش مدیریت فروش عبارتند از:

۱) برای شرکت خود یک آرم و لوگوی خاص و خاطره انگیز در اینترنت تهیه کنیدطوری که دیدن آن ، خاطرات شیرین را تداعی کند.

به طوری که با اولین نگاه اولین تاثیر که همان مهمترین و اثر بخش ترین می باشد را ایجاد کند. به عنوان مثال : اگرمحلی فکر می کنید . و مشتریا نتان یک قشر خاص و یا یک قوم یا یک شهرستان خاص هستند . حتما" از نمادهای پر خاطره مثل مشاهیر آن قوم و ملت و شهر یا به آن چیزی که شهرت و افتخار می ورزند استفاده کنید .

سعی کنید در این بند تاکید بیشتر نمایید زیرا که درواقع مهمترین شروع و دروازه تجارت شما می باشد و البته در بخش بازرگانی و با زاریابی به عنوان مهمترین دروازه مورد بحث و بررسی مطرح می شود چون اگرکالای تولید شما از لحاظ قیافه، به نظر مشتری جالب و جذاب بیاید .قبول خواهد کرد که در مورد آن کالا با شما بحث کند و مزایا و معایب آن را پرس و جو کند . و الا اگر در اولین لحظه از کالا خوشش نیاید اصلا" سراغ امتیازات و مسائل دیگر آن نخواهد رفت .

۲) کالای خودتان را در تمام نقاط اینترنت تبلیغ کنید . وجایزه زیادی برای آن مطرح کنید .

به طوری که حتی به مشتریانی که می خواهید جایزه بدهید از کالای شرکتهای دیگر نیز استفاده کنید و فقط در قسمت کوچکی از آن در مورد کالای خود تبلیغ کنید .

مثلا" اگر شما تولید کننده لوازم بهداشتی هستید ، کوپنهای خاصی را برای خریداران ارائه دهید.که به قید قرعه جوایزی به آنها که ممکن است شامل یک دستگاه لپ تاپ یا یک دستگاه چرخ خیاطی باشد ارائه دهید.

۳) فضای تبلیغاتی در تولیدات الکترونیکی برای خود ایجاد کنید .

مثلا" درسایتهای اینترنتی یا هفته نامه ها و ماهنامه های الکترونیکی که به صورت هفته نامه یا ماهنامه تهیه وتوزیع می شوند. انجام دهید.

این روش نیز می تواند در خیلی مواقع مهم جلوه کند . زیرا استفاده کننده گان از اینترنت کم کم رو به استفاده بیشتر ازخبرنامه ها وهفته نامه ها رو نهاده اند .

فضای اینترنتی در شرکتهای سازنده سخت افزار های کامپیوتری ایجاد کنید .و یا درسایتهایی که امتیازدادن فضا و عملیات Hosting را انجام می دهند،تبلیع کنید.زیرا از جمله مسیرهای پر رفت و آمد مسیرهای مشتریان است که نباید از دست داد . سعی کنید در این بخش نیز آگهی خود را بسیار گیرا و جذاب تهیه نمایید . تا این دروازه را نیز از دست ندهید.

۴) کالایتان را با دیگر کالای رقبا حداقل همسان نمایید

مثلا" اگر شرکت رقیب برای همان کالا ۱۰% تخفیف می دهد شما نیز سعی کنید حداقل ۱۰% تخفیف بدهید.

قدرت رقابت با رقبا یکی از شرکتهای اصلی در تجارت سازمان است .

یا اگر دیدید که شرکت رقیب امتیاز ویژه ای برای کالای داده است هیچ وقت تعلل نکنید و شما نیز دست به اقدام بزنید .

۵) قیمت کالایتان را با خدمات و تولیداتتان هماهنگ سازید .

سعی کنید قیمتی که به یک کالا اختصاص داده اید، قیمت منطقی باشد نه قیمت بیشترو نه کمتر .

اگر کالای با ارزشی را با قیمت خیلی پایینتر عرضه کنید باعث خواهد شد که تاثیر عکس روی فروش شما داشته باشد .

و باعث شود که خریداران کالای شما به قیمت پایین کالا شک کنند و احتمال دهند که حتما"عیب و ایرادی در کالای شما هست و برعکس اگر قیمت کالا، بیشتر از قیمت واقعی آن باشد باعث خواهد شدکه فروش شرکت شما بسیار پایین بیاید و برقسمت فروش شرکت تاثیر سنگینی خواهد داشت .

۶) حتما" مزایای کالای تولیدی خود را در لیست تبلیغاتی کالا و یا برچسب و یا کاتالوگ آن ذکر کنید

تمامی ویژگی ها و مزایای کالایتان را از ریز تا درشت در کاتالوگ کالا بنویسید . لیست پر بار مزایا در کاتالوگ یکی از استراتژی های مهم بازاریابی است البته به شرط اینکه کاملا" واقعی و غیر اغراق آمیز باشد. چون اگر عکس یکی از مزایا وجود داشته باشد در اینصورت تاثیر خیلی بدی هم بر فروش شرکت و هم بر اعتبار شرکت خواهد گذاشت.

۷) کارشناسانه به بازاریابی و تجارت اقدام کنید .

وقتی که بخواهید کالایتان را به بازار ارائه دهید از همان مراحل بدوی و شروع تولید کالا سعی کنید استادانه وکارشناسانه عمل کنید . قبلا" کاملا" به تمام فن و فنون تجارت آشنا شوید . و بعدا" اقدام نمایید . همان طور که مولا عای(ع) می فرمایند :

قبل از اینکه اقدام به تجارت کنید فن و فنون آن را قبل از اقدام به تجارت بیاموزید .

هر چه قدر استادانه وارد صحنه تجارت شوید میزان شکستهایتان به همان اندازه کمتر خواهد شد . سعی کنید از تجارب سایرین درامر تجارت استفاده کنید . وهیچ قت تماما" تک روی نکنید .

۸) خود و کارمندان شرکت خود را بیاموزید که با تمام مشتریان مودبانه رفتار کنند .

حتما" خود و تمام کادرو پرسنل خود را طوری تربیت نمایید که مودب باشند. و مودبانه تر رفتار کنند . حتی اگر بعضی از مشتریان شرکت شما بی ادبانه رفتار کنند . شما و کادرتان موظفید از منشور اخلاقی اطاعت کنید وبا احترام و ادب رفتار کنید .

اگر مشتری سر شما داد کشید کار او را سریع حل کنید زیرا شدیدا" و سریعا" در فروش کالاهایتان و یا خدماتتان تاثیر خواهد گذاشت . و باعث خواهد شد که یک تبلیغات منفی روی شرکت شما داشته باشد .

۹) در اولین بازدید روی سایت شرکت، بهترین و مهمترین تاثیر گذاری را نماید .

همان طور که در بندها و عملکردها پیشین ذکر کردیم اولین تاثیر مهمترین و پایدارترین تاثیر است . پس این فرصت را از دست ندهید. وپایدارترین تاثیر را روی مشتری بگذارید . تا مشتری جذب شرکت شما شود البته یاد آوری می کنیم که هیچ وقت سعی نکنید که از این بند سو استفاده شود ، مثلا" تبلیغاتهای دروغین انجام ندهید .

سعی کنید بارزترین و مهمترین کالای تولیدی خود را درمعرض دید قرار دهید .

۱۰) به عضویت انجمنهای تجاری مشهور و معروف در آیید .

به عضویت در آمدن در این انجمنها ،سبب می شود که یک نوع اعتبار به شرکت شما ایجاد شود . و به اعتبار شرکت شما افزوده شود و حتما" این عضویت را در بخش معرفی شرکت خود یاد آوری کنید که شما به عضویت انجحمنX در آمده اید .

● نتیجه گیری

با استفاده از استراتژیهای ذکر شده در این مقاله شما ۱۰ عملکرد استراتژیک را در بخش مدیریت فروش را که اکثر شرکتهای مهم دنیا با استفاده از این استراتژیها به سطح مطلوب در این بخش رسیده اند ،را یاد گرفتید از شما انتظار می رود با تمرین و ممارست و بکارگیری صحیح این دستورالعملها دروازه شرکت را در بخش فروش تقویت نمائید.



محمدرضا نوروزی ماهنامه سفر    
موسسه روانشناختی کاریزما مشاور ( www.charismaco.com )    

ماجرايي كه در زير مي آيد نشان مي دهد كه چطور حماقت گروهي مي تواند هم تلاش هاي مفيد و مؤثر شما را بي

تجربه مدیرعامل سابق Blockbuster:
مشکلاتی که یک مدیرعامل را به بن‌بست رساند!

مترجم: مریم رضایی
منبع: HBR
وقتی در اوایل سال 2005 معاونم وارد دفتر شد و گفت کارل ایکان پشت خط است، بسیار متعجب شدم. مطمئنا می‌دانستم که ایکان سهامدار فعالی بود؛ اما به هیچ وجه نمی‌دانستم چرا تماس گرفته است.


بالاخره پشت تلفن گفت که نزدیک به 10 میلیون سهام Blockbuster – شرکتی را که 8 سال مدیر عامل آن بودم –خریده است. آن موقع نمی‌دانستم که او چه نقشه‌هایی برای Blockbuster دارد و به عنوان بزرگ‌ترین سهامدار شرکت، قرار است طی دو سال آینده چه چالش‌های جدیدی را ایجاد کند.
مدتی قبل از اینکه کارل ایکان از راه برسد، Blockbuster با چالش‌های دیگری روبه‌رو بود. در واقع، حتی قبل از پیوستن من به شرکت در سال 1997 زمزمه‌های ورشکستگی شرکت پیچیده بود. بیشتر افراد بیرون از شرکت متقاعد شده بودند که کسب‌و‌‌کار خرده‌فروشی ما که در کرایه محصولات ویدئویی فعال بود، به واسطه تحولات بازار و پیشرفت‌های تکنولوژی از بین خواهد رفت؛ اما من عمیقا معتقد بودم ما می‌توانیم برند Blockbuster را بدون توجه به اینکه مردم چه روشی را برای فیلم دیدن انتخاب می‌کنند، همچنان سر پا نگه داریم. با اینکه درآمد شرکت از زمان مدیر عامل شدن من نزدیک به دو برابر شد و به بیش از 6 میلیارد دلار رسید، اما هنوز خیلی‌ها علیه ما شرط‌بندی می‌کردند. وقتی گروهی از مدیران مخالف در ترکیب هیات‌مدیره قرار گرفتند، شرایط حتی بدتر از این شد. مدیران عامل باید استراتژی تعیین کنند، با اعضای هیات‌مدیره در تعامل باشند، به سازمان‌ها انگیزه بدهند و به وضعیت سهامداران رسیدگی کنند؛ اما بیشتر آنها نمی‌توانند یک سهامدار فعال را که به عنوان نماینده مخالفان وارد شرکت می‌شود و بیشتر کرسی‌های هیات‌مدیره را طرفدار خود می‌کند، مدیریت کنند. این موضوع در سال 2005 در شرکت آشکار شد. وقتی مدیرانی با عقاید از قبل شکل گرفته تعیین می‌شوند تا مانعی بر سر راه برنامه‌های مدیریتی باشند، یافتن فرمول موفقیت، کار بسیار دشواری خواهد بود. سه‌سال بعد از اینکه من مدیر عاملی را ترک کردم، Blockbuster اعلام ورشکستگی کرد.
سوابقی در حل مشکلات
من دوران کاری خودم را بیشتر صرف درست کردن کسب‌وکارهایی کرده‌ام که به مشکل برخورده بودند. بعد از فارغ‌التحصیلی از موسسه تکنولوژی نیویورک در سال 1970 در فروشگاه زنجیره‌ای 7-Eleven مشغول به کار شدم. کارآموزانی مانند من، کارشان کمک به فروشگاه‌های در آستانه ورشکستگی بود. من مسوول فروشگاه لانگ آیلند شدم – حوزه‌ای که هم در انتخاب مکان و هم انتخاب متصدیان اشتباهاتی مرتکب شده بود. وقتی 25 سال داشتم، مدیر یک بخش شده بودم که 35 فروشگاه را اداره می‌کردم. با گذشت زمان، این فروشگاه‌ها را به یکی از سودآورترین بازارهای شرکت تبدیل کردم. در نتیجه، پله‌پله ارتقا یافتم و در نهایت سمت معاونت ارشد شرکت با مسوولیت‌های بین‌المللی به من واگذار شد. به طور کلی، 20 سال در 7-Eleven سپری کردم که کسب‌و‌‌کاری به سرعت در حال رشد و در عین با مشکلات فراوان بود.
بعد از ترک 7-Eleven، مدتی سمت‌های مدیریتی در چند شرکت داشتم تا اینکه شرکت پپسی من را به عنوان مدیر عامل رستوران تحت مالکیت خود به نام تاکوبل‌ که با مشکلاتی مواجه شده بود، استخدام کرد. در آنجا درس مهمی یاد گرفتم: انتخاب شدن برای مدیریت یک مجموعه بحران زده، صرفا به این معنی نیست که باید استراتژی موجود را کنار گذاشت. در چهارمین روز مدیریتم در تاکو بل، مدیران ارشد طرح‌های خود را ارائه دادند. تحلیل‌های آنها معنی‌دار بود و من نیازی ندیدم فقط برای اینکه نظر خودم را اعمال کرده باشم، این طرح‌ها را تغییر دهم.
طرح‌های ارائه شده را اجرا کردیم و 3 سال متوالی فروش منفی رستوران را به رشد مثبت تبدیل کردیم. همان زمان بود که سامر ردستون، مدیر عامل شرکت ویاکام با من تماس گرفت و در مورد اداره Blockbuster با من صحبت کرد. بعد از جلسه‌ای که با او داشتم، به چند دلیل تصمیم گرفتم مدیریت Blockbuster را بپذیرم: اول اینکه به این برند علاقه داشتم، دوم اینکه مطمئن بودم می‌توانم مشکلات را به سرعت رفع کنم و نهایتا، فکر نمی‌کردم پیشرفت تکنولوژی بسیار سریع‌تر از تفکر منتقدین، تهدیدی برای شرکت باشد. شرکت Blockbuster مدت‌ها بزرگ‌ترین شرکت کرایه محصولات ویدئویی بود، اما سهم بازار آن تنها 25 درصد بود.
یک مدل چالش‌‌برانگیز
خیلی از مسائل مربوط به مدیریت کسب‌وکار را از پدرم که مغازه شیرفروشی داشت، فراگرفتم. او معتقد بود همیشه باید بر برآورده کردن انتظارات مشتری متمرکز باشی و در عین حال برای شرکت درآمدسازی کنی. این همان چیزی بود که من در Blockbuster به کار گرفتم.
بزرگ‌ترین مشکل Blockbuster از مدل کسب وکار آن نشات می‌گرفت. استودیوهای فیلم، هر کدام از کاست‌های VHS را به قیمت 65 دلار به شرکت‌های کرایه فیلم می‌فروختند. بنابراین یک فروشگاه مجبور بود هر فیلم را حدود 30 بار کرایه بدهد تا مبلغ اولیه را برگرداند. برای محصولی مانند فیلم که بیشتر مردم تنها چند هفته بعد از بیرون آمدنش به آن علاقه نشان می‌دهند، این یک سرمایه‌گذاری از پیش تعیین شده است. این صنعت، به دلیل اینکه فروشگاه‌ها به اندازه کافی کپی فیلم‌های جدید را نداشتند، آسیب دیده بود.
ما از استودیوهای فیلم خواستیم روش خود را به سیستم سهیم شدن در درآمد تغییر دهند. در نتیجه پیشنهاد دادیم به جای اینکه هر کاست را 65 دلار بخریم، برای هر کپی فیلم 1 دلار بپردازیم؛ اما در عوض 40 درصد درآمد به دست آمده از کرایه آن فیلم را به استودیو بدهیم. عاقبت آنها موافقت کردند. این کار به ما اجازه داد کپی‌های بیشتری از فیلم تهیه کنیم و حتی در مورد در دسترس بودن آنها تبلیغات داشته باشیم و برای این کار گروه تبلیغاتی تشکیل دادیم. این فعالیت‌ها سهم بازار شرکت را به شدت افزایش داد.
حتی با کسب این موفقیت، کاهش تقاضا برای فیلم‌های ویدئویی، کسب‌و‌‌کار ما را تخریب کرد و تحولات متفاوت تکنولوژی - یعنی ظهور سی‌دی - آسیبی جدی به ما وارد کرد. در حالی که مردم هنوز کاست‌های VHS را کرایه می‌کردند، استودیوها سی‌دی‌ها را معرفی کردند و فروشگاه‌های بزرگی مانند وال‌مارت و Best Buy قیمت آن را زیر 20 دلار تعیین کردند. همچنین سی‌دی‌ها باعث شدند شرکت‌های اینترنتی مانند Netflix تاسیس شوند؛ زیرا به آسانی می‌توانستند فیلم‌ها را از طریق ایمیل ارسال کنند. در اوت 2004 به صورت گسترده‌ای یک کسب‌و‌‌کار آنلاین ایجاد کردیم. چند ماه بعد با حذف جریمه دیرکرد مشتری که همیشه عامل نارضایتی آنها بود، تغییراتی اساسی به وجود آوردیم. این اقدامات Blockbuster را به مسیر رشد بازگرداند.
وقتی این اقدامات را شروع کردیم، شرکت ویاکام هنوز مالک 80 درصد Blockbuster بود. برنامه‌ریزی کرده بودیم 200 میلیون‌دلار برای راه‌اندازی شرکت به صورت آنلاین و 200 میلیون دلار دیگر برای حذف جریمه‌های دیرکرد مشتری اختصاص دهیم. ویاکام سرمایه‌گذاری در استراتژی جدید ما را بی‌معنا می‌دانست و به همین دلیل سهام خود را فروخت. در نتیجه ارزش سهام ما به دلیل برنامه‌ریزی برای سرمایه‌گذاری 400 میلیون دلاری به شدت کاهش یافت و زمینه برای جنگی جدید مهیا شد.
جنگی که در آن محکوم به
شکست بودیم
کارل ایکان در اواخر سال 2004 زمانی که قصد داشتیم شرکت رسانه‌ای‌ هالیوود ویدئو را خریداری کنیم، وارد Blockbuster شد. هدف ما این بود که مشتریان آن شرکت را به سمت خودمان جلب کنیم و در ضمن بر روش‌های جایگزین برای ارائه فیلم‌ها به مردم متمرکز شویم. ایکان به عنوان واسطه در هر دو شرکت موقعیت‌هایی به دست آورده بود. در نهایت، او کاری کرد که کمیسیون تجارت فدرال با انعقاد این قرارداد مخالفت کرد و شرکت دیگری‌هالیوود ویدئو را خرید. بعد از اینکه ایکان منافعی در Blockbuster به دست آورد، مصاحبه با مطبوعات و نامه‌نگاری به سهامداران شرکت را آغاز کرد مبنی بر اینکه ما عامل بر هم خوردن این معامله بوده‌ایم، هزینه زیادی صرف کسب‌و‌‌کار آنلاین شرکت کرده‌ایم، نباید جریمه‌های دیرکرد را حذف می‌کردیم و اینکه مدیر عامل پول زیادی از شرکت به جیب می‌زند.
چگونه از کارل ایکان شکست خوردم؟
خودم را برای جنگی که قبلا هیچ گاه آن را تجربه نکرده بودم، آماده کردم. واقعیت این است که ضربه اصلی را از طرف ویاکام خورده بودیم و بیشتر سهام ما به صندوق‌های سرمایه‌گذاری واگذار شده بود. همه آنها منتظر شکست ما بودند و ایکان هم در این گونه گروه‌ها شهرت دارد. شاید ما از همان اول محکوم به فنا بودیم. من اطمینان دارم که صندوق‌های سرمایه‌گذاری به این نتیجه رسیده بودند که اگر طرفداران ایکان در هیات‌مدیره حضور بیشتری داشته باشند، قراردادی امضا خواهد شد که قیمت سهام آنها را افزایش می‌دهد. در جلسه با سهامداران در سال 2005 تعداد آرا برای لیست نامزدهای مدیریتی طرفدار ایکان افزایش یافت. نتایج اولیه نشان می‌داد که ما شکست خورده بودیم. من به شدت احساس تنهایی می‌کردم. بیشتر مخاطبین جلسه، کارمندان Blockbuser بودند و این نتیجه، چندان برای آنها تفاوتی نداشت. من به جایگاه مخصوص رفتم و در سخنرانی خود گفتم «نتیجه این رای‌‌گیری هر چه باشد، استراتژی ما همان استراتژی است. البته ما ناامید شده‌ایم؛ اما با ایکان و منتخبان او همکاری خواهیم کرد تا ماموریت شرکت را به سرانجام برسانیم.»
بلافاصله بعد از این جلسه، به نیویورک رفتم و برای اولین بار ایکان را شخصا ملاقات کردم. در صحبت با او دریافتم که شاید بتوانیم با او همکاری مفیدی داشته باشیم و اگر کارل یا هر یک از دیگر مدیران ایده خوبی داشته باشند، می‌توانند آن را ارائه دهند.
کارل و دو مدیر انتخابی از طرف او وارد اعضای 8 نفره هیات‌مدیره شده بودند. با اینکه از نظر تعداد، اکثریت با او نبودند؛ اما نیروی اراده قدرت زیادی به او داده بود. پس از مدتی، مدیران دیگر نیز از مخالفت کردن با او اجتناب می‌کردند. بعد از مدتی یکی از اعضای هیات‌مدیره بازنشسته شد و کارل و مدیرانش به فکر جایگزینی او افتادند. هیات‌مدیره شخصی را آورد که کارل و دوستانش به دلیل نامعلومی از او طرفداری می‌کردند. در نهایت ظرف چند ماه کارل به طور موثری فرماندهی هیات‌مدیره را بر عهده گرفت.
کارل هیچ‌گاه در جلسات هیات‌مدیره در دفاتر اصلی Blockbuster حضور فیزیکی نداشت و همیشه به صورت تلفنی شرکت می‌کرد. این مساله شرایط را سخت‌تر می‌کرد؛ چون او می‌خواست به هر صورتی صدایش شنیده شود. در نهایت برای کاهش این دردسر برخی از جلسات هیات‌مدیره را در دفتر او برگزار کردیم. در واقع او ذره ذره قدرت را به دست می‌گرفت.
کار کردن با مدیران ستیزه جو به یک کابوس تبدیل شده بود؛ چرا که به عنوان مدیر عامل بیشتر وقت خود را صرف توجیه هر کاری که انجام می‌شد، می‌کردم. یکی از این مدیران ایده‌های زیادی پیشنهاد می‌داد، مثل گذاشتن کارت‌های احترام به مشتری در فروشگاه‌ها یا بستن قرارداد با کتابفروشی برای افزودن یک بخش کتابفروشی در شرکت. در واقع قصد آنها بیشتر این بود که استراتژی ما را که بر اساس ایجاد یک کسب‌و‌‌کار آنلاین و یافتن روش‌های جدید برای راضی کردن مشتری بود، زیر سوال ببرند. ما داده‌هایی ارائه کردیم که نشان می‌دادند نمایندگی‌هایی که جریمه دیرکرد مشتری را کاهش داده بودند، نسبت به نمایندگی‌هایی که این کار را نکرده بودند، عملکرد بهتری داشتند؛ اما توجهی به آنها نشده بود. آنها از ما می‌خواستند بار دیگر سیستم دریافت جریمه را برگردانیم که در آن صورت، فاجعه رخ می‌داد.
در دسامبر 2006 شرایطی به وجود آمد که باید پاداش مدیر عامل را تعیین می‌کردند. Blockbuster سال بسیار خوبی را پشت سر گذاشته بود. هیات‌مدیره وارد جلسه اجرایی شد و من باید اتاق را ترک می‌کردم. وقتی برگشتم، آنها تصمیم گرفته بودند که سهم پاداش من را بر خلاف قراردادم، به میزان بسیار زیادی کاهش دهند. من اعلام کردم این مبلغ را دریافت نخواهم کرد و از آنها شکایت می‌کنم. چند هفته بعد چکی به من دادند که آن را بازگرداندم.
استراتژی خروج
این مساله به یک بحث طولانی تلفنی بین من و کارل منجر شد. در نهایت توافق کردیم که من شرکت را در ژوئیه 2007 ترک کنم و در عوض همان پاداشی را که حقم بود به اضافه یک بسته مالی برای ترک شرکت دریافت کنم. احساس خوبی داشتم و فکر می‌کردم زمان رفتن من فرا رسیده است. فضای هیات‌مدیره بسیار ناامیدکننده و پراسترس شده بود و من به جای اینکه استعفا بدهم و بدون هیچ دریافتی‌ای شرکت را ترک کنم، توافق کردم مبلغ قابل توجهی را که سزاوار آن بودم دریافت کنم.
اکنون فکر می‌کنم اگر استراتژی آنلاین ما در آن زمان با مخالفت هیات‌مدیره مواجه نمی‌شد، اکنون Blockbuster حدود 10 میلیون مشترک داشت و می‌توانست رقابتی جدی با Netflix در کسب‌وکار اینترنتی داشته باشد.

يه نگاه به مطلب زير بنداز:

مديرعامل يك شركت سرمايه‌گذاري:
رشد بازار منطقي است

سنا- اثبات دلایل منطقی مثبت شدن بورس یک معمای پیچیده چند مجهولی نیست، چراکه با ارائه چند دلیل می‌توان به این نتیجه رسید كه رونق بازار سرمایه به عوامل توجیه‌پذیر ارتباط دارد.

 

ادامه نوشته

نكات مديريتي


 

منبع: HBR
مطالعات جدید جیمز گراس از دانشگاه استن‌فورد و شش محقق دیگر نشان داده است که هر چقدر پست ریاستی افراد بالاتر باشد، استرس کمتری را تجربه می‌کنند. یعنی استرس یک مدیر عامل، از مدیر یک بخش کمتر است. نتیجه این تحقیق ایده جذابی را ارائه داده، چرا که بر خلاف تفکر فعلی در مورد مدیریت است که می‌گوید رهبران ارشد تحت استرس شدیدی هستند.


تحقیقات جدید حوزه علم عصب‌شناسی نیز یافته‌های این محققان را تایید می‌کند. یکی از بزرگ‌ترین ایده‌هایی که از ارتباط بین علم عصب‌شناسی و رهبری سازمان به دست آمده این است که رهبران به شدت تحت تاثیر پنج تجربه اجتماعی هستند که در مغز آنها تهدیدات یا پاداش‌هایی ایجاد می‌کند. این پنج تجربه، مدل اسکارف (SCARF) نام دارد که مخفف Status، Certainty، Autonomy، Relatedness و Fairness به ترتیب به معنی مقام، قطعیت، استقلال، ارتباط و بی طرفی است.
از منظر مدل اسکارف، در حالی که مديران ارشد ممکن است استرس زیادی در کار خود داشته باشند، اما در عوض امتیازهای زیادی نیز دارند که این استرس را خنثی می‌کند. واضح است که این مدیران شان و مقام بالایی دارند. کامرون اندرسون، از دانشگاه برکلی کالیفرنیا، در تحقیقات خود نشان داده که مورد احترام بودن از طرف دیگران (که ناشی از مقام بالای یک فرد است) برای مدیران مهم‌تر از پول است و احساس رضایت بیشتری در زندگی برای آنها به وجود می‌آورد. وی در این بررسی اصطلاح «مقام محلی» را تعریف کرده (که یعنی در مقایسه با اطرافیانتان چه جایگاهی دارید) و نشان می‌دهد که از نظر رضایت فردی، مقام محلی مهم‌تر از جایگاه اجتماعی- اقتصادی است.
اندرسون معتقد است داشتن مقام محلی بالا مثل هدیه ای همیشگی است که ارزش آن هیچ گاه در طول زمان از بین نمی‌رود. بنابراین در حالی که رهبران ممکن است استرس داشته باشند، اما به دلیل شان و مقام بالایی که دارند و این مساله مرکز پاداش گیری مغزشان را فعال می‌کند، این استرس از بین می‌رود.
در مورد دیگر حوزه‌های اسکارف چطور؟ رهبران ارشد، قطعیت بیشتری نسبت به دیگر افراد دارند، چون مسوول بستن قراردادهای بلند مدت و بسته‌های پرداخت مالی بزرگی هستند که این کار به آنها اطمینان و ابزارهایی می‌دهد که باید توفان‌های اقتصادی را تحمل کنند. مطالعات نشان می‌دهند که احساس قطعیت به خودی خود یک پاداش است، در حالی که تجربه عدم قطعیت استرس بیشتری در مغز انسان ایجاد می‌کند. رهبران ارشد همچنین نسبت به دیگر سطوح مدیریتی احساس استقلال بیشتری دارند که حس مثبتی را در مغز آنها فعال می‌کند. در نهایت، رهبران ارشد دنیا را کاملا معقول و بی طرف می‌بینند که در این حوزه نیز حس مثبتی به آنها منتقل می‌شود.
بنابراین با این که ممکن است مديران ارشد استرس زیادی داشته باشند، اما ذهنشان حداقل از چهار یا پنج حوزه امتیازهایی دریافت می‌کند که می‌تواند استرس آنها را خنثی کند. بنابراین شاهد آن هستیم که مديران ارشد، به صورت نظری بسیار بیشتر از اعتقاد عمومی، احساس شادمانی دارند.
به هر حال، تحقیقات گراس نیز مثل بسیاری تحقیقات دیگر کامل نیست. یک شرکت بزرگ می‌تواند یک مدیرعامل، یک تیم اجرایی 20 نفره، هزار نفر در نقش‌های دیگر مدیریتی داشته باشد و با کارمندان معمولی، کل پرسنل شرکت مثلا 100 هزار نفر باشند. در این صورت، 21 نفر از 100 هزار نفر استرس کمتری نسبت به بقیه دارند. پس تکلیف بقیه مدیران این شرکت چه می‌شود؟
می‌توانیم از منظر اسکارف نگاهی به حس تبعیت از مافوق داشته باشیم. وقتی یک نفر با رییس خود صحبت می‌کند، چون نسبت به وی مقام، قطعیت و استقلال کمتری دارد، در معرض تهدید (یا همان استرس) قرار می‌گیرد. وقتی کسی در معرض تهدید باشد، این تهدیدات کوچک می‌توانند بزرگتر شوند. حال تصور کنید وقتی کارمندی تهدیدات بزرگ مانند کاهش ناگهانی حقوق و افزایش بلاتکلیفی به دلیل شرایط بد اقتصادی جهان را تجربه می‌کند، نسبت به رییس خود چه احساسی خواهد داشت. به طور خلاصه، وقتی مدیران سطح بالا کمتر از آنچه ما فکر می‌کنیم استرس دارند، در نتیجه مدیران متوسط، بیش از همه تحت فشار هستند و احساس پریشانی می‌کنند. مثلا این مدیران وقتی در تعطیلات هستند بیش از هر کس دیگری ارتباطشان را با شرکت حفظ می‌کنند، در حالی که این رویکرد برای مدیران ارشد وجود ندارد.
مدیران ارشد از جنبه دیگری نیز به طور کلی احساس شادمانی بیشتری دارند. اول، تجربه کردن احساسات مثبت باعث می‌شود به احتمال بیشتر موقعیت افراد دیگر را مثبت ببینید، حتی اگر واقعا این گونه نباشند. دوم، تحقیقات متعدد نشان می‌دهند شان اجتماعی بالا باعث می‌شود افراد از راهنماهای اجتماعی، آگاهی کمتری داشته باشند. سوم، بار شناختی بالا که مديران ارشد آن را تجربه می‌کنند، باعث می‌شود نتوانند به راحتی دریابند که دیگران چگونه دنیا را تجربه می‌کنند. بنابراین، مديران ارشد از آنچه ما فکر می‌کنیم، شادتر و راحت‌تر هستند، هرچند دلیل این شادمانی که با جایگاهشان ترکیب شده، این باشد که از تجربه وضعیت پراسترسی که دیگران دارند، ناآگاه هستند.
در نتیجه، شاید مديران ارشد نیاز نداشته باشند یاد بگیرند استرس خود را کنترل کنند، اما نیاز دارند یاد بگیرند افرادی را که با این استرس سرو کار دارند بشناسند و به آنها کمک کنند

بازاریابی

 

ترجمه: بهزاد بهمن‌نژاد
امروزه دیگر دوره شرکت‌های بزرگ سپری شده است و آنها نمی‌توانند هر تصمیمی را که در ذهن دارند، عملی سازند. شرکت‌های امروزی بایدبه دنبال راه‌هایی باشند که از طریق آنها بتوانند اعتماد مشتریان را جلب نمایند.

ما در دورانی زندگی می‌کنیم که به علت حضور رسانه‌های جمعی، هیچ چیز از دیدگان مردم پوشیده نمی‌ماند. در نتیجه اگر شرکت‌های بزرگ و چندملیتی همچنان خواستار بازار محافظت‌شده باشند، به طوری که سیاست‌ها تنها درون‌شرکتی و مخفی بمانند کار بسیار دشواری در پیش خواهند داشت؛ چراکه عصر امروز عصر خلاقیت‌های مشارکتی است،‌ بنابراین شرکت‌ها بايد از تجربیات یکدیگر استفاده نموده و کارآیی یکدیگر را ارزیابی کنند تا پیشرفت جمعی حاصل شود. در واقع تکنولوژی‌های اخیر مردم را به گونه‌ای توانمند ساخته است که همواره دنبال خریدهای هدفمند باشند، در نتیجه شرکت‌های گوناگون با به اشتراک گذاشتن تجربیات خود می‌توانند هدف‌های مردم را بهتر شناسایی کرده و پیشرفت نمایند. در ادامه هفت حقیقت جهانی برای تضمین کارآیی برندهای امروزی بیان شده است.
انسانیت
اولین نکته مهم که برندهای مختلف باید در نظر بگیرند این است که مردم به دنبال ایده‌آل بودن برند نیستند، بلکه تنها می‌خواهند برندها با مردم صادق باشند. در واقع مردم می‌خواهند در کنار معاملات تجاری محض،‌ به روابط نیز ارزش داده شود. به عنوان مثال،‌ کمپین «خرید کمتر» پاتاگونیا، با شعار جلوگیری از مصرف انبوه طرفداران زیادی به خود جلب کرده است. این شرکت به منظور کاهش مصرف، کالاهای مصرف‌شده در پاتاگونیا را خرید و فروش می‌کند که برای دسترسی راحت‌تر مصرف‌کنندگان، این عمل را به صورت تیمی با همکاری ای‌بی (eBay) و کامن تردز (Common Threads)‌ انجام می‌دهد. این عمل در ابتدا بسیار عجیب به نظر می‌آید؛ در حالی که اگر به صورت بلندمدت به آن نگاه شود بسیار ایده هوشمندانه‌ای است؛ چراکه پس از مدتی، مردم افراد این کمپین را به عنوان فروشندگانی می‌شناسند که به محیط زیست اهمیت می‌دهند و اصلا تمایلی به کسب‌و‌کار ۲۴ ساعته ندارند.
داشتن دیدگاه خاص
به عنوان یک برند،‌ همواره «واژه‌ای» که مردم شما را با آن می‌شناسند بسیار مهم است، به عنوان مثال نام شرکت ولوو، «ایمنی» را به دوش می‌کشد. این در حالی است که برندهای موفق،‌ از این شعارها فراتر رفته و به دنبال دیدگاه‌های خاصی می‌باشند که برای مردم ملموس و حقیقی باشد. در واقع برندهای موفق توسط این دیدگاه، جواب بسیاری از سوالات اساسی مصرف‌کنندگان را می‌دهند. سوالاتی نظیر اینکه چه کسانی برند را اداره می‌کنند؟ انگیزه آنها و نقطه جذاب آنها برای مصرف‌کننده‌ها چیست؟ در حقیقت، مردم امروزه به دنبال شعارهای خیالی و به دور از واقعیت نيستند، بلکه می‌خواهند شرکت‌ها هرچه بیشتر فاصله خالی بین حقیقت و شعارها را پر کنند. به همین دلیل شرکتی که دارای دیدگاه خاص خود باشد و همواره تلاش کند تا دیدگاه خود را برای مردم ملموس و قابل درک نمایش دهد، می‌تواند محبوبیت بیشتری نزد مردم پیدا کند.
حامی باشید
بازاریابی حمایتی (Cause Marketing) از سال ۲۰۰۹ بسیار مورد توجه قرار گرفت. در نتیجه آن، شرکت‌ها تلاش بسیار زیادی انجام دادند تا در زمینه‌های مختلف حمایت خود را انجام دهند. به عنوان مثال برخی شرکت‌ها حامی فعالیت‌های اجتماعی، فرهنگی یا ورزشی می‌شوند که در نتیجه آن می‌توانند نظر افراد مختلفی را به خود جلب کنند. این فعالیت‌ها نیز به دور از شعارهای فریبنده می‌تواند در کارآیی و ماندگاری یک برند نقش بسزایی داشته باشد.
به هنگام تغییر مانند کاتالیزور عمل کنید
اگر بدانید چه جایگاهی دارید و چگونه می‌خواهید خود را به مردم معرفی کنید، به هنگام یک تغییر اجتماعی که مملو از آراي مثبت و منفی می‌باشد به آسانی می‌توانید رهبری آنها را بر عهده بگیرید. به این ترتیب دیگر در ادامه جنبش خود تنها نیستید و بسیاری از مصرف‌کنندگان با ذهنیت مثبت را همراه خود ساخته‌اید.
به جای کالا،‌ تجربه زندگی را عرضه کنید
ممکن است مصرف‌کنندگان به کالا نیاز داشته باشند،‌ اما نیاز واقعی آنها داشتن رابطه است، یعنی ارتباط با یکدیگر و همچنین برندهایی که بخشی از زندگی آنها می‌باشند. شرکت‌های مختلفی برای فروش بیشتر محصولات خود،‌ احساس مشارکت و همکاری را در بین مشتریان خود ایجاد می‌کنند. به عنوان مثال، یکی از این شرکت‌ها مبادله ماشین با دوچرخه را به صورتی مفرح برگزار کرد. در این همایش مصرف‌کنندگان لحظات شادی را در کنار یکدیگر داشتند و در مسابقات مختلفی شرکت کردند.
بنابراین ممکن است مصرف‌کنندگان به کالا نیاز داشته باشند؛‌ اما چیزی که آنها واقعا به آن نیازمندند ارتباط می‌باشد.
خلاقیت مشارکتی
خلاقیت مشارکتی صحیح به دور از حیله است. این نوع از خلاقیت در واقع مسیری است که فضا را برای مشارکت مصرف‌کنندگان باز می‌گذارد تا جوابی خلاقانه پیرامون هدفی مشترک به دست آید. به عنوان مثال یک شرکت کرایه اتومبیل در آمریکا،‌ «زیپکار»،‌ تنها در یک روز با برقراری مذاکره‌ای بین مصرف‌کنندگان خود در فیس‌بوک به بیش از ۱۰۰۰ ایده کاری دست پیدا کرد که توانست برای این شرکت بسیار مفید و موثر باشد.
سازندگی را از داخل به بیرون انجام دهید
تمجید از ارزشمندترین دارایی‌های خود کار آسانی است؛‌ اما اگر با توجه به قوانین جهانی بخواهید آنها را در موفقیت سازمان مشارکت دهید کار بسیار دشوار خواهد شد. برخی از شرکت‌های بسیار موفق چنین روشی را پیش گرفتند. در واقع شرکت‌هایی نظیر گوگل توانسته‌اند با مشارکت دادن کارمندان که مهم‌ترین سرمایه شرکت‌ها می‌باشند، در امور سازمان به موفقیت‌های بی‌نظیری دست یابند. این تجربیات نشان می‌دهد که اگر یک شرکت با توجه به شرایط خود،‌ ابتدا بافت درونی خود یا همان کارمندان شرکت را طوری تربیت نماید تا کارآیی بالایی داشته باشند، می‌تواند در دنیای بیرونی نیز موفقیت‌های بزرگی کسب نماید که حاصل مشارکت کارمندان داخلی است.


مهارت‌های مديريتي


 

مترجم: رویا مرسلی
این اشتباهات بزرگ به طرز عجیبی رایج هستند. مطمئن شوید که مرتکب هیچ یک از این اشتباهات نشوید.
پاسخ دادن به موضوعاتی که مشتری درباره آن سوال نکرده است.

هر چند پرداختن به موضوعاتی که ممکن است باعث نگرانی مشتری باشد و آماده کردن جواب‌های منطقی برای این نگرانی‌ها ایده خوبی است؛ اما اینکه خودتان این نگرانی‌ها را مطرح کنید اصلا ایده خوبی نیست؛ چرا که با این کار ممکن است موضوعی را ایجاد کنید که اصلا وجود خارجی نداشته است.
راه حل: هرگز جمله خود را این گونه آغاز نکنید «شاید از این مساله نگران باشید که ...» یا «شاید از خودتان می‌پرسید ...»
هرگز «قدم بعدی» را در اختیار مشتری نگذارید : من نامه‌ها و ایمیل‌های زیادی در رابطه با فروش دیده ام که در پایان آن به مشتری پیشنهاد می‌شود که با فروشنده «در صورت تمایل» یا «برای اطلاعات بیشتر» تماس بگیرد. افرادی که چنین نامه‌هایی با این مضمون می‌نویسند همیشه شکایت دارند که هیچ پاسخی از مشتری دریافت نمی‌کنند.آنچه می‌گویم شوخی نیست در واقع شما با این کار از مشتری می‌خواهید کار شما را انجام دهد.
راه حل: توپ را در زمین خودتان نگه دارید. از عبارات جایگزین مانند این استفاده کنید: «هفته آینده جهت بررسی امکان سنجی این موضوع و گفت‌وگو درباره آن با شما تماس خواهم گرفت.»
هرگزنتایج را فدای ویژگی‌ها نکنید: عجیب است که برخی افراد (اغلب گروه بازاریابی) بر این باور هستند که مشتریان به علت ویژگی‌های مطلوب یک محصول تصمیم به خرید آن می‌گیرند. به همین خاطر، این افراد لیستی از این ویژگی‌ها تهیه می‌کنند به این امید که حداقل یکی از آنها بتواند توجه مشتری را به خود جلب کند.
راه‌حل: بدانید مشتری به چه علت با وجود رقبا، محصول شما را می‌خرد و خرید از شما را به رقبا ترجیح می‌دهد. سپس برای فروش همان نتیجه برنامه‌ریزی کنید و از ویژگی‌های محصول برای ارائه هر چه بهترآن نتایج استفاده کنید.
از صمیمیت مصنوعی پرهیز کنید: چه خوشتان بیاید و چه نیاید، لحظه‌ای که در ذهن یک شخص به عنوان «فردی که می‌خواهد به من چیزی را بفروشد» جای می‌گیرید، در واقع وارد مبازره سختی برای جلب اعتماد طرف مقابل قرار می‌گیرید. تحت چنین شرایطی، بی شک بدترین کاری که می‌توانید انجام دهید این است که سعی کنید با چاپلوسی درصدد جذب طرف مقابل برآیید.یکی از شایع ترین رفتار‌ها این است که در آغاز یک مکالمه سرد و خشک کاری از طرف مقابل سوال می‌شود «امروز حالتان چطور است؟» این سوال برای طرف مقابل بی معنی است.
راه حل: باشخصیت و حرفه‌ای باقی بمانید تا زمانی که واقعا رابطه دوستی میان شما ایجاد شود که در نوع خود هفته‌ها طول خواهد کشید.
هرگز پیشنهاد فروش را به سرعت ننویسید: گرچه پیشنهادها می‌توانند در برخی موارد به رشد یک فرصت کمک کنند، اما در اغلب موارد فرآیند درخواست پیشنهاد بعد از پیش‌بینی مسائل پیش رو و احتمالا یافتن راه‌حل آن محقق می‌شود؛ چراکه نوشتن یک پیشنهاد نیاز به زمان و تلاش دارد و اغلب ارائه زودهنگام آن کار درستی نیست مگر آنکه نسبت به سایر رقبا در موضوع فروش، مزیت خاصی داشته باشید.
راه‌حل: پیشنهاد فروش را زمانی بنویسید که موافقت شفاهی صورت‌پذیرفته باشد.
بیشتر گوش دهید و کمتر صحبت کنید: این اشتباه آنقدر رایج است که شایستگی تکرار را دارد. وقتی چیزی را می‌فروشید، ممکن است به آسانی هیجان زده یا عصبی شوید و به همین خاطر برای آنکه فروش را محقق نمایید ممکن است زیاد حرف بزنید یا سخنرانی کنید. این کار از دید مشتریان بسیار آزاردهنده است.
راه حل: در ذهن خود، فرآیند فروش را به عنوان یک فعالیت «خنثی» بازتعریف نمایید که بیش از همه متضمن گوش دادن و عکس العمل به حرکات و گفته‌های مشتری است.
هرگز وقت خود را برای «موقعیت‌هایی» که به بن بست منتهی شده است، هدر ندهید: امروز با وجود اقتصاد چالش انگیز و همین‌طور رقابت دیوانه وار جهانی، گاهی اوقات معجزه به نظر می‌رسد که بتوان با یک انسان واقعی وارد مذاکره فروش شد. اگر این اتفاق بیفتد، امکان تحقق فروش می‌تواند آنقدر اغواکننده باشد که اصلا تمایل نداشته باشید سوالاتی بپرسید که نشان دهد طرف مقابل قصد جدی برای خرید ندارد.
راه حل: طی پنج دقیقه اول در اولین گفت‌وگو سوالاتی بپرسید که نشان دهد آیا مشتری نیاز واقعی دارد یا پول کافی برای خرید موجود هست یا خیر.
هرگز کاررا نیمه رها نکنید: ایجاد رابطه با مشتری متضمن ایجاد تدریجی اعتماد کافی در او برای غلبه بر انزجار طبیعی است که بیشتر افراد در قبال فروشندگان احساس می‌کنند.به همین علت، اگر نتوانید آنچه را قول داده‌اید، ارائه دهید، موفق به فروش نخواهید شد.
راه حل: نسبت به توانایی انجام کار و زمان بندی وقایع دقیق و پایبند باشید.فقط در جایی تعهد ایجاد کنید که 100 درصد مطمئن هستید از عهده آن بر خواهید آمد.
هرگز پس از پایان کار آن را «خاتمه یافته» تلقی نکنید: بسیاری از شرکت‌ها و افراد معنای عبارت «انجام یک معامله» را به این معنی تعبیر می‌کنند که فعالیت فروش به پایان رسیده است. اما هیچ چیز بالاتر از حقیقت نیست. کار واقعی بعد از انجام یک معامله شروع می‌شود؛ چراکه درست در همین زمان است که می‌توانید نوعی رابطه ایجاد نمایید که پایدار باشد و در این زمان خواهید توانست برای فروش خود مرجعیت کسب کنید، هر دو نتیجه بسیار آسان‌تر و سودمندتر از ورود به یک کسب و کار جدید است.
راه‌حل: همیشه هدفتان رابطه بلندمدت باشد نه یک منفعت کوتاه مدت. در این صورت، اتمام یک کار به منزله شروع یک فرآیند است نه پایان آن.
به سرعت برای معرفی خود اقدام نکنید: برخی از برنامه‌های آموزشی فروش، استفاده از این عبارت را توصیه می‌کنند آیا شخص دیگری را می‌شناسید که به محصول ما نیاز داشته باشد؟ این روش نادرست است؛ چراکه مشتریان حاضر نیستند حسن شهرت خود را با توصیه شخصی که توانایی او در انجام کار برای آنها ناشناخته است خدشه دار کنند.
راه‌حل: فقط زمانی درخواست معرفی نمایید که مشتری نسبت به محصول یا خدماتی که به او فروخته‌اید، کاملا راضی باشد.